فکر کردن با صدای بلند

برچسب‌ها: راک فارسی

مزه «آسمون» از گذشته نه چندان دور اما تب‌آلود و جنون‌آمیز نویسنده

گاهی یک قطعه موسیقی به قسمت جدانشدنی خاطره و گذشته آدم تبدیل می‌شود. چنان به شبکه عصبی بدن آدم می‌چسبد که وقتی آهنگی را بعد از سالها می‌شنوی، زمان برایت متوقف می‌شود و بی‌معطلی از خاطره دوری سردرمی‌آوری. از روزگار دیگری. از مکان دیگری با بو و مزه‌ای متفاوت.

کاملا تصادفی گذرم افتاد به جشنواره موسیقی زیرزمینی ایران که زمانی توسط سایت تهران‌آونیو برگزار می‌شد. یکی از مهم‌ترین اتفاقات فرهنگی ۱۵ سال اخیر که مثل دیگر اتفاقات مهم زندگی ما دود شد و رفت هوا.

از میان آثار فراموش شده آن جشنواره، یک آهنگش چسبیده به مغز و خاطره من. آهنگی به نام «آسمون» از گروهی به نام «آوار». امروز از گروه چیزی نمانده. وقتی امشب بعد از مدتها «آسمون» را شنیدم به شکل اعجاب‌آوری پرت شدم به آن روزها؛ زمانی که موسیقی زیرزمینی، راک فارسی، شور تفاوت و تازگی آهنگهای جدید، انفجاری باورنکردنی بود و از هیجانش قلبم می‌ایستاد.

آن روزها خیلی دوست داشتم «آوار» در جشنواره اول شود. ولی ابراهیم نبوی توی سایتش که خیلی محبوب و مهم بود از آهنگ «پشه» از گروهی به نام «فرا» تعریف کرد و همه رفتند به «پشه» رای دادند. نبوی طنزنویس بود و از فضای طنزآلود آهنگ «پشه» خوشش آمده بود. الان کمابیش باورش دشوار است که همین آهنگ «پشه»، چقدر انقلابی و بامزه و دوست‌داشتنی بود! وقتی فریاد می‌زد: «این همه دختر مثل هلو، چرا گیر دادی به من پشمالو؟!»

هرچه بود امشب فهمیدم بعد از این همه سال، صدای حزن‌انگیز مهرداد پالیزبان که بعدها گویا همین آهنگ را برای یک فیلم هم خواند، بخش جدانشدنی جوانی من و آن روزهای جنون‌آمیز است.

(باید حوصله کنم و یک روز مفصل درباره دوره‌های مختلف این جشنواره و کاری که سایت تهران‌آونیو کرد مطلب آبرومندی بنویسم.)

Advertisements

خروش خاطره خاکستر شده «اوهام»٬ در سالن برج آزادی

تنها دو روز دیگر در تهران٬ اتفاقی تاریخی می‌افتد و بغضی قدیمی می‌ترکد. بغضی که به آرزوها٬ ایده‌آل‌ها٬ خواسته‌ها و داشته‌های یک نسل گره خورده و آیینه غم‌انگیزی است از شکست و سرخوردگی.

 در روز چهارشنبه٬ ۲۹ شهريور ماه٬ شهرام شعرباف٬ خواننده٬ آهنگساز و سرپرست گروه جاودانه «اوهام» در سالن برج آزادی به روی صحنه می‌رود.

بلیط را می‌توانید از وب سایت ایران کنسرت بخرید

خواننده اوهام در تهران و بر روی صحنه٬ شبيه به رويای دوری است که ارزش‌های نمادين بسياری دارد.

اوهام نخستين گروه ايرانی بود که از زيرزمين آمد بيرون و صدايش را همه شنيدند. اين گروه ۱۲ سال پيش با کمک اينترنت به مردم معرفی شد. آن روزها هنوز خيلی‌ها درست نمی‌دانستند که اينترنت چيست و به چه دردی می‌خورد.

همزمانی ظهور اوهام و اينترنت٬ يکی از بخش‌های مهم زندگينامه اين گروه است. اما مساله مهم‌تر همزمانی ظهور اين گروه با قدرت سياسی اصلاح‌طلبانی است که بسياری را اميدوار کرده بودند و انتظارات بسياری درباره تغيير سبک زندگی ايرانيان وجود داشت.

يکی از جاهايی که به نظر می‌رسيد می‌تواند تغيير کند٬ دنيای موسيقی بود. شهرام شعرباف يک آلبوم راک دستش گرفت و رفت وزارت ارشاد. آن زمان ترکيب «آلبوم راک» شبيه به تابويی بود که می‌توانست عرش الهی را بلرزاند. فکر کنم کسانی که آلبوم «نهال حيرت» را در ارشاد آن زمان گوش کردند تا برای مجوزش تصميم بگيرند٬ تا دم سکته پيش رفتند.

دهه‌ای که گذشته٬ دهه فوران موسيقی راک فارسی بوده. شروع اين فوران «اوهام» بود. شهرام شعرباف٬ در آن زمان قطعاتی را اجرا می‌کرد که به شدت برای گوش‌ها ناآشنا و عجيب به نظر می‌رسيدند.

در اوهام٬ ريتم آهنگ‌ها و اشعار کلاسيک فارسی در زمينه‌ای رقص‌آور و پرهيجان٬ يک انقلاب به تمام معنا بودند. يک انقلاب عامه‌پسند با موزيکی که فهمش راحت بود و ملوديک بود و ريتمش در خاطر آدم می‌ماند.

در ارشاد٬ اين انقلاب به در بسته شعارهای توخالی اصلاح طلبان راحت طلب برخورد و از اينترنت سردرآورد. در اينترنت هم هرچند يک شب تا صبح زمان نياز بود تا يک آهنگ اوهام دانلود شود٬ ولی راحت‌الحلقوم بودن موزيک راک اوهام موجب شد تا خيلی زود در ميان همان تعداد محدودی که دستشان به اينترنت می‌رسيد٬ اوهام به يک ستاره تبديل شود.

خيلی‌ها که آن روزها عاشق اوهام بودند و در فوروم وب سايتش٬ قربان صدقه شهرام و باقی اعضای گروه می‌رفتند٬ آرزو داشتند که آنها را روی صحنه هم ببينند.

از همان زمان٬ شهرام شعرباف تلاش کرد که کنسرتی برگزار کند. همانطور که به آلبومش مجوز ندادند٬ به کنسرتش هم مجوز ندادند. به آلبوم دومش هم مجوز ندادند. بابک رياحی پور از گروه جدا شد. بيسيست گروه هم مهاجرت کرد به کانادا.

شهرام شعرباف تبديل شد به نماد موسيقی زيرزمينی. کماکان در زيرزمين. تنها. با خاطره گروه بربادرفته‌اش: اوهام. مشتی وهم.

حالا بعد از اين همه سال٬ بعد از اين همه ناکامی شهرام و اوهام و طرفدارانش و موزيک‌بازها و باقی ملت! ديدن او بر روی صحنه٬ آن هم در تهران٬ خروش غم است و فریاد سکوت و روایت سرکوب هر آنچه بودیم و داشتیم. شهرام شعرباف آیینه تمام نمای یک نسل است. آماده برای اوجی باشکوه٬ اما بال بسته اسیر قفس آهنین یک نظام سیاسی سرکوبگر.

شهرام روز چهارشنبه به نمایندگی از همه فریاد خواهد کشید.

قربون اون شکل کجت٬ قربون اون روی سیات

سفر تابستانی باعث شد که آلبوم بی‌بند را با یک هفته تاخیر بشنوم. اگر این نوشته را پیشتر خوانده‌اید٬ می‌دانید که برای شنیدن این آلبوم به شدت مشتاق بودم.

بعد از شنیدن آلبوم٬ به این نتیجه رسیدم که سراسر آلبوم از آنچه انتظارش را می‌کشیدم٬ بهتر است. با اینکه بهزاد خیاوچی و گروه سابقش را دوست دارم٬ باز هم انتظار نداشتم که در این شش سال٬ بهزاد تا این حد پیشرفت کند و آلبوم بی‌بند تا این حد حرفه‌ای و جذاب باشد.

حالا دیگر مطمئنم که اگر شنونده جدی موسیقی راک و موسیقی زیرزمینی ایران هم نباشید باز از شنیدن این آلبوم لذت خواهید برد.

اگر هنوز برای خریدن این آلبوم قدمی برنداشته‌اید این نوشته را بخوانید:

راک رومانتیک و آلبوم متفاوت گروه نوظهور «بی‌بند»

حتی اگر این نوشته هم وادارتان نکرد که آلبوم را بخرید٬ بروید به سایت رسمی گروه و آهنگ «تهران» را به رایگان دانلود کنید و گوش کنید. (یا همین پایین آهنگ را آنلاین گوش کنید.)

اگر می‌توانید این آلبوم را بخرید٬ یعنی که کردیت کارتی در جیبتان هست. یعنی اینکه به احتمال بسیار زیاد٬ خارج از ایران زندگی می‌کنید. یعنی اینکه از پایتخت مملکتان دل کنده‌اید و جایی زندگی می‌کنید که تهران نیست. حتی اگر مثل من تهرانی نیستید٬ شنیدن این آهنگ٬ مانند گرمای داغ و منحصربه‌فرد شهری است که اگر روزی از آن عبور کرده باشی٬ مالیخولیای مریض و دودگرفته‌اش٬ برای همیشه به یک جای روانت می‌چسبد. این آهنگ٬ مثل گرمای ظهر تابستانی تهران٬ آدم را داغ می‌کند. داغ داغ.

شور انتظار برای «بی بند» با طعم نوستالژی «سرخس»

این یک گروه ساده و همیشگی راک فارسی نیست، بلکه گروهی است که می‌تواند نظر شما را درباره راک فارسی تغییر دهد و ساعت‌ها آهنگ‌هایشان را گوش کنید.

اگر تجربه بهزاد خیاوچی با گروه جدیدش به نام «بی بند» شبیه گروه پیشین او یعنی گروه سرخس (لینک به یوتیوب) باشد، تردید نکنید که آلبوم تازه گروه می‌تواند برایتان تجربه کاملا متفاوتی باشد و حتی اگر شنونده راک فارسی نیستید هم، برای مدتی راک گوش کنید.

اولین آلبوم این گروه جدید به نام «نمی‌شنوم صداتو» شش روز دیگر منتشر خواهد شد: اول ژوئیه – بیست و یکم خرداد ماه. بیست و یکم ژوئن – اول تیرماه.

من هنوز این آلبوم را نشنیده‌ام اما چیزی که مرا برای شنیدن آن بی‌تاب کرده و چنان هیجان‌زده شده‌ام که پیش از شنیدن آلبوم، چند خطی درباره آن بنویسم، ویدیوی یکی از آهنگ‌های این آلبوم است که پیشاپیش در یوتیوب منتشر شده است.

در همان ثانیه‌های اول ویدیو وقتی بهزاد خیاوچی را از گروه قدیمی سرخس شناختم، خوشحال شدم. و زمانی که بهزاد شروع کرد به خواندن و آنچه شنیدم، درست به اندازه سرخس٬  اوریژینال و متفاوت بود٬ خوشحالی‌ام چندین برابر شد.

خاطره من از گروه سرخس، آلبومی است به نام «مرداد ۸۵» که هر چند یکدست نبود و فاصله قطعه خوب و بدش زیاد بود، اما یکی از آثار ناب دهه ۸۰ راک فارسی بود و قطعا در فهرست ۱۰ آلبوم برتر من از موسیقی زیرزمینی این دهه، جا دارد.

حالا بعد از این همه سال، شنیدن موسیقی گروهی که به شدت صدایش شبیه به صدای سرخس است، لطف بسیاری دارد.

یکی از ویژگی‌های دلچسب سرخس، اشعار پرشورش بود، اشعاری که نشان می‌دادند بهزاد برخلاف بسیاری از موزیسین‌های زیرزمینی، حرفی برای گفتن دارد. و این حرف‌ها هم متلک‌های عامه‌پسند سیاسی یا دلمایه‌های فلسفی عمیق نیستند. بلکه بیان صاف و  ساده هنرمندی است که گاه مرا – مخاطب را … مخاطبی که جوانی است ایرانی، در پایان دهه ۲۰ و آغاز دهه ۳۰ زندگی – به تصویر می‌کشد.

من از دیدن و شنیدن خودم در ترانه‌های سرخس لذت بسیاری برده‌ام. حالا نخستین آهنگ گروه تازه یعنی «بی بند» (لینک به فیس‌بوک) دقیقا همان احساس را در من بیدار کرده. این آهنگ نامش هست: یه چیزی به بده به من که بزنم٬ نباشم.

ویدیو را در این پایین ببینید و از همین حالا روزشماری کنید تا آلبوم «بی بند» منتشر شود و کیفیت همه آهنگ‌هایش به خوبی همین آهنگ باشد.

راک خسته و شاعرانه «کیلومتر ۲۳»

آلبوم تازه گروه راک مشهدی «کیلومتر ۲۳» یک چیزی کم دارد. اما گویی چون مشهد و مشهدی‌ها را دوست دارم، نمی‌توانم این کمبود را ببینم!

نمی‌خواهم به سادگی بنویسم که از آلبوم «لوکوموتیو خسته» خوشم نمی‌آید. چون واقعا اینطور نیست. در واقع قبل از اینکه این آلبوم منتشر شود، همیشه یکی از سرگرمی‌هایم وقتی که با ماشین به مسافرت می‌رفتم این بود که جایی در جاده، چهار آهنگ منتشر شده همین گروه را گوش کنم.

حتی وقتی دیدم که آلبومشان مدتی است که بی سروصدا منتشر شده، ته قلبم خوشحال هم شدم. اما تجربه شنیدن کامل آلبوم برایم به تجربه لذتبخشی که انتظارش را داشتم، ختم نشد.

شاید بی‌خودی از این گروه انتظار زیادی داشتم. آنها موسیقی ساده‌ای دارند و شنیدن آهنگ‌هایشان راحت است.

در دسته‌های متفاوت راک، بیشتر «پاپ-راک» هستند و بعضی جاها حتی این سئوال برایم به وجود آمد که چرا چنین آلبومی در میهن اسلامی مجوز نمی‌گیرد.

اما شعرهایشان گاهی آزار دهنده است. این آن ایرادی نیست که اول یادداشت نوشتم. این ایرادی است که در میان گروههای موسیقی مستقل و راک ایرانی، به شدت چشمگیر است. راک این گروه گاهی در لا‌به‌لای شعرها فراموش می‌شود و مساله از یک گروه و یک آلبوم به یک کتاب یا یک قطعه شعر تبدیل می‌شود. اگر بخواهم صادقانه نظرم را توضیح بدهم باید بگویم که «کیلومتر  ۲۳» یک گروه شاعرانه است که گاهی زیادی شاعرانه می‌شود!

در میان ۱۰ آهنگ آلبوم «لوکوموتیو خسته» بیشتر از آخرین آهنگ به نام «شاید» خوشم آمد که پاپ‌ترین آهنگ آلبوم هم هست. اگر فقط به موسیقی فکر کنم، قطعه دوم به نام «کوچه»، قطعه سوم به نام «لوکوموتیو خسته» و آهنگ چهارم به نام «اسب و سواره» بهترین آثار این گروه هستند.

با این حال چون این آهنگ‌ها قبلا منتشر شده‌اند و احتمالا آنها را شنیده‌اید، آهنگ «شاید» را اینجا می‌گذارم تا بشنوید.

(اگر به هر دلیلی نمی‌توانید از این جعبه بالا موسیقی را گوش کنید، اینجا کلیک کنید.)

اگر خوشتان آمد و دستتان به دهنتان می‌رسد و کردیت کارت هم توی جیبتان است، معرفت داشته باشید و آلبوم را از اینجا بخرید. این کار سه فایده دارد:

اول اینکه بی‌معطلی آلبوم را دانلود می‌کنید و در وب سایت‌های دانلود مجانی و رایگان آواره نمی‌شوید و وقتتان تلف نمی‌شود.

دوم اینکه بهترین کیفیت ممکن این آلبوم گیرتان می‌آید. خیلی‌ها که آلبوم‌‌های دیگران را برای دانلود رایگان در اینترنت می‌گذارند، برای اینکه این آهنگ‌ها جای کمتری اشغال کنند، کیفیت آنها را پایین می‌‌آورند.

و سوم اینکه از فردا می‌توانید سرتان را بالا بگیرید و به خودتان افتخار کنید. چون با خرید این آلبوم از فرهنگ و هنر مستقل و مظلوم مملکتتان حمایت کرده‌اید. اگر شما حمایت نکنید، همسایه برایتان این کار را نمی‌کند. سقوط فرهنگی کشورتان ادامه می‌یابد و روزی از راه می‌رسد که بین خانه‌تان و وحشی‌ترین و عقب‌مانده‌ترین نقاط جهان فرقی نمی‌بینید. حمایت از موسیقی زیرزمینی، برای کسانی که شنونده این موسیقی هستند، نه فقط یک وظیفه اخلاقی که وظیفه‌ای ملی است. این افتخار بزرگ را از خودتان دریغ نکنید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: