فکر کردن با صدای بلند

برچسب‌ها: اسرائیل

روزهای سخت و غم‌انگیز بی‌بی

31DIPLO-superJumboآخر اسفند انتخابات اسرائیل است و باید سرنوشت نتانیاهو روشن شود؛ نتانیاهوی پر سر و صدا که از بمباران و جنگ و شهرک‌سازی و کل‌کل با ایران هیچ ابایی ندارد … اما این‌بار شاید گروهی از فلسطینی‌ها آرزو کنند که او دوباره در انتخابات پیروز شود و در قدرت بماند! چطور انتخاب دوباره یک دست‌راستی که میانه‌ای با صلح و تشکیل کشور فلسطین ندارد، می‌تواند به نفع دیپلماسی فلسطین باشد؟

کلید ماجرا در دست کلیددار کاخ سفید است.

بی‌بی (نتانیاهو) خط‌ قرمزهای کاخ سفید را یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشته و حالا کار به جایی رسیده که وقتی ۱۲ اسفند – به عنوان نخست وزیر اسرائیل و در یک سفر رسمی – به واشنگتن می‌رود، حتی با رئیس جمهور آمریکا یک چایی هم نخواهد خورد. باید برود به کنگره، برای نمایندگانی که حدود نیمی‌شان حسابی از دستش عصبانی هستند سخنرانی کند، و سریع برگردد به اسرائیل و خودش را برای انتخابات ۲۹ اسفند آماده کند. بی‌بی به خاطر ایران به قمار بزرگی دست زده که جز گرفتاری و دشمن‌تراشی برایش ثمری نداشته.

در واقع تلاش نتانیاهو و فشار روزافزونش برای تصویب تحریم ایران در کنگره، به کلی نتیجه معکوس داشته. او که به نظر می‌رسید در ائتلاف همیشگی با جمهوریخواهان آمریکایی، بعد از انتخابات میان‌دوره‌ا آمریکا، قدرت مانور بالایی در کنگره خواهد داشت، به دعوت رئیس مجلس نمایندگان آمریکا پاسخ مثبت داد تا روز ۱۲ اسفند در کنگره سخنرانی کند. اما این کارش نه تنها آب پاکی را بر روی دستان اوباما و کری ریخت، بلکه حتی خون نزدیکترین دوستان اسرائیل را در حزب دموکرات آمریکا به جوش آورد. بهرحال دموکراتها گوشت همدیگر را بجوند، استخوانهای همدیگر را دور نمی‌اندازند. نتیجه فشار مضاعف نتانیاهو این بود که دموکراتهای منتقد اوباما، پشت طرح تصویب ایران را خالی کردند.

اما آنطور که نیویورک تایمز نوشت، نتانیاهو باز میدان را خالی نکرد. نه غرولند کاخ سفید و اعلام اینکه اوباما با او دیدار نخواهد کرد و نه بیانیه دو روز پیش دموکراتهای کنگره او را ناامید نکرد. او گوشی را برداشت و به تک تک سناتورها و نمایندگان سرشناس حزب دموکرات زنگ زد تا قانعشان کند که نمی‌خواهد چوب لای چرخ رقابت سیاسی آنها و جمهوریخواهان بگذارد.

برای فهم سوءمحاسبه عمیق بی‌بی، حرفهای هری رید در نیویورک تایمز به شدت گویاست. او یک سناتور مهم حزب دموکرات است که در حال حاضر رهبری فراکسیون دموکرات‌های سنا را در اختیار دارد. همزمان او یکی از سرشناس‌ترین دوستان اسرائیل است و در حمایت از این کشور در خاورمیانه، معمولا سنگ تمام می گذارد. اما حتی این یار غار اسرائیل هم به نتانیاهو، پای تلفن گفته است که نکن! این کارها را نکن! به کنگره نیا! علیه ایران سخنرانی نکن! هری رید به بی‌بی گفته این کارها که تو می‌کنی، به خودت آسیب می‌زند.

نتانیاهو به نانسی پولسی که در حال حاضر ریاست فراکسیون دموکراتهای مجلس نمایندگان را به عهده دارد هم زنگ زده است. نتیجه این مکالمه تلفنی همین بس که خانم پولسی قبل از گزارش نیویورک تایمز، به صراحت گفت که از دست کارهای نتانیاهو سردرد گرفته.

در چنین شرایطی، نتانیاهو ستاره سالها مجادله با دم و دستگاه اوباما هم هست! در واقع الان دیگر فقط مساله این نیست که او به کل تشکیلات دیپلماسی اوباما پشت کرده و می‌خواهد به واشنگتن برود. مساله این است که حالا دیگر به اینجای اوباما رسیده و این شیرین‌کاری آخری، ادامه یک سلسله کارهایی است که همگی به رغم مخالفت دولت آمریکا انجام می‌شدند.

در چنین شرایطی است که همین امروز (۱۱ بهمن)، دولت آمریکا بار دیگر یقه نتانیاهو را در مساله شهرک‌سازی در مناطق اشغال شده می‌گیرد.

حالا با این وضع، و در حالی که نتانیاهو تلاش می‌کند زیرآب اوباما را جلوی هم‌حزبی‌های خودش بزند، او ۱۲ اسفند در کنگره سخنرانی خواهد کرد. بعدش برمی‌گردد و اگر انتخابات پایان سال را ببرد، باید تا روز ۱۸ آبان سال ۹۵ با رئیس جمهور ایالات متحده در موقعیت دردآور کارد و پنیر سر کند؛ دوره‌ای که می‌تواند به یکی از تاریک‌ترین و بحرانی‌ترین روزگار روابط اسرائیل و آمریکا تبدیل شود.

اگر شما فلسطینی بودید و گرفتار «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) در این دنیای پر زد و بند، دیگر چه آرزویی داشتید جز یخ زدن هر چه بیشتر روابط آمریکا و اسرائیل؟ اینطور که بویش می‌آید، راه‌حل شما قدرت گرفتن دوباره همین نتانیاهوی سرسخت است که روزگاری در جوانی در یک مناظره دانشگاهی گفت: فلسطینی‌ها کشور خودشان را دارند. اسمش اردن است!

بیان منصفانه٬ متعادل و حقیقت‌گوی روزنامه واشنگتن پست

واشنگتن پست در روز ۱۵ نوامبر و در آغاز حمله اسرائیل به غزه٬ در صفحه نخستش عکسی چاپ کرد از مردی که فرزند کفن‌شده خود را به آغوش کشیده و ضجه می‌زند. عکسی است بسیار تاثربرانگیز و دردناک.

گروههای یهودی – به ویژه یهودیان آمریکا – به چاپ این عکس به شدت اعتراض می‌کنند. استدلال برخی از معترضین این است که عکس چاپ شده٬ همه حقیقت را نمی‌گوید و چنین اقدامی٬ رویکردی متوازن برای پوشش اخبار درگیری غزه نیست.

پاتریک پکستون٬ مسئول بررسی شکایات وارده در روزنامه واشنگتن پست٬ پیگیر قضیه شده و توضیحاتی درباره انتشار این عکس نوشته است. او در این توضیح کوتاه٬ استدلال گروه عکس روزنامه واشنگتن پست را به دقت تشریح کرده است. (پیشنهاد می‌کنم این نوشته کوتاه را حتما بخوانید.)

این توضیح اما دو حاشیه زیرین دارد که از اصل ماجرا برای من جالب‌تر است.

اول اینکه اسرائیل و یهودیان٬ به راحتی جنگ تبلیغاتی را به فلسطینیان باخته‌اند و دستکم در مورد اخیر به رغم تلاش گسترده دولت کشورشان٬ نتوانستد همدلی افکار عمومی را برای حمله به غزه به دست آورند.

در بخشی از توضیح روزنامه واشنگتن پست با حوصله توضیح داده شده که وقتی صحبت از توازن – balance –  در پوشش خبری است٬ باید به این حقیقت توجه کرد که قدرت نظامی فلسطینیان بسیار محدود است و موشک‌هایشان مقدار کمی مواد منفجره حمل می‌کنند و دقت هدف‌گیری ندارند و در مناطق خالی از سکنه فرود می‌آیند.

در مقابل ارتش اسرائیل٬ قدرتمندترین ارتش خاورمیانه است و تمامی فناوری‌های پیشرفته ارتش آمریکا را در اختیار دارد. علاوه بر این٬ سپردفاع موشکی «گنبد آهنین»٬ پیشرفته‌ترین سیستم دفاعی در نوع خود است.

از اینها مهم‌تر٬ پکستون یادآوری می‌کند که سوژه عکس٬ یک روزنامه‌نگار بی‌گناه فلسطینی است که فرزند بی‌گناهش در بمباران اسرائیلی‌ها کشته شده است. اما تا آن زمان٬ هنوز حتی خون هم از دماغ یک اسرائیلی غیرنظامی نیامده بود و اصولا اتفاق مشابهی در آن سوی مرزها رخ نداده تا روزنامه واشنگتن پست با چاپ عکسی از طرف مقابل٬ توازن و تعادل را رعایت کند.

دومین نکته حاشیه‌ای جالب٬ قیافه کسانی است که اعتقاد دارند٬ رسانه‌های دنیا – یا رسانه‌های غربی یا رسانه‌های جریان اصلی (مثل سی ان ان٬ واشنگتن پست٬ رویترز٬ آسوشیتدپرس و …) رویه مشابهی در خبررسانی دارند و دربست در خدمت اهداف روسایی خاص (صهیونیست‌ها٬ امپریالیست‌ها٬ بنگاه‌های تجاری بزرگ٬ اسلحه‌فروشان٬ شرکت‌های نفتی و …) هستند!

متاسفانه این دیدگاه از نگاه من بی‌پایه٬ در بین روزنامه‌نگاران ایرانی بسیار طرفدار دارد. حتی اساتیدی هم هستند که به اشکال مختلف همین توهمات را به ذهن شاگردانشان منتقل می‌کنند.

برایم جالب است بدانم که این گروه در برابر چاپ این عکس در روزنامه واشنگتن پست و دفاع جانانه‌ آنها از چاپ عکس چه می‌گویند؟ و چطور در برابر این واقعیت که تفکرات کهنه‌شان چون خانه‌ای روی آب٬ از هم می‌پاشد٬ کماکان خودشان را توجیه می‌کنند که حق با آنهاست و هنوز کاسه‌ای زیر نیم کاسه هست؟

درباره نویسنده ضدیهودی فرانسوی٬ روژه گارودی

برای مردمی که رئیس جمهور نه چندان محبوبشان٬ هالوکاست را زیر سئوال برده٬ خبر مرگ روژه گارودی٬ خبر مهمی است.

ضمن اینکه گارودی درست در زمانی مرد که به تازگی بار دیگر نامش در برخی بحث‌های اینترنتی ایرانی‌ها به میان کشیده شده بود.

ترانه شاهین نجفی٬ بانی بحث «آزادی بیان» بود و مدتهاست که متشرعین مخالف توهین به مذهب٬ در بحث‌های مربوط به آزادی بیان٬ نام گارودی را وسط می‌کشند.

روژه گارودی در کتاب «افسانه‌های بنیانگذاری اسرائیل مدرن» نوشته است که قتل‌عام یهودیان در جنگ جهانی دوم٬ در دسته «نسل کشی» جای نمی‌گیرد.

او در این کتاب مدعی است که «افسانه‌هایی» را از تاریخ و مذهب تا دنیای امروز یهودیان استخراج کرده و شرح داده است. و مدعی است یهودیان با اتکا به این «افسانه‌ها» کشورشان را تاسیس کرده‌اند.

این کتاب به افسانه دیگری درباره گارودی در میان ایرانیان دامن زده است. اینکه او به خاطر نوشتن این کتاب به زندان افتاده است. در حالی که او به خاطر نوشتن این کتاب به حبس تعلیقی محکوم شد.

فارغ از دلایل وجودی قوانین فرانسه و رابطه این قوانین با آزادی بیان٬ نکته‌ای که عموما در میان مسلمانان هوادار روژه گارودی و همچنین برخی مدافعان آزادی بیان٬ دیده می‌شود این است که آثار او را نخوانده‌اند بلکه تنها جملاتی کلی در حد همین نوشته وبلاگی درباره او می‌دانند.

اگر به بحث‌های مربوط به روژه گارودی٬ هالوکاست٬ تاسیس کشور اسرائیل٬ حدود آزادی بیان و نقاط ضعف قوانین فرانسه علاقه‌مند هستید پیشنهاد می‌کنم٬ قبل از بحث کردن با مخالفانتان٬ خودتان را با این نوشته‌ها مسلح کنید:

اصل خبر محکومیت روژه گارودی را از بی بی سی بخوانید. این گزارش در ۱۹۹۸ نوشته شده و می‌توانید بفهمید که اصولا گارودی با استناد به چه قانونی محاکمه شده٬ چرا محکوم شده و به چی محکوم شده است.

در اینجا می‌توانید کتاب جنجالی روژه گارودی را بخوانید. کتاب به شکلی در این وب‌سایت اسلامی گذاشته شده٬ که به راحتی می‌توانید فصل‌های مختلف را بکاوید. اگر به قسمت‌های تاریخ مذاهب مسیحیت و یهودیت علاقه‌ای ندارید٬ مستقیم بروید سراغ فصل هولوکاست.

در این مقاله می‌توانید ماجرا را از نگاه یک استاد دانشگاه یهودی در دانشگاه تل‌آویو ببینید. این مقاله درباره انکار هالوکاست از سوی ایران و ارجاعات پیاپی تبلیغاتی به روژه گارودی است. اینکه چگونه و چرا او به قهرمان برخی از حزب‌اللهی‌های طرفدار احمدی‌نژاد تبدیل شده است.

ارجاعات حسن نصرالله به روژه گارودی را در این متن سخنرانی بخوانید. نکته آموزنده بخش نخست حرف‌های نصرالله درباره فتوای قنل سلمان رشدی٬ آیت‌الله خمینی و توهین به محمد٬ پیامبر اسلام است. بخش دوم هم با حرف‌های گارودی درباره هولوکاست اشاره می‌کند.

اگر حوصله خواندن کتاب‌های بیشتری از روژه گارودی دارید به اینجا بروید. همان وب‌سایت اسلامی است که باقی کتاب‌های گارودی را هم گذاشته است.

این مستند هم درباره وکیلی است که از روژه گارودی در دادگاه دفاع کرد. این نخستین تجربه او در دفاع از چهره‌های منفور نبود. او پیشتر از نازی‌ها هم در دادگاه دفاع کرده بود. اینکه چرا وکالت این چهره‌ها را قبول کرده در این فیلم به تصویر کشیده شده است.

روژه گارودی٬ چهره محبوب در تبلیغات ضداسرائیلی حکومت ایران است. مقام‌های ایرانی بارها در صحبت‌هایشان به نام او اشاره کرده‌اند. او مانند شاهدی است که از غیب رسیده و در تایید حرفهای سیاستمداران ضداسرائیلی جمهوری اسلامی ایران٬ کتاب نوشته. اگر خودتان را خواننده مشتاق و منصف می‌دانید٬ قبل از خواندن نوشته‌های گارودی٬ به آسانی تبلیغات اطراف خودتان را باور نکنید.

حمله نظامی به ایران با شرکت ستاره سینما: شهره آغداشلو

 

اگر هفت – هشت سال پيش مستند گران قيمت و پرخرج «ايرانيوم» را می‌ديدم، با عصبانيت در وبلاگم می‌نوشتم که شهره آغداشلو بايد از کاری که کرده شرم کند. اما حالا نه شور و احساس امروزم شبيه به آن سالهاست و نه ديگر اشتياق و عجله ای برای قضاوت دارم. شايد پول خوبی گرفته. شايد اصولا با محتوای اين مستند موافق است.

اما مرور این مستند در حد یک نوشته وبلاگی، کاری است که الان هم حوصله‌اش را دارم و هم اشتياقش را. با این توضیح که یک سال از اکران این مستند گذشته و من به تازگی آن را دیده‌ام.

همه کارهای اين مستند را مردی انجام داده به نام رافائل شُر. رافائل شُر يک ربای يهودی است (يعنی آخوند فيلمساز است). مليتش اسرائيلی-کانادايی است. و در نيويورک در سال ۲۰۰۶ ميلادی يک بنياد تاسيس کرده به نام بنياد کلاريون. هدف اين بنياد «آموزش شهروندان آمريکايی درباره مسائل مرتبط با امنيت ملی» است. تمرکز او هم بر روی اسلام است. يا همانطور که از آدرس سایتش پیداست: «خطر اسلام راديکال».

او هيچ گاه منابع مالی خود را فاش نمی‌کند. و در ساختن فيلم مستند پرسروصدا، با کارگردانی عالی و تدوين تماشايی و موزيک اُرژينال و گرافيک خارق العاده، يد طولايی دارد.

ايرانيوم، چهارمين مستند اوست. سه مستند ديگر که در فاصله سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ ساخته شده‌اند، درباره مساله صلح ميان فلسطينيان و اسرائيلی‌ها، اسلام راديکال و جهاد و تاثيرش بر آمريکا است. اين توصیفات تبلیغاتی از اين فيلمهاست همانطور که فيلم «ايرانيوم» قرار است فيلمی درباره برنامه هسته‌ای ايران باشد.

اما چنين نيست. اين فيلم درباره لزوم حمله نظامی به ايران برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است. تهيه کننده برای تشريح اين نظر خود يک مستند ساخته. و در آن فقط با کسانی مصاحبه کرده که با او هم عقيده هستند. تقريبا تمامی آمريکايی‌های طرف مصاحبه اين مستند از دو مرکز مطالعاتی هوادار نئوکان‌ها انتخاب شده‌اند. و از ميان ايرانی‌ها، به عنوان نمونه، چهره‌ای مانند اميرعباس فخرآور به نمايندگی از جنبش دانشجويی ايران طرف مصاحبه است.

رافائل شُر برای رسيدن به هدف خود، ساختاری کلاسيک و آسان را انتخاب کرده تا پيام با وضوح کافی به مخاطب عام منتقل شود. ابتدا با حوصله از دوره شاه سخن گفته می‌شود و حاکميت ارزشهای فرهنگی – اجتماعی غرب در غياب دموکراسی و حمايت آمريکا از محمدرضاشاه. سپس انقلاب ضد شاه به رهبری يک روحانی شيعه تندرو. سپس اوج‌گيری احساسات ضدآمريکايی و درنهايت اشغال سفارت. بيننده با دقت با به اصطلاح ريشه‌های ضدآمريکايی رژيم تهران آشنا می‌شود.

قدرت گرفتن روحانيون، انتقال قدرت به علی خامنه‌ای، افزايش نفوذ سپاه و سرآخر تئوری بافی‌های تکراری درباره خطرات ايدئولوژی آخرالزمانی احمدی نژاد و نقش امام دوازدهم شيعيان در اين ايدئولوژی خشن.

شهرت جهانی شهره آغداشلو، از هر بازیگر ایرانی دیگر در تاریخ سینمای ایران بیشتر است.

وقتی ايران به تفصيل به عنوان يک کشور شيطانی تصوير شد و تمامی ابعاد منفی حاکميت جمهوری اسلامی برشمرده شد، بيننده با اطلاعاتی ضد و نقيض درباره برنامه هسته‌ای ايران رو به رو می‌شود که يک گزاره مناقشه برانگيز در آن تکرار می‌شود: «روحانيون بعد از اين همه کشتار و ترور و جنايت، می خواهند بمب هسته‌ای بسازند.»

سرآخر – اين جايی است که سروکله فخرآورها پيدا می شود – به جنبش سبز پرداخته می‌شود و تصاوير تظاهرات سکوت و ويدئوی مرگ ندا و اين پيام که ايرانيان با اين «رژيم خونخوار» مخالفند و ناجی می‌خواهند. خيلی زود يکی از نئوکانها به شعار «اوباما، يا با اونا يا با ما» می رسد و انتقادات ملايمی از دولت اوباما مطرح می‌شود.

نتيجه نهايی؟ «فرصتی برای جلوگيری از ايران برای دستيابی به سلاح هسته‌ای نمانده. راه حل نظامی هم وجود دارد.»

اما آنچه نقطه سقوط اين مستند سياسی است، نه فقط رويکرد يک طرفه و غيرمنصفانه و تلاش گسترده تبليغاتی آن، بلکه دروغهايی است که در جای جای مستند، زيرکانه گنجانده شده تا بيننده آمريکايی بر روی صندلی سينما، هم احساساتی شود و هم مرعوب و ميخکوب. از «صدها کشته اعتراضهای سال ۸۸» تا حتی «دست داشتن جمهوری اسلامی در عمليات ۱۱ سپتامبر»!

اصولا رابطه حاکمان ايران با سازمان القاعده، برپايه خيالپردازی به مخاطب ارائه می‌شود. و برای اينکه همه اين «تهديدها» برای مخاطبی که در آمريکا و درون سالن سينما نشسته، مفهومی عینی داشته باشد، از دو سناريوی حمله هسته ای ايران به آمريکا سخن گفته می شود که در يکی از آنها، در صورت وقوع ۹۰ درصد جمعيت آمريکا ظرف يک هفته می ميرند. کات به حرفهای احمدی نژاد که می گويد آمريکا در حال ازبين رفتن است!

يعنی تمرکز مستند  تنها بر روی احتمال نابودی اسرائيل و حرفهای تکراری اين مدلی نيست، بلکه موجوديت آمريکا مساله مستند است. بماند که در بخشی ديگر و بر اساس يک سناريوی ادعایی ديگر، ايران  می‌تواند از سوئد تا پرتغال و مصر و ليبی را به زير سلطه خودش در بیآورد!!!

حالا برگرديم به شهره آغداشلو. گوينده اين فيلم سراسر تبليغاتی که از هرگونه ارزش روزنامه نگاری خالی است، سوپراستار موفق ايرانی در هاليوود و نامزد اسکار است. در واقع شهره آغداشلو،  يک تنه، سطح فيلم را از ساخته ای که می‌توان از کنارش بی‌تفاوت گذشت، به سطحی می‌برد که می‌شود درباره آن، يک يادداشت وبلاگی – شبيه به همين که جلوی رويتان است – نوشت.

من کماکان سعی می‌کنم درباره او قضاوت نکنم. شايد پول خوبی گرفته. شايد طرفدار حمله نظامی به ايران است. شايد از محتوای فيلم لذت برده. به قول آمريکايی ها fair enough. او آزاد است هر عقيده ای داشته باشد و برايش تبليغ هم بکند.

اما اينکه بگويد در اين فيلم تنها گوينده بوده و پولش را گرفته و کارش را انجام داده، توجيه کافی نيست. اگر بگويد از محتوا خبرنداشته و با آن مخالف است، در اين موضوع حساس ملی، يک توجيه کودکانه است. اگر بخواهد زيرش بزند نامردی است. شهره آغداشلو در توليد يکی از پرخرج ترين و تبليغاتی‌ترين مستندهای ضدايرانی چند سال اخير مشارکت داشته. بايد اين افتخار را برای هميشه در کارنامه خودش نگاه دارد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: