فکر کردن با صدای بلند

برچسب‌ها: بیتلز

شدم شنونده مدعی و گنددماغی که مدام حسرت گذشته را می‌خورد

سالها برایم سئوال بود که چرا در کنسرتهای پرشور که صدای مرموز و قدرتمند گیتاربرقی، آدم را از هیجان به مرز جنون می‌رساند، از آدمهای میانسال خبری نیست. برایم سئوال بود که چرا فقط جوانها آن جلو بالا و پایین می‌پرند. وقتی سن آدم بالا می‌رود چه اتفاقی می‌افتد که دیگر از این همه شور و شلوغی کیف نمی‌کند؟

نه اینکه حالا احساس میانسالی داشته باشم اما آرام آرام، در آستانه کشف علت سئوال قدیمی‌ام. چون خودم که زمانی علاقه زیادی به موزیکهای جریان اصلی داشتم، هر روز بیشتر از کشف و شنیدن آهنگهای تازه فاصله می‌گیرم.

برای من علتش این است که بعد از این همه سال گوش دادن به موزیکهای مختلف، از یکنواختی آهنگهای بالای جدول فروش و خصوصا شباهتشان به هم و کپی‌کاری حقارت‌بارشان از گدشته، دلزده شده‌ام. حالا می‌بینم جوانتر‌ها جلوی کنسرت کسانی بالا و پایین می‌پرند که من سالهاست موزیکشان را شنیده‌ام، فقط نام گروهها فرق می‌کرد!

حالا با این وضعیت اگر گروهی از راه برسد و دل مرا به دست بیاورد، واقعا باید خوشحال باشد! من بدون اینکه بخواهم تبدیل شده‌ام به یک علاقه‌مند سخت‌گیر و غرغروی موسیقی.  شبیه کسانی که وقتی ما نوجوان بودیم معتقد بودند بعد از رولینگ استونز و باب دیلن و بیتلز، دیگر شنیدن هیچ موزیکی به دل آدم نمی‌شنید. شدم شبیه همان پیر پاتالهای مدعی گند دماغ. شدم دقیقا همان کسانی که عمری در دلم بهشان می‌خندیدم و سعی می‌کردم ازشان فاصله بگیرم

حالا نمی‌دانم برای مبارزه با این حس و حال است یا هر دلیل دیگری اما دقتم برای پیداکردن موزیکهای خوب مدتی است که بیشتر شده. گویی بازمانده‌های جوانی‌ام در تلاش است تا به ناامیدی میانسالی و روحیه محافظه‌کارانه‌اش بقبولاند که اشتباه می‌کند. همان اشتباهی که روزی علاقه‌مندان رولینگ ‌استونز کردند و عمری خودشان را از تحولات درجه یک موزیک محروم کردند.

عکس چه‌گوارا و جان لنون ساختگی است

عکس چه‌ گوارا و جان لنون که رو در روی هم گیتار می‌زنند واقعی نیست. و به نظر می‌آید٬ کسی که عکس را درست کرده و با متنی آن را در سال ۲۰۰۸ میلادی منتشر کرده هم قصد گول‌زدن مردم را نداشته.

اگر متن را جستجو کنید در نهایت به این پست وبلاگی می‌رسید. این همان متنی است که همه آن را کپی کرده‌اند و منتشر کرده‌اند و بعضی‌ها به منبع اشاره کرده‌اند. در کامنت‌های همین متن، نویسنده نوشته که عکس واقعی نیست و متن را هم از جای دیگری برداشته. منبعی که او معرفی می‌کند، وب‌سایت یا وبلاگی است که دیگر وجود ندارد.

بهرحال از کامنت‌ها اینطور برمی‌‌آید: یک وبلاگ‌نویس آرمانگرا که علاقه زیادی به هر دو نفر داشته٬ در متنی نوشته که «تصور کنید» این دو هم را می‌دیدند. قصه‌ای که نوشته این است: در یک غروب افسرده دسامبر سال ۱۹۶۶ میلادی در شیکاگو، درست بعد از کنفرانس خبری معروفی که جان لنون در آن مجبور شد درباره اظهارنظر خبرسازش٬ به سئوالات خبرنگاران پاسخ دهد، (همان اظهارنظر که گفته بود بیتلز از عیسی مسیح هم مشهورتر است) «تصور کنید» جان لنون و چه‌ گوارا هم را می‌دیدند و برای هم ساز می‌زدند.

در واقع وبلاگ‌نویس خالق این قصه با این اعتقاد که هر دوی این افراد٬ سفیر صلح هستند این عکس را – احتمالا در فوتوشاپ – درست کرده و منتشر کرده است.

این عکس مانند کرم آرام آرام در اینترنت خزیده و منتشر شده تا بالاخره بعد از پنج سال، چند هفته پیش به دست یک ایرانی رسیده و او هم آن را در فیس بوک منتشر کرده و این روزها٬ دوباره به شکل خزنده‌ای٬ به یک افسانه تازه در میان ایرانی‌ها دامن می‌زند: دیدار جان لنون با چه‌ گوارا!

فارغ از این توضیحات، اصولا علاقه‌مندان هر دو نفر با یک حساب سرانگشتی هم می‌توانند به این نتیجه برسند که این عکس ساختگی است.

اول از همه٬ چنین دیدار مهمی در زندگینامه‌های دو طرف نیامده. همین کافی است برای اینکه بپذیرید چنین دیداری رخ نداده است. درگیر تئوری توطئه نباشید و فکر نکنید که چنین اتفاق جالبی، عمری از چشم جهان مخفی مانده و ناگهان سال ۲۰۰۸ فاش شده است! چرا باید اصولا چنین دیداری مخفی بماند؟!

دوم اینکه چه‌ گوارا در سال ۱۹۶۴ میلادی به آمریکا رفت٬ نه سال ۱۹۶۶ میلادی.

سوم٬ چه‌ گوارا همراه با هیات نمایندگی کوبای انقلابی برای حضور و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک رفت و نه به شیکاگو.

دیگر اینکه در سال ۱۹۶۴ میلادی٬ تازه حضور بیتلز در بازار آمریکا آغاز شد. این سال٬ شروع موفقیت خیره‌‌کننده بیتلز در آمریکا هم هست. جان لنون هم طبیعتا٬ هنوز عضو بیتلز بود. یعنی شروع راهی که در نهایت به جداشدن جان لنون و افکار صلح‌طلبانه و ضدجنگش ختم شد. تصویری که امروز از جان لنون وجود دارد٬ در سال ۱۹۶۴ میلادی که چه‌ گوارا به آمریکا رفت٬ هنوز شکل نگرفته بود. لنون در آن سال‌های بیتل‌مانیا٬ یک جوان قرتی بود با دوجین آهنگ عاشقانه. نه یک فعال صلح طلب با آهنگهای Imagine و Give Peace a chance.

از همه اینها مهم‌تر٬ زمانی که ادعا می‌شود این عکس گرفته شده٬ درست همان ماههایی است که چه‌ گوارا غیب شده بود! دولت کوبا در آن زمان اعلام کرد که چه‌ گوارا در حال کمک به ملل تحت ستم برای انقلابی تازه است. چه‌ گوارا در این زمان به شکل مخفیانه در حال آماده‌سازی مقدمات انقلاب بولیوی بود که چند ماه بعد شکست خورد و به مرگش انجامید. بعید است میانه مبازره زیرزمینی در کوههای بولیوی برای ساززدن با لنون مخفیانه سری به شیکاگو زده باشد!

باور کنید من هم بدم نمی‌آمد که این عکس واقعی بود. و اگر واقعی بود می‌تواست عصاره آرمانگرایی قرن بیستمی بشر باشد. ولی خب، واقعی نیست. درست شبیه آرزوهای همان آرمانگراهای دهه شصت و هفتاد که بعد از این همه سال، بیشتر شبیه رویاهای پر شر و شور ۱۸ سالگی می‌مانند.

سراسر بیتلز

با تاخیر یک ساله فیلم «سراسر جهان» را دیدم.

موزیکال نشاط آور خوش ساخت هالیوودی با داستان تمیز عاشقانه و پر از شگفتی هایی که یکی بعد از دیگری از راه می رسیدند و شنیدنشان و دیدنشان خوشایند و بامزه بود. کمی بازاری تر از آن چیزی که تصورش را داشتم ساخته شده بود.

ایده ساخت یک موزیکال داستانی، فقط با آهنگ های بیتلز ایده بسیار درخشانی است و نوشتن داستان چنین موزیکالی به راستی سخت است.

اگر هوادار خیلی سرسخت و متعصب بیتلز هستید شاید آنقدر از فیلم لذت نبرید که من بردم. اگر اصولا با بیتلز میانه ای ندارید هم ایضا.

اگر زیاد برایتان مهم نیست که یک بابایی این آهنگ ها را دوباره تنطیم کند و بگذاردشان توی داستانی که یحتمل با داستان خود ساخته دورن مغز شما تفاوت دارد، حتما با این فیلم سرگرم می شوید و خوش می گذرد.

خصوصا اگر پایه باشید که بر اساس اسم شخصیت های داستان حدس بزنید که آهنگ مربوطه کجا و چگونه استفاده می شود و چطور به داستان کمک می کند. حتی زرنگ باشید شاید بتوانید از وسط کار حدس بزنید که آخرش چه می شود. برای اینکه زیادی گیج تان نکنم درباب نمونه، نام شخصیت اصلی داستان «جود» است. نیازی نیست تا بیتلز باز قهاری باشید تا همین حالا به یاد «هی جود» (لینک به یوتیوب) بیافتید و سعی کنید حدس بزنید که این آهنگ چطور در فیلم استفاده شده است.

زیادی بگویم داستانش به راحتی لوس می شود. به خصوص اینکه قصه اساسا هالیوودی است و آخر و عاقبتش هم روشن.

من که با این فیلم سرگرم شدم هم از بیتلز خوشم می آید و هم از فیلم موزیکال . بونو – ستاره یوتو – را هم دوست دارم! اگر دیدید و خوشتان نیامد حتما در یکی از این علایق با من اشتراک ندارید.

پی نوشت: با اندکی جست و جو فهیدم که جولی تیمور، کارگردان این فیلم، نسخه تیاتر «شیر شاه» را هم کارگردانی کرده که اتفاقا همین حالا در لندن بر روی صحنه است. بهانه خوبی است که این موزیکال را هم روی صحنه ببینم و احتمالا از ذوق دیدنش از حال بروم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: