فکر کردن با صدای بلند

برچسب‌ها: مستند

غیرسیاسی‌ترین مستند ممکن از سیاسی‌ترین اتفاق جهان

MITT

مستند «میت» روایت کمپین میت رامنی برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست. حدود نیم ساعت اول، ماجرای سال ۲۰۰۸ و باخت میت رامنی به مک کین در انتخابات درون حزبی جمهوریخواهان است و بخش اصلی فیلم هم ماجرای سال ۲۰۱۲ و باخت میت رامنی در برابر باراک اوباما.

اما این یک مستند سیاسی معمولی از یک بازنده سیاسی نیست. در واقع قضیه کاملا برعکس است! این فیلم، غیرسیاسی‌ترین مستند ممکن از یک ماجرای عمیقا سیاسی است. اگر میت رامنی می‌خواست به دنیای سیاست برگردد، این مستند کمک بزرگی برای او بود، ولی گویا او چنین قصدی ندارد.

کمپین ریاست جمهوری آمریکا، یکی از عجیب‌ترین و نفس‌گیرترین رقابت‌های سیاسی جهان است که بخشی از آن بر روی صحنه و با حضور تماشاگران رخ می‌دهد و بخش بزرگی از آن پشت پرده اتفاق می‌افتد. اتفاقات پشت پرده، اوج سیاست‌ورزی رهبرانی است که اگر شطرنج آن پشت را ببازند، اصولا به روی صحنه راه نمی‌یابند.

فیلم «میت» آن ماجراهای پشت پرده را به کلی کنار گذاشته! و همزمان، دوربین به شکلی باورنکردنی و دور از انتظار به میت رامنی و کمپین او نزدیک است. دوربین از لحظاتی تصویربرداری کرده که حتی حضور یک فیلمبردار در آن لحظات باورنکردنی است. نزدیک‌ترین و مهم‌ترین لحظاتی که خانواده رامنی دور هم نشسته‌اند و درباره مسایل کلیدی تصمیم می‌گیرند یا گپ می‌زنند. اما از مشاوران و تیم تبلیغاتی و سیاستمداران در فیلم خبری نیست.

مستند «میت» بیشتر از آنکه روایت یک سیاسیتمدار برای تصدی یکی از مهم‌ترین پستهای جهان باشد، قصه یک مرد است که با خانواده‌اش تصمیم گرفته یک کار بزرگی انجام دهد و وارد این کارزار می‌شود و در نهایت شکست می‌خورد. در فیلم به دقت این شکست از منظری کاملا انسانی تصویر شده است.

معجزه این مستند در جایی است که خیلی زود جمهوریخواه بودن میت رامنی اهمیت خود را از دست می‌دهد و دیگر مهم نیست که او درباره بیمه خدمات درمانی یا ازدواج همجنسگراها یا جنگ عراق و برنامه هسته‌ای ایران چه فکر می‌کند. چیزی که مهم است احساس او برای حضور در نخستین مناظره با باراک اوباماست. و اینکه او از اوباما ترسیده! و زنش – کاملا دستپاچه – سعی می‌کند به او امید بدهد و او با نگرانی یادآوری می‌کند که اوباما یک سخنران قهار است و از اینها مهمتر، رییس‌جمهور آمریکاست و مناظره کردن با مردی با این قدرت اصلا آسان نیست.

mitt 2

کمپین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، لحظات زیادی جلوی دوربین دارد. اما لحظاتی دیدنی هم پشت صحنه هست. مثل صحنه‌ای که رامنی از مناظره دوم با اوباما بیرون می‌آید و همه مشاوران و مدیران کمپین را پشت سر می‌گذارد و وارد اتاقی می‌شود که خودش و فرزندانش نشسته‌اند. جایی که تا دو دقیقه پیش یکی از پسرهایش با ناراحتی سرش را گرفته بود و می‌گفت که پدرش در مناظره گند زده! تصاویر واکنش این آدمها وقتی پدرشان را می‌بینند و واکنش رامنی وقتی می‌داند در مناظره خراب کرده، واقعا قابل ارزشگذاری نیستند.

بخش دیدنی و جذاب این مستند هم شکست رامنی در روز پایانی است. لحظه به لحظه با او از جایی که آرا می‌آیند تا لحظه‌ای که شکست را می‌پذیرد و در میان اشک و آه اطرافیانش، از کمپین خداحافظی می‌کند.

هیچ وقت به این موضوع فکر کرده‌اید که وقتی یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری می‌بازد، لحظه‌ای هست که سرویس مخفی آمریکا او را به خانه‌اش می‌رساند و برای همیشه با او خداحافظی می‌کند و در خانه تنهایش می‌گذارد؟ در واقع محافظینی که در طول مدت کمپین با او بوده‌اند، خیلی زود بعد از انتخابات دیگر دلیلی برای محافظت از او ندارند. او را به خانه‌اش می‌رسانند و می‌روند.

 نقطه اوج مستند «میت» جایی است که مخافظان او را به خانه‌اش می‌رسانند و او با همسرش بعد از یک سفر چند ماهه وارد خانه می‌شود و می‌رود به اتاق نشیمن و روی یک صندلی راحتی می‌نشیند. لحظه‌ای که به شکل غم‌انگیزی یادآوری می‌کند او هم انسانی است مانند بقیه. و شکست سنگینی در زندگی متحمل شده!

میدانی برای آزادی و انقلاب

the-square-film-poster-netflix

یکی از نامزدهای اسکار بهترین مستند امسال، فیلمی است به نام «میدان»، ساخته یک فیلمساز مصری – آمریکایی برای روایت انقلاب مصر.

اولش شاید فکر کنید که فیلم ماجرای انقلاب مصر در میدان تحریر قاهره و به زیر کشیدن حسنی مبارک است. بعدش هم فکر می‌کنید که خب، انقلاب ضد مبارک در نهایت از اسلامگرایی دیکتاتورمآب محمد مرسی سر درآورد و آخرش به کودتا ختم شد و الان هم که معلوم نیست چه بلایی سرشان بیاید.

شاید با همین افکار، قید دیدن فیلم را بزنید. اصلا چرا باید ماجرای یک انقلاب شکست خورده را تماشا کرد و احساساتی شد؟

ولی واقعیت میدان تحریر قاهره و انقلابیون مدرن و دموکراتش، به این سادگی نیست. واقعیتی که فیلم «میدان» را هم دیدنی می‌کند این است که انقلابیون میدان تحریر، هنوز ساکت ننشسته‌اند و کماکان در قلب تحولات نقش بازی می‌کنند.

ماجرای فیلم «میدان» به روزهای نخست انقلاب مصر و سرنگونی حسنی مبارک ختم نمی‌شود. بلکه فیلم عملا با سرنگونی مبارک آغاز می‌شود و ما با تعقیب کردن چند شخصیت ثابت، انقلاب مصر را تا سرنگونی محمد مرسی دنبال می‌کنیم.

یک جوان مصری سکولار، یک جوان از خارج برگشته سکولار و یکی از اعضای اخوان‌المسلمین که همه با هم دوست هستند، در جریان فیلم با هم انقلاب می‌کنند، مبارک را پایین می‌کشند، نظامیان را پایین می‌کشند، سر انتخابات به جان هم می‌افتند، سر مرسی از هم جدا می‌شوند و در پایان، رودروی هم قرار می‌گیرند.

فیلم «میدان» مستندی تکان دهنده از تحولات سیاسی دو سال اخیر مصر است که به زبانی ساده، موانع بیشمار بر سر راه دموکراسی را برای یک کشور خاورمیانه‌ای استبداد‌زده تصویر می‌کند، اینکه چگونه در غیاب جامعه مدنی و فعالیت سیاسی آزادانه در چند دهه گذشته، شکل‌ دادن یک دموکراسی کارآمد، به زمان و حوصله نیاز دارد.

و اینکه چگونه اسلامگرایی آزادی ستیز و ضد دموکراسی می‌تواند مانند ویروس کشنده و یک بیماری خطرناک، به جان یک جنبش آزادیخواه بیافتد و آن را از پا بیندازد.

دیدن فیلم برای یک ایرانی جذابیت مضاعف دارد. فارغ از هجوم احساسات متناقض (از حسادت تا خوشحالی) که در ذهن آدم پدیدار می‌شود، جایی از فیلم گویی یکی از شخصیت‌های فیلم صدای درون ذهنت را می‌شنود و در میانه یکی از بحثهای تمام نشدنی فیلم بر سر اختلاف‌نظرهای سیاسی، درباره اخوان المسلمین و بلایی که بر سر مصر می‌آورد، می‌گوید: «این اسلامی‌ها قدم قدم می آیند و همه چیز را می‌گیرند و بعد همه ما را سرکوب می‌کنند و دیگر نمی‌گذارند حرف بزنیم. درست مثل ایران.»

ماجرای دو یهودی وطن‌پرست آلمانی در سالهای سیاه یهودی‌کشی

TheFlat

شناخت من از اسراییل و اسراییلی‌ها چنان کم است که معمولا از دیدن یک فیلم اسراییلی، جا می‌خورم. انگار در زندگی عادی و روزمره این مردم همیشه چیزی هست که من انتظارش را نداشته‌ام.

 مستند تحسین‌شده «فلت The flat» (آپارتمان)، ساخته آرنون گلدفینگر (لینک به IMDb) یکی از آن فیلمهاست. ماجرای مردی در تل‌آویو که مادربزرگش به تازگی مرده و به واسطه فضولی او در گذشته مادربزرگ، حقایقی باورنکردنی از زندگی‌اش، برملا می‌شود.

تیزر این مستند را از اینجا در یوتیوب ببینید.

 مادربزرگ، یک یهودی آلمانی است که به همراه پدربزرگ، به عنوان صهیونیست‌های معتقد، پیش از تشکیل کشور اسراییل و پیش از حتی آغاز جنگ جهانی دوم، به سرزمین فلسطین کوچ کرده‌اند.

 نخستین بعد شخصیت و زندگی مادربزرگ که برای من دور از انتظار بود، علاقه شدید او به زادگاهاش – آلمان – بود. مادربزرگ در تمام عمرش بیشتر یک آلمانی باقی می‌ماند تا اینکه هویت یهودی یا اسراییلی خود را بپذیرد. یا آنگونه که نوه‌اش می‌گوید، او ۷۰ سال در تل‌آویو چنان زندگی کرد که گویی هیچ‌گاه آلمان را ترک نکرده.

 او حتی در تمام هفت دهه زندگی در اسراییل، عبری را به خوبی یاد نمی‌گیرد و با آلمانی و انگلیسی روزگارش را سپری می‌کند. (حتی نوه او یعنی سازنده این مستند می‌گوید که در تمامی سالها، شخصا با مادربزرگش انگلیسی صحبت می‌کرده چون که خودش آلمانی بلد نبوده و مادربزرگ هم عبری نمی‌دانسته!)

 مرگ مادربزرگ موجب شده تا نوه او (گلدفینگر) به همراه مادرش، کار زیر و رو کردن محل زندگی‌ پیرزن را آغاز کنند و خرده ریزه‌های فرسوده و به درد نخور را دور بریزند. مادربزرگ گلدفینگر در تمامی ۷۰ سال زندگی در اسراییل، تنها در یک آپارتمان زندگی کرده و فیلم عملا با کاویدن این آپارتمان آغاز می‌شود.

 و در همان دقایق نخستین فضولی در زندگی مادربزرگ، نسخه‌های یک روزنامه قدیمی آلمانی در خانه‌اش، نوه او را حسابی شگفت زده می‌کند: روزنامه‌ تندروی هوادار نازی‌ها که در سالهای دهه ۳۰ میلادی در آلمان منتشر می‌شده است.

 از اینجای کار، نوه شگفت زده از ماجرا، پیگیر زندگی مادربزرگ (و طبیعتا پدربزرگی که پیشتر مرده) می‌شود و حقایق تکان دهنده‌ای از زندگی این دو را کشف می‌کند. حقایقی که عمری از او و باقی اعضای خانواده مخفی نگاه داشته شده بود!

the-flat

 ساخت مستند به شدت مناسب و حرفه‌ای است. فیلمبرداری و تدوین فیلم هم عالی است.

 داستانی که روایت می‌شود هم تقریبا باورنکردنی است. قصه عجیب دو صهیونیست جوان که در سالهای دهه ۳۰ آلمان را ترک می‌کنند، اما کشورشان را دوست دارند و آلمانی‌هایی وطن‌پرست هستند.

 آنها خود را آلمانی می‌دانند و در همان سالها، آلمان آنها را شایسته اتاق گاز تشخیص می‌دهد. بخشی از فیلم این روایت است که چگونه این دو، با واقعیت آلمان نازی کنار می‌آیند و می‌بینند که آلمان عزیزشان، میلیونها یهودی (از جمله اقوام درجه یکشان) را به فجیع‌ترین شکل به قتل می‌رساند.

 یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخشهای فیلم، جایی است که روایت مادر مادربزرگ نقل می‌شود. او نیز یک یهودی است که عمیقا آلمانی است و شدیدا برلین را دوست دارد. او خود را برلینی می‌داند و در برابر تمام هشدارها و توصیه‌ها مقاومت می‌کند و در سالهای پایانی دهه ۳۰ میلادی حاضر نمی‌شود برلین را ترک کند. حتی در زمانی که  یهودیان آلمان می‌فهمند که جانشان در این کشور در خطر است، او در برلین می‌ماند تا در نهایت جانش را در راه عشقش به شهرش و کشورش فدا کند!

 فیلم در کنار روایت تمیز و بی نقص اصل ماجرا، گریزی طبیعی به هولوکاست و تاثیر عمیق این واقعه بر زندگی روزمره اسراییلی‌ها دارد. فهم این حقیقت که کمابیش تمامی شهروندان ملت اسراییل از این حادثه ضربه خورده‌اند و در خانواده‌شان، دستکم یک نفر را در جریان کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم از دست داده‌اند، واقعا آسان نیست.

 اگر مثل من اهل بحث درباره سرنوشت اسراییل و فلسطین هستید، فارغ از زمینه‌های سیاسی ماجرا، برای فهم ابعاد انسانی سرنوشت یهودیان و کشورشان این فیلم را از دست ندهید.  پرسش هویتی یهودی بودن در برابر ملیت دیگری داشتن و همچنین معمای هویت اسراییلی برای نسل نخست مهاجران این کشور، هسته کلیدی و اصلی فیلم است.

اگر حالتان از همجنسگراها به هم می‌خورد این فیلم را ببینید

BridegroomMoviePoster

فیلم مستند «برایدگروم»، از آن مستندهاست که باید ترجمه کرد و با زیرنویس فارسی برای گروه بزرگی از مخالفان سرسخت همجنسگرایان در ایران پخش کرد. اساسا کارکرد فیلم در ایالات متحده هم مبارزه با «همجنسگراهراسی» است که این روزها به شکل مخالفت با ازدواج همجنسگراها در برخی ایالات این کشور خودش را نشان می‌دهد.

به جز این، تمامی اجزای تکنیکی فیلم به شکل غم‌انگیزی ضعیف است و یک سوژه ناب بی‌نظیر از یک عشق انسانی و استثنایی، با فیلمبرداری بد، کارگردانی بد و تدوین بدتر، هدر رفته است.

داستان فیلم، ماجرای زندگی یک جوان آمریکایی است به نام «شین Shane (ویکیپدیا)» که همجنسگراست و در یک شهر کوچک محافظه‌کار در آمریکا کودکی به شدت سختی را پشت سر گذاشته و سرانجام ناچار شده در ابتدای جوانی، بی‌هدف از شهرش بزند بیرون و برود لس‌آنجلس. یا آنطور که مادربزرگش می‌گوید، برود هالیوود!

او آنجا عاشق می‌شود. نیمی از فیلم شرح این عشق عمیق و زیباست. او شش سال با پسری به نام «تام برایدگروم» زندگی سرشار از خوشحالی و سفر و خوشگذارنی و خنده و شوخی و زیبایی تمام‌نشدنی را تجربه می‌کند.

تا اینکه در یک حادثه تراژیک، تام در حین عکاسی بر روی پشت‌بام خانه، سقوط می‌کند و کشته می‌شود.

از اینجا، ماجرای باورنکردنی زندگی شین روایت می‌شود. اینکه چگونه پدر و مادر تام او را حتی به مراسم تشییع جنازه معشوقش راه نمی‌دهند و اینکه چگونه برای یک زوج همجنسگرای عاشق بدون سند ازدواج، بعد از مرگ یکی، دیگری از نظر قانون هیچ چیز نیست.

شرح «همجنسگرهراسی» خانواده تام، بعدی عمیقا دردناک به دردی می‌دهد که تحملش به آسانی برای شین ممکن نیست.

شرح این ماجرای تراژیک، با پول مردم عادی از طریق این وب سایت به مستند «برایدگروم» ختم شده. فیلم در تلاش است تا به مخالفان ازدواج همجنسگرایان بفهماند که چرا نظراتشان نقض حقوق اولیه گروهی از انسانهاست.

اما ما ایرانی‌ها که تعارف نداریم. اگر معیاری برای سنجش و رتبه‌بندی همجنسگراهراسی در میان ملل مختلف وجود می‌داشت و رتبه‌بندی از این نظر، مانند بسیاری رتبه‌بندی‌های دیگر که وضعیت جامعه ایران اسف‌بار است درباره همجنسگراهراسی هم وضعیت ما غم‌انگیز است و ما از این نظر شباهتی اساسی به کشورهای منطقه خودمان داریم. از افغانستان و پاکستان و ایران تا کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا از این نظر کمابیش تنه به تنه هم می‌زنند.

به همین دلیل من به تمامی کسانی که حالشان از همجنسگراها – به ویژه همجنسگراهای مرد – به هم می‌خورد توصیه می‌کنم این مستند را ببینند.

مطمئنم عمق عشق انسانی فیلم بر روی برخی تاثیر می‌گذارد. گیرم عده‌ای کماکان در دنیای خفه و تیره و تاریکشان بمانند. اما اگر یک نفر هم از دیدن این فیلم همجنسگراهراسی را بگذارد کنار و بفهمد که طبیعت  دگراجنس‌گرایی یک دروغ گله گشاد تاریخی است و برخی از زوجهای همجنسگرا می‌توانند از صدتا زوج دگرجنس‌گرا عاشق‌تر باشند و زندگی بهتری داشته باشند، خودش قدمی است.

یک مستند دراماتیک درباره سازندگان بازی‌های کامپیوتری مستقل

نیازی نیست حتما مثل من خوره بازی کامپیوتری باشی تا به هیجان بیایی، مستند «بازی مستقل»، یک روایت به شدت دراماتیک از زندگی جوانانی است که زندگیشان را وقف رویای کودکیشان می‌کنند و گوشه اتاقشان، بازی کامپیوتری می‌سازند و ابعاد انسانی این روایت می‌تواند همه را جذب کند.

من اعتراف می‌کنم که یک بازی‌کن آماتور – Gamer – هستم. به این معنا که سالی سه تا چهار بازی پلی‌استیشن ۳ را می‌خرم و با حوصله و علاقه، تا انتهایش بازی می‌کنم. برای من دنیای کسانی که این بازیها را می‌سازند همیشه جالب بوده.

بعید می‌دانم شما هم از لذت بازی کامپیوتری محروم مانده باشید. اگر همنسل من باشید که اصولا با آتاری و کمودور و سگا و نینتندو بزرگ شده‌اید. حالا هم اگر خیلی ژست مخالفت با بازی کامپیوتری داشته باشید از گزند بازی‌های آن‌لاین، بازی‌های فلش، بازی‌های فیس‌بوکی و بازی‌های موبایل و آی‌پد در امان نبوده‌اید.

مستند «بازی مستقل» درباره کسانی نیست که بازی‌های پرفروش و پرهزینه معروف را می‌سازند، بلکه درباره کسانی است که عمرشان را می‌گذارند و تنهایی یا دونفری، یک بازی می‌سازند و میلیونر می‌شوند.

کل روند ساخت یک بازی مستقل بدون پشتوانه یک شرکت میلیونر، در درون خود دراماتیک است. ماجرا از یک ایده شروع می‌شود. سازندگان عموما پولدار نیستند. ساخت بازی سالها طول می‌کشد. و سازندگان می‌توانند هرچه دلشان می‌خواهد توی بازی بگذارند.

وقتی بازی بعد از سالها کار منتشر می‌شود، دراما به اوج می‌رسد. انتشار بازی می‌تواند به بزرگترین فاجعه زندگی سازنده تبدیل شود یا اینکه روزی باشد که او یک شبه میلیونر شده است.

بازی‌سازهای مستقل از نظر مخاطب و جلسات مخاطب‌سنجی محرومند. آنها نه پولش را دارند و نه مخاطبش را که گروههای افکارسنجی تشکیل دهند و مانند شرکت‌های بزرگ، در طول ساخت بازی تکلیف خودشان را بدانند و مسیر درست را انتخاب کنند.

آنچه بیش از هرچیزی در یک بازی مستقل نمود پیدا می‌کند، شخصیت خود بازی‌ساز است. عموما این بازی‌ها آینه زندگی و شخصیت سازندگانشان هستند.

در مستند «بازی مستقل» در کنار این محتوای جذاب، ساخت و ارزش‌های تولیدی هم به شکل اعجاب‌اوری بالاست و آدم را یاد مستندهای حرفه‌ای دیگر مانند «Inside Job» می‌اندازد.

فیلمبرداری و تدوین مستند از نظر من، از ۱۰، نمره ۱۰ می‌گیرند. و البته این مستند در جشنواره امسال ساندنس، جایزه بهترین تدوین مستند را به حق برده است.

کل مستند شبیه کلاس مستندسازی برای کسانی است که می‌خواهند با کیفیت جهانی فیلم بسازند و در عین حفظ نگاه هنری خود، کارهای آماتور و صدابرداری اعصاب خردکن و جامپ‌کات‌های بی‌دلیل نداشته باشند.

به بیان ساده، مستند «بازی مستقل» یک محتوای شیرین و لذیذ در یک بسته‌بندی بی‌نظیر و هنرمندانه است. شبیه شکلات‌های باکیفیت سوئیسی یا شیرینی‌های رنگارنگ یزدی!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: