فکر کردن با صدای بلند

برچسب‌ها: تلویزیون

انقلاب یک تنه: تد ترنر و روزنامه‌نگاری بی‌طرف

یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های دنیای روزنامه‌نگاری آمریکا مردی است به نام تد ترنر که خودش روزنامه‌نگار نیست ولی به یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌های روزنامه‌نگاری آمریکا تبدیل شد و اغراق نیست اگر کسی بگوید او روزنامه‌نگاری رادیویی-تلویزیونی (Broadcast Journalism) را در دنیا متحول کرده است.

تد ترنر صاحب یک شرکت تبلیغات بر روی بیلبورد بود که در دهه ۶۰ میلادی تصمیم گرفت برای پولدارتر شدن رادیو بخرد. بعد از مدت کوتاهی او یک تلویزیون محلی هم خرید. و روزگارش به این می‌گذشت که چگونه با این رسانه‌ها پولدارتر شود.

در دهه ۷۰ میلادی و آغاز آهسته تلویزیون‌های کابلی، تد ترنر به دنبال ایده تازه‌ای بود تا در دنیای تلویزیون پولدار شود. او فکر کرد که یک تلویزیون ۲۴ ساعته خبری تاسیس کند اما برای اینکه آدمهای بیشتری تلویزیونش را ببینند و آگهی‌ها گران‌تر شوند، ایده این بود که تلویزیون از نظر سیاسی به هیچ حزب و گروهی وابسته نباشد.

تد ترنر فکر کرد که مفسرهای وابسته به تلویزیون نباید از هیچ حزبی حمایت کنند و بهتر است که هواداران هر دو حزب اصلی حاکم در آمریکا به یک میزان در تلویزیونش حضور داشته باشند. تد میلیونری بود که رویای میلیاردر شدن در سر داشت. او با این ایده تلویزیونی تاسیس کرد که دنیای روزنامه‌نگاری را برای همیشه تغییر داد. نام این تلویزیون که تد ترنر را میلیاردر کرد «شبکه کابلی خبر» بود. یا Cable News Network. تلویزیونی که با حروف اختصاری‌اش یعنی CNN به یکی از مهم‌ترین ارگان‌های خبری جهان تبدیل شد.

انگیزه اصلی من از خواندن کتاب زندگینامه تد ترنر به نام «مرا تد صدا کن – Call Me Ted»، آشنا شدن با بنیانگذار سی ان ان بود. اما وقتی کتاب را خواندم فهمیدم که سی ان ان یکی از شاهکارهای زندگی اوست. از شبکه سرگرمی TNT تا کانال سراسر کارتون Cartoon همه ایده‌های او و متعلق به او بوده‌اند.

از قسمت‌های کسالت‌بار کتاب درباره فعالیت‌های ورزشی تد ترنر که بگذریم، باقی کتاب بسیار جذاب است چون تد ترنر شخصیت چندلایه جذابی است که ایده‌های غریبی در ذهنش لول می‌خورند و او همه را در کتاب نوشته. ضمن اینکه به شکل هوشمندانه‌ای، اتوبیوگرافی تد ترنر به شکل دراماتیک نوشته شده و هرازگاهی اتفاقی مهم آدم را به خواندن کتاب ترغیب می‌کند.

این میان خواندن کتاب برای گروهی از همکارانم که با روزنامه‌نگاری بی‌طرف و چگونگی شکل‌گیری آن و نفع اقتصادی بی طرفی و استقلال روزنامه‌نگار آشنا نیستند، بسیار مفید است.

یک مستند دراماتیک درباره سازندگان بازی‌های کامپیوتری مستقل

نیازی نیست حتما مثل من خوره بازی کامپیوتری باشی تا به هیجان بیایی، مستند «بازی مستقل»، یک روایت به شدت دراماتیک از زندگی جوانانی است که زندگیشان را وقف رویای کودکیشان می‌کنند و گوشه اتاقشان، بازی کامپیوتری می‌سازند و ابعاد انسانی این روایت می‌تواند همه را جذب کند.

من اعتراف می‌کنم که یک بازی‌کن آماتور – Gamer – هستم. به این معنا که سالی سه تا چهار بازی پلی‌استیشن ۳ را می‌خرم و با حوصله و علاقه، تا انتهایش بازی می‌کنم. برای من دنیای کسانی که این بازیها را می‌سازند همیشه جالب بوده.

بعید می‌دانم شما هم از لذت بازی کامپیوتری محروم مانده باشید. اگر همنسل من باشید که اصولا با آتاری و کمودور و سگا و نینتندو بزرگ شده‌اید. حالا هم اگر خیلی ژست مخالفت با بازی کامپیوتری داشته باشید از گزند بازی‌های آن‌لاین، بازی‌های فلش، بازی‌های فیس‌بوکی و بازی‌های موبایل و آی‌پد در امان نبوده‌اید.

مستند «بازی مستقل» درباره کسانی نیست که بازی‌های پرفروش و پرهزینه معروف را می‌سازند، بلکه درباره کسانی است که عمرشان را می‌گذارند و تنهایی یا دونفری، یک بازی می‌سازند و میلیونر می‌شوند.

کل روند ساخت یک بازی مستقل بدون پشتوانه یک شرکت میلیونر، در درون خود دراماتیک است. ماجرا از یک ایده شروع می‌شود. سازندگان عموما پولدار نیستند. ساخت بازی سالها طول می‌کشد. و سازندگان می‌توانند هرچه دلشان می‌خواهد توی بازی بگذارند.

وقتی بازی بعد از سالها کار منتشر می‌شود، دراما به اوج می‌رسد. انتشار بازی می‌تواند به بزرگترین فاجعه زندگی سازنده تبدیل شود یا اینکه روزی باشد که او یک شبه میلیونر شده است.

بازی‌سازهای مستقل از نظر مخاطب و جلسات مخاطب‌سنجی محرومند. آنها نه پولش را دارند و نه مخاطبش را که گروههای افکارسنجی تشکیل دهند و مانند شرکت‌های بزرگ، در طول ساخت بازی تکلیف خودشان را بدانند و مسیر درست را انتخاب کنند.

آنچه بیش از هرچیزی در یک بازی مستقل نمود پیدا می‌کند، شخصیت خود بازی‌ساز است. عموما این بازی‌ها آینه زندگی و شخصیت سازندگانشان هستند.

در مستند «بازی مستقل» در کنار این محتوای جذاب، ساخت و ارزش‌های تولیدی هم به شکل اعجاب‌اوری بالاست و آدم را یاد مستندهای حرفه‌ای دیگر مانند «Inside Job» می‌اندازد.

فیلمبرداری و تدوین مستند از نظر من، از ۱۰، نمره ۱۰ می‌گیرند. و البته این مستند در جشنواره امسال ساندنس، جایزه بهترین تدوین مستند را به حق برده است.

کل مستند شبیه کلاس مستندسازی برای کسانی است که می‌خواهند با کیفیت جهانی فیلم بسازند و در عین حفظ نگاه هنری خود، کارهای آماتور و صدابرداری اعصاب خردکن و جامپ‌کات‌های بی‌دلیل نداشته باشند.

به بیان ساده، مستند «بازی مستقل» یک محتوای شیرین و لذیذ در یک بسته‌بندی بی‌نظیر و هنرمندانه است. شبیه شکلات‌های باکیفیت سوئیسی یا شیرینی‌های رنگارنگ یزدی!

یک خانواده مدرن برای نجات ایرانیان!

من يک تئوری خودساخته‌ای دارم درباره لزوم تماشای فيلم و سريال کمدی برای ايرانيان اين روزگار. خصوصا آنها که خبرهای روز را دنبال می‌کنند. اين يکی از راههای درمان «افسردگی» ناشی از خبرهای بد کشور است. (حتی حدس می‌زنم يکی از دلايل محبوبيت خيره‌کننده سريال‌های کمدی ايرانی هم مبارزه ناخودآگاه جامعه با فشارها و خبرهای بد روزمره است.)

يکی از راحت‌ترين راهها هم پيدا کردن سريال کمدی باب دندان است. سليقه کمدی آدمها هم که متفاوت است. شايد به همين دليل است که مرورها و نقدهای روزمره گاه به کار نمی‌آیند.

بهرحال در ادامه می‌خواهم چند خط درباره يکی از محبوب‌ترين سريال‌هايی بنويسم که يکی دو سالی است حسابی سرگرمم کرده: «خانواده مدرن».

تنها باری که سعی کردم با علاقه درباره اين سريال برای دوستانم حرف بزنم، خيلی زود فهميدم که اصلا با سليقه آنها سازگار نيست. برای همين اگر سريال را ديديد و خوشتان نيامد، بدانيد که سليقه کمدی شما با من سازگار نيست. همين!

الان چند هفته‌ای است که فصل سوم سريال «خانواده مدرن» به پايان رسيده و برای همين اگر در دسته کسانی هستيد که دوست داريد سريال‌ها را پشت سرهم ببينيد و حوصله صبر يک هفته‌ای را نداريد، «خانواده مدرن» اين روزها برايتان گزينه مناسبی است.

سريال ماجرای سه خانواده امروزی است و هر قسمت معمولا دو خط داستانی دارد که به شکل موازی روايت می‌شوند. و شکل این روایت هم مستندگونه است. یعنی در لابه‌لای سکانس‌های داستانی با شخصیت‌های داستان مصاحبه می‌شود. شبیه یک مستند که البته مستند واقعی نیست.

و سراسر فصل، يک خط روايت مشترک و طولانی ندارد. از اين نظر شبيه به سريال فوق‌العاده و استثنايی «اشتياقت را کنترل کن – Curb Your Enthusiasm» نیست. اين شايد مهم‌ترين کمبود اين سريال باشد.

از آنسو شخصيت‌پردازی اين سريال به شدت قوی‌تر از سريالی مانند «اشتياقت را کنترل کن» است. شايد علتش اين باشد که اصولا هر قسمت با شخصيت‌هايی تکراری سروکار دارد و نياز دارد که آنها را به بهترين شکل بپروراند.

به ن‍‍ظر من حتی ويدئوی تبليغاتی سريال که همه‌اش از قسمت اول سريال برداشته شده، تا اندازه‌ای قدرت شخصيت‌پردازی سازندگان را نشان می‌دهد. حتی جنس کمدی هم در همين ويدئو هويداست.

اين ويدئو را ببينيد. اگر قاه‌قاه خنديديد، «خانواده مدرن» می‌شود سريالی که به راحتی شما را از خبرهای بد دوربرتان جدا می‌کند و برای دقايقی شما را حسابی می‌خنداند.

اگر هم از ديدن اين ويدئو خنده‌تان نگرفت، از باقی سريال هم خوشتان نخواهد آمد. بگرديد سريال مناسب سليقه خودتان را پيدا کنيد تا بتوانيد راحت‌تر اين حس شبيه به قيرسياه را از روی روان ايرانی‌تان پاک کنيد.

زندگی بازیگر٬ بعد از بازی در فیلم پورنوگرافی

 فيلم مستند «بعد از پايان پورن After porn Ends»٬ فقط يک مستند اجتماعی جذاب و پاسخ به يک فضولی هميشگی نيست٬ بلکه يک مستند خوب است که بسيار ساده٬ اما دراماتيک و ديدنی ساخته شده است.

موضوع فيلم٬ به سادگی نامش نيست. برخلاف تصوری که احتمالا اين نام به وجود می‌آورد٬ فيلم درباره زندگی روزمره يک بازيگر فيلم پورنوگرافی بعد از کارش نيست بلکه برخورد عميق‌تری با زندگی بازيگران اين دسته از فيلمها در اين مستند به تصوير کشيده شده است.

ماجرا از ورود به صنعت پورنوگرافی آغاز می‌شود. طبيعتا هيچ کدام از بازيگران٬ پيش‌بينی نمی‌کردند که روزی بازيگر فيلم پورنو می‌شوند. به قول جامعه‌شناسی که در فيلم با او مصاحبه شده٬ هيچ دختر يا پسری در کودکی نمی‌گويد که وقتی بزرگ شد٬ بازيگر فيلم پورنو خواهد شد.

نخستين بخش جذاب فيلم٬ پاسخهای بازيگران به اين سئوال است که چطور از صنعت پورنوگرافی سردرآورده‌اند و چطور راضی شده‌اند تا برای نخستين بار٬ در برابر دوربين با يک نفر ديگر بخوابند. توصيف نخستين تجربه بازيگری در فيلم پورنوگرافی٬ به شدت برای من تکان‌دهنده٬ غيرقابل پيش‌بينی و دور از ذهن بود. هر چند که تجربه‌ سوژه‌های این فیلم٬ متفاوتند اما ميزان فشار روانی بر روی اين انسانها در نخستين تجربه‌شان٬ فراتر از آن چيزی بود که می‌توانستم تصور کنم.

مرور کوتاهی بر زندگی در دوران حضور در اين صنعت بخش بعدی فيلم است و به اين ترتيب٬ بعد از تقريبا نيم ساعت٬ پاسخ به سئوال کليدی فيلم آغاز می شود: زندگی يک بازيگر فيلم پورنوگرافی بعد از اينکه از اين صنعت خارج می‌شود چطور می‌گذرد؟

سوژه‌های فيلم به دلايل گوناگون از اين صنعت خارج شده‌اند. از بازنشستگی طبيعی به دليل کهولت سن٬ تا اعتقادات مذهبی شديد و عذاب وجدان دائمی بازی در فيلم پورنو٬ از دلايل خروج از اين صنعت هستند.

اما نکته‌ای که شايد کمتر کسی به آن توجه کند٬ واقعيتی است که يک کارگردان فيلم پورنوگرافی آن را در اين فيلم بازگو می‌کند: خروجی واقعی از اين صنعت وجود ندارد.

پورنوگرافی٬ حرفه‌ای است که قضاوت تندی عليه آن در جامعه وجود دارد. قانونی بودن يا قانونی نبودن در کشورهای گوناگون٬ تفاوتی در اصل ماجرا ايجاد نمی‌کند. مهم اين نيست که تهيه‌کنندگان و بازيگران اين فيلمها ماليات می‌دهند يا نه٬ مساله اين است که برخلاف حرفه‌ای مانند تن فروشی٬ که می‌تواند از اطرافيان٬ خانواده و هر کسی که در آينده سرراه طرف است٬ مخفی شود٬ پورنوگرافی٬ عموما چنين شانسی را به طرف نمی‌دهد.

بازيگر فيلم پورنوگرافی٬ بعد از يک بار حضور در چنين فيلمی٬ برای باقی عمرش٬ در خانواده‌ای که می‌خواهد تشکيل دهد٬ برای بچه‌ای که می‌خواهد بزرگ کند٬ برای همکار شغل آينده‌اش٬ برای شوهرش٬ زنش٬ مادرش٬ پدرش٬ برای همسايه‌اش٬ صاحب‌خانه‌اش٬ قصاب سرکوچه و پستيچی و کارمند بانک و … ٬ در يک چشم برهم زدن٬ از موقعيت اجتماعی خود به «بازيگر فيلم پورنو» سقوط می‌کند٬ چرا که همه اين آدمها می‌توانند بينند بالقوه آن فيلم باشند!

لحظه‌ای را تصور کنيد که مادری مهربان٬ جوان و خوش‌پوش و خوش‌برخورد٬ برای تشويق فرزند درس خوان خود در بازی بستکبال به مدرسه کودکش می‌رود و در ميانه مسابقه٬ متوجه نگاههای سمج پدر يکی ديگر از کودکان می‌شود. کابوس سراسر عمر مادر جوان٬ بار ديگر تکرار می‌شود: پدر سمج٬ فيلم پورنوی او را ديده است.

انتخاب هوشمندانه بازيگران سابق فيلمهای پورنو يکی از ويژگی‌های عالی مستند «بعد از پايان پورن» است. در سراسر اين مستند قصه زندگی بيش از ۱۰ نفر از اين بازيگران روايت می‌شود و در ميانشان٬ روايتهای بسيار متفاوتی ديده می شوند: از مردی که از سابقه‌اش در فيلمهای پورنو و زندگی مرفه امروز خود٬ بسيار راضی است٬ تا زنی که بارها رو به روی دوربين اشک می‌ريزد و با عجز می‌گويد که زندگی‌اش را بعد از صنعت پورنوگرافی٬ وقف مسيح کرده است. اين انتخاب‌های دقیق٬ کاملا نگاه بی‌طرف تهيه‌کننده را به مساله‌ای که همه درباره آن قضاوتی اخلاقی دارند٬ تضمين کرده است.

اين مستند خواسته يا ناخواسته٬ بر روی قضاوت اخلاقی بيننده نيز تاثير می‌گذارد. در همين فيلم٬ رابطه جنسی در فيلم پورنو٬ بارها و توسط افراد گوناگون٬ رابطه‌ای حيوانی توصيف می‌شود. اما فيلم که تمام می‌شود٬ يک موضوع در ذهن بيننده قطعا تثبيت شده: بازيگران همين روابط جنسی به گفته آنها «حيوانی» بی‌ترديد انسان‌هايی هستند مانند باقی انسانها.

یک مستند درباره استیو جابز

در میان دهها مستندی که درباره استیو جابز ساخته شده، انتخاب یکی آسان نیست. ضمن اینکه دیدن مستند درباره استیو جابز، تنها جستجو برای یافتن اطلاعاتی بیشتر از چگونگی راه اندازی اپل و ماجرای اخراج او و راه اندازی پیکسار و بازگشت به اپل نیست. اسیتو جابز آنقدر مهم است و آنقدر معروف است که وقتی از دنیا رفت، سطحی ترین گزارشها در رسانه ها به بخشهایی از زندگی حرفه ای او اشاره کردند و عملا حالا دیگر این اطلاعات، در دسترس همه هست.

ولی مستند شبکه PBS به نام «استیو جابز، آخرین چیز Steve Jobs, One last thing»، عملا از این موضوعات تکراری فراتر نمی رود. این مستند درباره بخشی از زندگی استیو جابز است که بر زندگی همه ما اثر گذاشته است: استیو جابز مخترع.

اگر مستند را ببینید اطلاعات تازه تر و عمیق تری درباره چگونگی راه اندازی اپل، موفقیت اولیه آن، کودتا علیه استیو جابز در اپل و اخراج او، راه اندازی شرکتهای Next و پیکسار، بازگشتش به اپل و آغاز موفقیت دوباره اپل با آی مک و آی پاد به دستتان می آید. درباره آخرین موضوع یعنی بازگشت به اپل و موفقیت دوباره، اطلاعات چندان متفاوت از آن چیزی که می دانید، نیستند.

در این مستند از زندگی خانوادگی استیو جابز هیچ خبری نیست. با هیچ یک از خویشاوندان و اعضای خانواده اش مصاحبه نشده. درباره استیو جابز مخترع هم نوری بر بخشهای ناآشنای زندگی حرفه ای او تابانده نمی شود.

در عوض همکاران سابق او مفصل درباره روزهای اول حرف می زنند و ماجراهای ۲۰ سال اول زندگی حرفه ای استیو جابز در دنیای کامپیوتر با حوصله شرح داده می شود.

در فرم و ساخت مستند هم، با اینکه محصولی تر و تمیز است، اما ارزشهای تولیدی این مستند برای کسی که بر دنیای تصویر تاثیری خارق العاده گذاشته، چندان بالا نیست. تنها با دو هنرمند درباره استیو جابز مصاحبه شده: ویل آی آم از گروه بلک آید پیز و ادی ایزارد، بازیگر و کمدین سرشناس. دست برقضا ویل آی ام در یکجای مصاحبه می گوید: «در خانه هر موزیسین یک مک هست.» برای آدمی که چنین تاثیری بر صنعت موسیقی گذاشته، موسیقی این مستند به شدت ابتدایی و ساده است. ضمن اینکه این روزها فاینال کات پرو حتی در هالیوود هم استفاده می شود و برای کسی که چنین ابزاری را در اختیار سینما گذاشته، فرم مستند هم بسیار ابتدایی و استاندارد است.

نمره کلی مستند – با اندکی آسان گیری – از نظر من نمره قبولی است، ولی ۱۰ از ۲۰. حتی ۲۵ صدم هم بالاتر نیست. و اگر بخواهم کمی مته به خشخاش بگذارم رد می شود و باید شهریور دوباره امتحان بدهد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: