فکر کردن با صدای بلند

برچسب‌ها: پروپاگاندا

درباره نویسنده ضدیهودی فرانسوی٬ روژه گارودی

برای مردمی که رئیس جمهور نه چندان محبوبشان٬ هالوکاست را زیر سئوال برده٬ خبر مرگ روژه گارودی٬ خبر مهمی است.

ضمن اینکه گارودی درست در زمانی مرد که به تازگی بار دیگر نامش در برخی بحث‌های اینترنتی ایرانی‌ها به میان کشیده شده بود.

ترانه شاهین نجفی٬ بانی بحث «آزادی بیان» بود و مدتهاست که متشرعین مخالف توهین به مذهب٬ در بحث‌های مربوط به آزادی بیان٬ نام گارودی را وسط می‌کشند.

روژه گارودی در کتاب «افسانه‌های بنیانگذاری اسرائیل مدرن» نوشته است که قتل‌عام یهودیان در جنگ جهانی دوم٬ در دسته «نسل کشی» جای نمی‌گیرد.

او در این کتاب مدعی است که «افسانه‌هایی» را از تاریخ و مذهب تا دنیای امروز یهودیان استخراج کرده و شرح داده است. و مدعی است یهودیان با اتکا به این «افسانه‌ها» کشورشان را تاسیس کرده‌اند.

این کتاب به افسانه دیگری درباره گارودی در میان ایرانیان دامن زده است. اینکه او به خاطر نوشتن این کتاب به زندان افتاده است. در حالی که او به خاطر نوشتن این کتاب به حبس تعلیقی محکوم شد.

فارغ از دلایل وجودی قوانین فرانسه و رابطه این قوانین با آزادی بیان٬ نکته‌ای که عموما در میان مسلمانان هوادار روژه گارودی و همچنین برخی مدافعان آزادی بیان٬ دیده می‌شود این است که آثار او را نخوانده‌اند بلکه تنها جملاتی کلی در حد همین نوشته وبلاگی درباره او می‌دانند.

اگر به بحث‌های مربوط به روژه گارودی٬ هالوکاست٬ تاسیس کشور اسرائیل٬ حدود آزادی بیان و نقاط ضعف قوانین فرانسه علاقه‌مند هستید پیشنهاد می‌کنم٬ قبل از بحث کردن با مخالفانتان٬ خودتان را با این نوشته‌ها مسلح کنید:

اصل خبر محکومیت روژه گارودی را از بی بی سی بخوانید. این گزارش در ۱۹۹۸ نوشته شده و می‌توانید بفهمید که اصولا گارودی با استناد به چه قانونی محاکمه شده٬ چرا محکوم شده و به چی محکوم شده است.

در اینجا می‌توانید کتاب جنجالی روژه گارودی را بخوانید. کتاب به شکلی در این وب‌سایت اسلامی گذاشته شده٬ که به راحتی می‌توانید فصل‌های مختلف را بکاوید. اگر به قسمت‌های تاریخ مذاهب مسیحیت و یهودیت علاقه‌ای ندارید٬ مستقیم بروید سراغ فصل هولوکاست.

در این مقاله می‌توانید ماجرا را از نگاه یک استاد دانشگاه یهودی در دانشگاه تل‌آویو ببینید. این مقاله درباره انکار هالوکاست از سوی ایران و ارجاعات پیاپی تبلیغاتی به روژه گارودی است. اینکه چگونه و چرا او به قهرمان برخی از حزب‌اللهی‌های طرفدار احمدی‌نژاد تبدیل شده است.

ارجاعات حسن نصرالله به روژه گارودی را در این متن سخنرانی بخوانید. نکته آموزنده بخش نخست حرف‌های نصرالله درباره فتوای قنل سلمان رشدی٬ آیت‌الله خمینی و توهین به محمد٬ پیامبر اسلام است. بخش دوم هم با حرف‌های گارودی درباره هولوکاست اشاره می‌کند.

اگر حوصله خواندن کتاب‌های بیشتری از روژه گارودی دارید به اینجا بروید. همان وب‌سایت اسلامی است که باقی کتاب‌های گارودی را هم گذاشته است.

این مستند هم درباره وکیلی است که از روژه گارودی در دادگاه دفاع کرد. این نخستین تجربه او در دفاع از چهره‌های منفور نبود. او پیشتر از نازی‌ها هم در دادگاه دفاع کرده بود. اینکه چرا وکالت این چهره‌ها را قبول کرده در این فیلم به تصویر کشیده شده است.

روژه گارودی٬ چهره محبوب در تبلیغات ضداسرائیلی حکومت ایران است. مقام‌های ایرانی بارها در صحبت‌هایشان به نام او اشاره کرده‌اند. او مانند شاهدی است که از غیب رسیده و در تایید حرفهای سیاستمداران ضداسرائیلی جمهوری اسلامی ایران٬ کتاب نوشته. اگر خودتان را خواننده مشتاق و منصف می‌دانید٬ قبل از خواندن نوشته‌های گارودی٬ به آسانی تبلیغات اطراف خودتان را باور نکنید.

میراث پروپاگاندا با طعم مستندسازی حرفه‌ای

 

بعد از هشت ماه که از انتشار آگهی جذاب مستند «ميراث آلبرتا» (لینک به فیس‌بوک) گذشت، مدتی است که نسخه کامل مستند در اينترنت منتشر شده و چند هفته‌ای است که در دانشگاههای ايران اکران می شود.

موضوع مستند، مهاجرت دانشجوهای باهوش ايرانی به کشورهای غربی – بيشتر آمريکا – است و چون تهيه کننده فيلم خودش دانشجوی دانشگاه صنعتی شريف است، تمرکز او بر روی دانشجويان اين دانشگاه است. تمرکزی که بر جذابيت مستند می افزايد چون دانشجويان شريف، به مهاجرت شهره‌اند.

نظر من درباره اين مستند، نظری کاملا متناقض است. از يک زاويه به مستند نمره خوبی می دهم و از يک زاويه ديگر از ساخته شدن چنين مستندی متاسفم!

نسخه کامل فیلم را می‌توانید از اینجا در یوتیوب ببینید.

اول: درباره پروپاگاندا

من سالهاست که به پروپاگاندا و تاريخچه‌اش، علاقه‌مندم. به نظر من استفاده تبليغاتی از رسانه برای انتقال يک پيام بدون هيچ تعهدی به ارزشهای روزنامه‌نگاری، يک عمليات پيچيده و جذاب است.

موفقيت اين عمليات نيز به دليل پيچيدگی آن، به هيچ وجه آسان نيست. اين حرفه، ظرايف بسياری دارد که عموما به جای حکومتهای ايدئولوژيک محتاج پروپاگاندا، توسط بخش خصوصی استفاده می شود و گاه می توان تکنيکهای فوق العاده اين روش را در آگهی‌های تجاری ديد. بی‌توجهی حاکمان نيازمند به تبليغات به تکنيکهای درست اين حرفه موجب می شود تا در بيشتر مواقع، ترفندهای تبليغاتی آنها شکست بخورد.

به عنوان کسی که زير بمب‌باران تمام نشدنی تبليغات يک حکومت ايدئولوژيک بزرگ شده‌ام، درس خوانده‌ام و دانشگاه رفته‌ام، آشنايی ملموس و نزديکی با پروپاگاندا و البته پروپاگاندای شکست خورده دارم. (مشخصا درباره پروپاگاندای شوروی و آلمان نازی هم اطلاعات پراکنده‌ای از پروپاگاندای موفق دارم.)

در دنيای امروز، پروپاگاندا به شدت رشد کرده است. نگاهی به شبکه خبری فاکس نيوز می‌تواند علاقه‌مندان به اين حرفه را با محصولات تلويزيونی با کيفيت خبرنگاری تبليغاتی و جهت‌دار آشنا کند. (روزنامه‌نگارهای ايدئولوژيک، چه از جنس کيهان چه از جنس اصلاح‌ طلب می‌توانند از اين شبکه ايده‌های بسياری بگيرند.)

در همين وبلاگ هم اخيرا درباره يک مستند تبليغاتی ضد ايرانی به نام ايرانيوم نوشتم. حضور شهره آغداشلو به عنوان گوينده آن مستند نشان می‌دهد که پروپاگاندا تا چه حد در دنيای امروز جدی گرفته می شود. (نزديک به دو ماه پيش هم يک مستند تبلیغاتی ديگر ديدم به نام شکست‌ ناپذير درباره سارا پیلين که برخلاف ايرانيوم محصولی به شدت مبتذل و شکست خورده بود.)

کارگردان این فیلم جوانی است ۲۳ ساله به نام حسین شمقدری. یک حزب اللهی معتقد که بلد است فیلم مستند خوب بسازد.

متاسفانه به رغم بازار کار عالی برای تهيه محصولات تبليغاتی در ايران، کيفيت اين محصولات عموما در ايران تعريفی ندارند و در برخی موارد، شکست پروژه‌های تبليغاتی شديدا هويداست. و وقتی پای مستند تبليغاتی به ميان کشيده می‌شود، ناآگاهی سازندگان با حداقل استانداردهای اين صنعت، غم‌انگيز است. به عنوان نمونه نگاهی به مستند «ظهور نزديک است» بياندازيد. سازنده مستند قرار است اثری تبليغاتی خلق کند که در ابعاد ميليونی ديده شود. و کيفيت اين اثر چنان پايين است که برای يک علاقه‌مند پروپاگاندا مثل من گريه‌آور است.

با اين توضيحات، نمره ميراث آلبرتا از نظر من، نمره قبولی است. آن هم نه يک نمره قبولی پايين، بلکه نمره قبولی که شايسته تشويق است. سازنده به سختی تلاش کرده که به مخاطب دروغ نگويد و پيامش را منتقل کند. راه هوشمندانه سازنده اين است: او به جای دروغ گفتن (مانند جمله کليشه ای امام خمينی که گفته بود در غرب خبری نيست)، بخشی از واقعيت را از مخاطب پنهان می کند. اين يکی از کاربردی‌ترين روشهای پروپاگانداست که در تبليغات مدرن، نقش کليدی بازی می کند.

فيلمبرداری تميز و تدوين عالی مستند در کنار کارگردانی که تصوير را می‌شناسد و مستندسازی بلد است اين نتيجه را در پی داشته که قابل ستايش است.

دوم: درباره ميراث آلبرتا

به رغم اينکه «ميراث آلبرتا»، ساخت خوبی دارد و برای القای پيام خود به مخاطبش مسير درستی را انتخاب کرده، اما در بهترين حالت يک فيلم تبليغاتی است. اين جايی است که احساسات متناقض من برانگيخته می شود!

چرا «ميراث آلبرتا» پروپاگانداست؟ چون بخشی از واقعيت را از بيننده پنهان می‌کند و در تلاش است تا نتايج فيلم از چارچوب خواسته‌های يک نظام ايدئولوژيک بيرون نرود.

در اين مستند، سازنده به دنبال اين نيست که از دلايل مهاجرت ايرانيان باهوش سردربياورد. او از اين اتفاق ناراحت است و در تلاش است تا به بيننده پيامهايی را عليه مهاجرت ايرانيان نشان بدهد. تلاش می کند دلايل خودش را برای شما تشريح کند.

و جايی که در چارچوب خط قرمزهای سازنده جای کار دارد، مساله اقتصادی است. او سعی می‌کند از اين زاويه به مساله مهاجرت نگاهی بی‌طرفانه داشته باشد و به شکل هوشمندانه‌ای مخاطب را فريب دهد. کلک کار اين است که او تلاش می‌کند از اين زاويه خود را بی‌طرف نشان دهد.

او به راحتی بخشهای عمده دلايل مهاجرت نخبگان را ناديده می گيرد. از شرايط سرکوب سياسی مخالفان و ناراضيان در ايران تا محدوديت‌های اجتماعی بيشمار و نبود آزادی‌های فردی تا حتی مساله حقوق شهروندی و احترام به جامعه و امنيت روانی و حفاظت هميشگی شهروند دربرابر قانون و قانون‌مداری جامعه ميزبان در مقايسه با جامعه ايران، در مستند ناديده گرفته می‌شوند.

در پايان هم در مقايسه‌ای کاملا سياسی، ويدئوی جذاب «سوسن خانوم» که در دانشگاه آلبرتای کانادا توسط دانشجويان ايرانی تهيه شده، در تدوين موازی، با سفر دانشجويان حزب‌اللهی دانشگاه شريف به مناطق جنگ‌زده مقايسه می‌شود. آنها که رفته‌اند، ويدئوی سوسن خانوم می‌سازند. آنها که مانده‌اند، وطن پرستند، برای زندگی خود اهدافی بزرگ و قابل احترام دارند، انقلابی و آرمان‌گرا هستند و از يک گروه مرجع مقدس (شهيدان، حزب‌اللهی‌ها، بسيجی‌ها، شيعيان واقعی و …) هويت می‌گيرند.

به بيان ساده، مهاجران بی‌هويت و ذليل‌اند ولی آنها که مانده‌اند، قدسی و آسمانی و باهويت.

از اين منظر، مستند «ميراث آلبرتا» يک محصول خيانتکار رسانه‌ای است که تنها يک کارکرد دارد: به عنوان یکی از نمونه‌های باکيفيت پروپاگاندای جمهوری اسلامی، روزی در دانشکده روزنامه‌نگاری تدريس شود. خوبيت ندارد که يک حکومت ايدئولوژيک عمری بر سر قدرت باشد و در پايان عمرش، چند محصول با کيفيت تبليغاتی باقی نگذارد.

حمله نظامی به ایران با شرکت ستاره سینما: شهره آغداشلو

 

اگر هفت – هشت سال پيش مستند گران قيمت و پرخرج «ايرانيوم» را می‌ديدم، با عصبانيت در وبلاگم می‌نوشتم که شهره آغداشلو بايد از کاری که کرده شرم کند. اما حالا نه شور و احساس امروزم شبيه به آن سالهاست و نه ديگر اشتياق و عجله ای برای قضاوت دارم. شايد پول خوبی گرفته. شايد اصولا با محتوای اين مستند موافق است.

اما مرور این مستند در حد یک نوشته وبلاگی، کاری است که الان هم حوصله‌اش را دارم و هم اشتياقش را. با این توضیح که یک سال از اکران این مستند گذشته و من به تازگی آن را دیده‌ام.

همه کارهای اين مستند را مردی انجام داده به نام رافائل شُر. رافائل شُر يک ربای يهودی است (يعنی آخوند فيلمساز است). مليتش اسرائيلی-کانادايی است. و در نيويورک در سال ۲۰۰۶ ميلادی يک بنياد تاسيس کرده به نام بنياد کلاريون. هدف اين بنياد «آموزش شهروندان آمريکايی درباره مسائل مرتبط با امنيت ملی» است. تمرکز او هم بر روی اسلام است. يا همانطور که از آدرس سایتش پیداست: «خطر اسلام راديکال».

او هيچ گاه منابع مالی خود را فاش نمی‌کند. و در ساختن فيلم مستند پرسروصدا، با کارگردانی عالی و تدوين تماشايی و موزيک اُرژينال و گرافيک خارق العاده، يد طولايی دارد.

ايرانيوم، چهارمين مستند اوست. سه مستند ديگر که در فاصله سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ ساخته شده‌اند، درباره مساله صلح ميان فلسطينيان و اسرائيلی‌ها، اسلام راديکال و جهاد و تاثيرش بر آمريکا است. اين توصیفات تبلیغاتی از اين فيلمهاست همانطور که فيلم «ايرانيوم» قرار است فيلمی درباره برنامه هسته‌ای ايران باشد.

اما چنين نيست. اين فيلم درباره لزوم حمله نظامی به ايران برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است. تهيه کننده برای تشريح اين نظر خود يک مستند ساخته. و در آن فقط با کسانی مصاحبه کرده که با او هم عقيده هستند. تقريبا تمامی آمريکايی‌های طرف مصاحبه اين مستند از دو مرکز مطالعاتی هوادار نئوکان‌ها انتخاب شده‌اند. و از ميان ايرانی‌ها، به عنوان نمونه، چهره‌ای مانند اميرعباس فخرآور به نمايندگی از جنبش دانشجويی ايران طرف مصاحبه است.

رافائل شُر برای رسيدن به هدف خود، ساختاری کلاسيک و آسان را انتخاب کرده تا پيام با وضوح کافی به مخاطب عام منتقل شود. ابتدا با حوصله از دوره شاه سخن گفته می‌شود و حاکميت ارزشهای فرهنگی – اجتماعی غرب در غياب دموکراسی و حمايت آمريکا از محمدرضاشاه. سپس انقلاب ضد شاه به رهبری يک روحانی شيعه تندرو. سپس اوج‌گيری احساسات ضدآمريکايی و درنهايت اشغال سفارت. بيننده با دقت با به اصطلاح ريشه‌های ضدآمريکايی رژيم تهران آشنا می‌شود.

قدرت گرفتن روحانيون، انتقال قدرت به علی خامنه‌ای، افزايش نفوذ سپاه و سرآخر تئوری بافی‌های تکراری درباره خطرات ايدئولوژی آخرالزمانی احمدی نژاد و نقش امام دوازدهم شيعيان در اين ايدئولوژی خشن.

شهرت جهانی شهره آغداشلو، از هر بازیگر ایرانی دیگر در تاریخ سینمای ایران بیشتر است.

وقتی ايران به تفصيل به عنوان يک کشور شيطانی تصوير شد و تمامی ابعاد منفی حاکميت جمهوری اسلامی برشمرده شد، بيننده با اطلاعاتی ضد و نقيض درباره برنامه هسته‌ای ايران رو به رو می‌شود که يک گزاره مناقشه برانگيز در آن تکرار می‌شود: «روحانيون بعد از اين همه کشتار و ترور و جنايت، می خواهند بمب هسته‌ای بسازند.»

سرآخر – اين جايی است که سروکله فخرآورها پيدا می شود – به جنبش سبز پرداخته می‌شود و تصاوير تظاهرات سکوت و ويدئوی مرگ ندا و اين پيام که ايرانيان با اين «رژيم خونخوار» مخالفند و ناجی می‌خواهند. خيلی زود يکی از نئوکانها به شعار «اوباما، يا با اونا يا با ما» می رسد و انتقادات ملايمی از دولت اوباما مطرح می‌شود.

نتيجه نهايی؟ «فرصتی برای جلوگيری از ايران برای دستيابی به سلاح هسته‌ای نمانده. راه حل نظامی هم وجود دارد.»

اما آنچه نقطه سقوط اين مستند سياسی است، نه فقط رويکرد يک طرفه و غيرمنصفانه و تلاش گسترده تبليغاتی آن، بلکه دروغهايی است که در جای جای مستند، زيرکانه گنجانده شده تا بيننده آمريکايی بر روی صندلی سينما، هم احساساتی شود و هم مرعوب و ميخکوب. از «صدها کشته اعتراضهای سال ۸۸» تا حتی «دست داشتن جمهوری اسلامی در عمليات ۱۱ سپتامبر»!

اصولا رابطه حاکمان ايران با سازمان القاعده، برپايه خيالپردازی به مخاطب ارائه می‌شود. و برای اينکه همه اين «تهديدها» برای مخاطبی که در آمريکا و درون سالن سينما نشسته، مفهومی عینی داشته باشد، از دو سناريوی حمله هسته ای ايران به آمريکا سخن گفته می شود که در يکی از آنها، در صورت وقوع ۹۰ درصد جمعيت آمريکا ظرف يک هفته می ميرند. کات به حرفهای احمدی نژاد که می گويد آمريکا در حال ازبين رفتن است!

يعنی تمرکز مستند  تنها بر روی احتمال نابودی اسرائيل و حرفهای تکراری اين مدلی نيست، بلکه موجوديت آمريکا مساله مستند است. بماند که در بخشی ديگر و بر اساس يک سناريوی ادعایی ديگر، ايران  می‌تواند از سوئد تا پرتغال و مصر و ليبی را به زير سلطه خودش در بیآورد!!!

حالا برگرديم به شهره آغداشلو. گوينده اين فيلم سراسر تبليغاتی که از هرگونه ارزش روزنامه نگاری خالی است، سوپراستار موفق ايرانی در هاليوود و نامزد اسکار است. در واقع شهره آغداشلو،  يک تنه، سطح فيلم را از ساخته ای که می‌توان از کنارش بی‌تفاوت گذشت، به سطحی می‌برد که می‌شود درباره آن، يک يادداشت وبلاگی – شبيه به همين که جلوی رويتان است – نوشت.

من کماکان سعی می‌کنم درباره او قضاوت نکنم. شايد پول خوبی گرفته. شايد طرفدار حمله نظامی به ايران است. شايد از محتوای فيلم لذت برده. به قول آمريکايی ها fair enough. او آزاد است هر عقيده ای داشته باشد و برايش تبليغ هم بکند.

اما اينکه بگويد در اين فيلم تنها گوينده بوده و پولش را گرفته و کارش را انجام داده، توجيه کافی نيست. اگر بگويد از محتوا خبرنداشته و با آن مخالف است، در اين موضوع حساس ملی، يک توجيه کودکانه است. اگر بخواهد زيرش بزند نامردی است. شهره آغداشلو در توليد يکی از پرخرج ترين و تبليغاتی‌ترين مستندهای ضدايرانی چند سال اخير مشارکت داشته. بايد اين افتخار را برای هميشه در کارنامه خودش نگاه دارد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: