فکر کردن با صدای بلند

برچسب‌ها: آمریکا

اقتصاد ایران و جهان تا سال ۲۰۳۰

-1x-1

بخش تحقیقات اقتصادی اداره کشاورزی آمریکا، یک مطالعه مفصل درباره میزان تولید ناخالص داخلی – جی‌دی‌پی – کشورها انجام داده و وضعیت را تا سال ۲۰۳۰ میلادی پیش بینی کرده. ضمن اینکه آمار سالهای مختلف به تفکیک و همراه با میانگین درآمد کشورها در یک دهه و درصد رشد اقتصادی از سال ۱۹۷۰ میلادی هم در کنار پیش‌بینی منتشر شده‌اند. به بیان ساده، آماری است از اینکه کجا بودیم، حالا کجائیم و به کجا می‌رویم. وضعیت اقتصاد ایران و گذشته و آینده وضعیت جیب ملت هم پیش‌بینی شده‌اند.

بر اساس این آمار:

میانگین درآمد سرانه هر ایرانی در دهه ۷۰ میلادی، دو برابر یک عراقی، کمابیش برابر با یک ترکیه‌ای و یک ششم یک عربستانی بوده.

این میانگین بین سال ۲۰۱۰ تا امروز و بر اساس پیش‌بینی‌ها تا ۲۰۲۰، کمابیش با یک عراقی برابر خواهد بود. حدودا یک پنجم یک عربستانی است. میانگین درآمد سرانه هر ایرانی در این دهه، نصف یک شهروند ترکیه است.

پیش بینی تا سال ۲۰۳۰ هم نشان می‌دهد که در پایان دهه ۳۰ قرن ۲۱، میانگین در آمد هر ایرانی بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰، حدود دو هزار دلار کمتر از یک عراقی و حدود یک سوم یک شهروند ترکیه‌ای خواهد بود. در مقایسه با عربستان سعودی میانگین درآمد هر ایرانی یک ششم یک عربستانی خواهد بود.

در فهرست ۱۵ اقتصاد بزرگ دنیا، تا سال ۲۰۳۰، کماکان آمریکا در صدر فهرست خواهد بود  اما فاصله آمریکا و چین که اقتصاد دوم جهان است، به شدت کاهش خواهد یافت. در حال حاضر تولید ناخالص داخلی آمریکا دو برابر چین است اما در سال ۲۰۳۰،جی‌دی‌پی آمریکا نزدیک به ۲۵ هزار میلیارد و  جی‌دی‌پی چین بالای ۲۲ هزار میلیارد دلار پیش‌بینی شده‌اند.

پیش بینی شده تا سال ۲۰۳۰ هند به سومین اقتصاد دنیا تبدیل شود و ژاپن و آلمان و بریتانیا و فرانسه و برزیل را که در حال حاضر اقتصادهای بزرگتری نسبت به هند دارند، پشت سر بگذارد.

بر اساس این ارقام بریتانیا از اقتصاد پنجم دنیا به اقتصاد هفتم دنیا تبدیل خواهد شد و روند نزولی‌اش ادامه پیدا خواهد کرد.

از خاورمیانه در حال حاضر ترکیه و عربستان سعودی تنها کشورهای حاضر در میان ۱۵ اقتصاد بزرگ دنیا هستند. (ترکیه دوازدهم و عربستان چهاردهم است.) هر دوی این کشورها تا اندازه‌ای وضعشان نسبت به باقی اقتصادهای بزرگ و موفق بهتر خواهد شد و پیش‌بینی شده ترکیه یازدهم و عربستان سیزدهم شود.

پیش‌بینی شده که نیجریه تا سال ۲۰۳۰ هلند را پشت سر بگذارد و به چهاردهمین اقتصاد بزرگ دنیا تبدیل شود.

یکی از بخشهای دیگر مطالعات دولت آمریکا، سهم کشورها از اقتصاد جهانی است که برای آمریکایی‌ها اهمیت بسیاری دارد، چرا که یکی از معیارهای مهم برای تعیین وزن هر کشور در معادلات سیاسی-اقتصادی جهان محسوب می‌شود. سهم آمریکا از اقتصاد جهان تا قرن ۲۱ نزدیک به ۲۵ درصد بوده. به بیان دیگر، یک چهارم کل اقتصاد دنیا، اقتصاد آمریکا بود. اما در قرن حاضر این سهم سال به سال در حال کاهش است و پیش‌بینی شده تا سال ۲۰۳۰، سهم آمریکا از اقتصاد جهان، به حدود ۲۱ درصد برسد. (کمی بیش از یک پنجم.)

سهم ایران از اقتصاد جهان در سال ۱۹۷۰ حدود نیم درصد بوده که با افزایش بهای نفت سال به سال به این رقم اضافه شده تا به هشت دهم درصد در سال ۱۹۷۶ میلادی رسیده. در زمان انقلاب هفت دهم درصد بوده و بعد از انقلاب به چهار دهم سقوط کرده. در حال حاضر سهم ایران از اقتصاد جهان، شش دهم درصد است. پیش‌بینی شده که تا سال ۲۰۳۰ وضع به همین شکل بماند و میانگین ده سال ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰، پنجاه و هشت صدم درصد پیش‌بینی شده.

وضعیت رقبای منطقه‌ای ایران به کلی متفاوت است. سهم عربستان سعودی از اقتصاد جهان در سال ۱۹۷۰، حدود سه دهم درصد بوده. (یعنی دو دهم درصد کمتر از ایران) اما در حال حاضر سهم آنها، ۹ دهم درصد است و پیش‌بینی شده تا سال ۲۰۳۰، میانگین ده ساله عربستان به یک و دو صدم درصد افزایش پیدا کند که تقریبا دو برابر ایران خواهد بود.

سهم ترکیه از اقتصاد جهان در سال ۱۹۷۰، ۷۵ صدم درصد بوده. به دلیل رشد اقتصادی کمابیش با ثبات، سهم آنها در حال حاضر یک و ۲۳ صدم درصد از اقتصاد دنیا است و این سهم تا سال ۲۰۳۰، به میانگین ده ساله یک و سی‌ودو صدم درصد افزایش خواهد یافت.

Advertisements

روزهای سخت و غم‌انگیز بی‌بی

31DIPLO-superJumboآخر اسفند انتخابات اسرائیل است و باید سرنوشت نتانیاهو روشن شود؛ نتانیاهوی پر سر و صدا که از بمباران و جنگ و شهرک‌سازی و کل‌کل با ایران هیچ ابایی ندارد … اما این‌بار شاید گروهی از فلسطینی‌ها آرزو کنند که او دوباره در انتخابات پیروز شود و در قدرت بماند! چطور انتخاب دوباره یک دست‌راستی که میانه‌ای با صلح و تشکیل کشور فلسطین ندارد، می‌تواند به نفع دیپلماسی فلسطین باشد؟

کلید ماجرا در دست کلیددار کاخ سفید است.

بی‌بی (نتانیاهو) خط‌ قرمزهای کاخ سفید را یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشته و حالا کار به جایی رسیده که وقتی ۱۲ اسفند – به عنوان نخست وزیر اسرائیل و در یک سفر رسمی – به واشنگتن می‌رود، حتی با رئیس جمهور آمریکا یک چایی هم نخواهد خورد. باید برود به کنگره، برای نمایندگانی که حدود نیمی‌شان حسابی از دستش عصبانی هستند سخنرانی کند، و سریع برگردد به اسرائیل و خودش را برای انتخابات ۲۹ اسفند آماده کند. بی‌بی به خاطر ایران به قمار بزرگی دست زده که جز گرفتاری و دشمن‌تراشی برایش ثمری نداشته.

در واقع تلاش نتانیاهو و فشار روزافزونش برای تصویب تحریم ایران در کنگره، به کلی نتیجه معکوس داشته. او که به نظر می‌رسید در ائتلاف همیشگی با جمهوریخواهان آمریکایی، بعد از انتخابات میان‌دوره‌ا آمریکا، قدرت مانور بالایی در کنگره خواهد داشت، به دعوت رئیس مجلس نمایندگان آمریکا پاسخ مثبت داد تا روز ۱۲ اسفند در کنگره سخنرانی کند. اما این کارش نه تنها آب پاکی را بر روی دستان اوباما و کری ریخت، بلکه حتی خون نزدیکترین دوستان اسرائیل را در حزب دموکرات آمریکا به جوش آورد. بهرحال دموکراتها گوشت همدیگر را بجوند، استخوانهای همدیگر را دور نمی‌اندازند. نتیجه فشار مضاعف نتانیاهو این بود که دموکراتهای منتقد اوباما، پشت طرح تصویب ایران را خالی کردند.

اما آنطور که نیویورک تایمز نوشت، نتانیاهو باز میدان را خالی نکرد. نه غرولند کاخ سفید و اعلام اینکه اوباما با او دیدار نخواهد کرد و نه بیانیه دو روز پیش دموکراتهای کنگره او را ناامید نکرد. او گوشی را برداشت و به تک تک سناتورها و نمایندگان سرشناس حزب دموکرات زنگ زد تا قانعشان کند که نمی‌خواهد چوب لای چرخ رقابت سیاسی آنها و جمهوریخواهان بگذارد.

برای فهم سوءمحاسبه عمیق بی‌بی، حرفهای هری رید در نیویورک تایمز به شدت گویاست. او یک سناتور مهم حزب دموکرات است که در حال حاضر رهبری فراکسیون دموکرات‌های سنا را در اختیار دارد. همزمان او یکی از سرشناس‌ترین دوستان اسرائیل است و در حمایت از این کشور در خاورمیانه، معمولا سنگ تمام می گذارد. اما حتی این یار غار اسرائیل هم به نتانیاهو، پای تلفن گفته است که نکن! این کارها را نکن! به کنگره نیا! علیه ایران سخنرانی نکن! هری رید به بی‌بی گفته این کارها که تو می‌کنی، به خودت آسیب می‌زند.

نتانیاهو به نانسی پولسی که در حال حاضر ریاست فراکسیون دموکراتهای مجلس نمایندگان را به عهده دارد هم زنگ زده است. نتیجه این مکالمه تلفنی همین بس که خانم پولسی قبل از گزارش نیویورک تایمز، به صراحت گفت که از دست کارهای نتانیاهو سردرد گرفته.

در چنین شرایطی، نتانیاهو ستاره سالها مجادله با دم و دستگاه اوباما هم هست! در واقع الان دیگر فقط مساله این نیست که او به کل تشکیلات دیپلماسی اوباما پشت کرده و می‌خواهد به واشنگتن برود. مساله این است که حالا دیگر به اینجای اوباما رسیده و این شیرین‌کاری آخری، ادامه یک سلسله کارهایی است که همگی به رغم مخالفت دولت آمریکا انجام می‌شدند.

در چنین شرایطی است که همین امروز (۱۱ بهمن)، دولت آمریکا بار دیگر یقه نتانیاهو را در مساله شهرک‌سازی در مناطق اشغال شده می‌گیرد.

حالا با این وضع، و در حالی که نتانیاهو تلاش می‌کند زیرآب اوباما را جلوی هم‌حزبی‌های خودش بزند، او ۱۲ اسفند در کنگره سخنرانی خواهد کرد. بعدش برمی‌گردد و اگر انتخابات پایان سال را ببرد، باید تا روز ۱۸ آبان سال ۹۵ با رئیس جمهور ایالات متحده در موقعیت دردآور کارد و پنیر سر کند؛ دوره‌ای که می‌تواند به یکی از تاریک‌ترین و بحرانی‌ترین روزگار روابط اسرائیل و آمریکا تبدیل شود.

اگر شما فلسطینی بودید و گرفتار «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) در این دنیای پر زد و بند، دیگر چه آرزویی داشتید جز یخ زدن هر چه بیشتر روابط آمریکا و اسرائیل؟ اینطور که بویش می‌آید، راه‌حل شما قدرت گرفتن دوباره همین نتانیاهوی سرسخت است که روزگاری در جوانی در یک مناظره دانشگاهی گفت: فلسطینی‌ها کشور خودشان را دارند. اسمش اردن است!

ما پرژن هستیم، پادشاهان لس آنجلس

مهمترين ايراد سريال شاهان سان ست Shahs of Sunset اين است که شخصيتهايی دوست نداشتنی دارد. يعنی اگر ايرانی-آمريکايی بودن شخصيت های سريال را ناديده بگيرم، باز هم از سريال خوشم نمی آيد.

شاهان سان ست، سريال واقع گرايانه (ترجمه ای برای Reality Show) است که شش شخصيت اصلی آن دو ويژگی مشترک دارند: اول اينکه اصليت ايرانی دارند و دوم اينکه به شدت پولدارند. (من ترجيح می دهم نام اين نوع تلويزيون را بگذارم سريال مستند، چون هر دو بخش «سريال» و «مستند» برای مخاطب فارسی آشناست و به تصوری دامن می زند که به محصول نهايی نزديکتر است.)

بهرحال اگر امروز تهيه کننده ای تصميم بگيرد که از زندگی ايرانی های پولدار ساکن بورلی هيلز، يک سريال مستند بسازد و آن را به زبان فارسی در يک شبکه ماهواره ای فارسی مانند من و تو پخش کند، بی ترديد اين سريال به شکلی اعجاب آور پربيننده می شود. تجربه برنامه «بفرماييد شام» نشان می دهد که ايرانی ها هر چند با اين نوع از برنامه های تلويزيونی آشنا نيستند اما مانند مخاطبان عام در همه جای دنيا به آن علاقه مندند. اين برنامه هر قدر واقع گرايانه تر باشد، محبوب تر هم می شود.

اما وقتی يک تهيه کننده آمريکايی تصميم می گيرد همين موضوع را برای مخاطب انگليسی زبان تهيه کند، ناچار است که تمامی بخشهای زندگی ايرانيان آمريکايی که شبيه به زندگی عادی آمريکايی هاست را دور بريزد. موفقيتهای هميشگی يا آدمهای معقول و تحصيلکرده ايرانی-آمريکايی، لزوما سوژه هايی جذاب برای مخاطب عام آمريکايی نيستند.

به همين دليل برای من قابل فهم است که هر شش شخصيت ايرانی – آمريکايی سريال شاهان سان ست نه تنها شباهت چندانی به جامعه ايرانيان ساکن آمريکا ندارند بلکه در دسته ای قرار می گيرند که بر اساس تعاریف مد و سبک زندگی ايرانيان – چه داخل و چه خارج – به آنها می گوييم جواد. کافی است به مقدار استفاده از رنگ طلايی در لباس و زندگی اين آدمها دقت کنيد تا بفهميد بر اساس معيارهای خوش تيپی و خوش پوشی، تا چه حد جوادند.

مخاطب عام آمريکايی که سريالهايی از اين دست را در شبکه ای چون  Bravo (نسخه آمريکايی و پولدار من و تو) دنبال می کند، از ديدن ايرانی کليشه ای راضی می شود وگرنه اگر به او بگويی که ايرانی کليشه ای ذهن تو، شباهتی به بسياری از ايرانی ها ندارد، دچار اين سوء تفاهم می شود که تلويزيونش خراب شده و به جای Bravo در حال تماشای يک مستند جدی در الجزيره است.

اما نکته ای که سطح سريال را به شدت پايين می آورد و حتی می تواند در موفقيت درازمدتش در ميان همين مخاطبان هم تاثير بگذارد، نچسب بودن اين شش شخصيت است. شخصيتهای پرخاشگر، بی ادب، از خود راضی و همگی – بدون استثناء – دچار بيماری خودبزرگ بينی!

تدوين و ترتيب چيدن پاسخهای شخصيتها به سئوالات تهيه کنندگان نشان می دهد که سازندگان در ارائه شخصيتها، بر اين ويژگی های منفی تاکيد داشته اند. بارها در سريال کسی دروغی می گويد که به خاطر تدوين می فهميم دروغ گفته است. يا وقتی طرف می گويد من عاشق خودم نيستم، کات می خورد به صحنه ای که او به شکل اغراق آميزی از خود تعريف می کند.

اين کليشه جامعه ايرانی-آمريکايی ساکن غرب اين کشور است: پولدار، بچه ننه، سودجو، پولدوست، خسيس، بی تربيت، بی هدف و مدعی! چه ادعايی؟ ما پرژن هستيم. اين جمله دهها بار در سريال تکرار می شود. در جاهايی که صحبت از مفاهيم محافظه کارانه است: عشق به مادر، غرور، ابراز علاقه به هويت تاريخی، تعصب نسبت به تاريخ هزاران ساله، ارزشهای خانوادگی،  و علاقه به قليان! در نهايت خيلی زود «ما پرژن هستيم» هم تبديل به مضحکه سريال می شود.

به بيان ساده، تهيه کننده سريال، شش ايرانی پولدار را پيدا کرده که همه چيز داشته اند جز شهرت. راضی کردن اين جماعت برای اينکه دوربين به همه جای زندگيشان سر بکشد اصلا کار سختی نيست. بعد آنها را گذاشته جلوی دوربين و بعد از تدوين، عملا با تراکتور از روی هويت ايرانی-آمريکايی رد شده است. اما عدم جذابيت سريال موجب شده تا خطرات تبليغاتی چنين برنامه ای برای جامعه ايرانی-آمريکايی کمتر شود.

اگر ايرانيهايی که نگران تصوير بيرونی خود هستند، خوش شانس باشند، اين سريال به دليل عدم جذابيت شخصيتهايش، دير يا زود لغو می شود. هرچند که فعلا سری دومی هم در راه است.

خبربدتر برای اين گروه از ايرانيان ميزان شهرت اين شش نفر در حال حاضر است. اين همه مصاحبه که با آنها منتشر شده، به همين دليل است. و اينجا کار کمی هم بيخ پيدا می کند! اين شش نفر کسانی هستند که اکثريت خوانندگان اين وبلاگ، در سراسر عمر پربرکت ايرانی خود شايد حتی يکبار با کسانی شبيه به اينها، يک چايی هم نخورند. اما حالا همين آدمهای عجيب و غريب، نمايندگی ملت ايران را در بسياری از برنامه های سرگرم کننده و صفحات روزنامه های آمريکايی، به عهده گرفته اند!

دیوانگان خیابان مدیسون

 گروهی از سريالهای تلويزيونی برای اين ساخته شده اند که شما آنها را از پخش در يک کانال تلویزیونی دنبال کنيد. يک هفته می بينيد و يک هفته نمی بينيد. اتفاقی نمی افتد. گروه ديگری هست که سعی می کنيد برنامه تان را جوری تنظيم کنيد که هر هفته سريال را از کانال مورد نظر ببينيد. در اين گروه بهرحال چند قسمتی را معمولا از دست می دهيد. گروه ديگری هست که ترجيح می دهيد سریال را دانلود کنيد يا نسخه پخش آنلاين را تماشا کنيد تا حتی يک قسمت را هم از دست ندهيد. بعضی ها هم آنقدر خوبند که می رويد دنبال دی وی دی. گروه ديگری هم هست که اصلا ترجيح می دهيد بلو-ری سريال را بخريد چون سريال را خيلی دوست داريد. و آخرين دسته سريالهايی هستند که برای داشتنشان آنقدر عجله داريد که به محض پخش سريال، نسخه اچ دی آن را از آی-تيونز می خريد و روی اپل تی وی، سريال را می بينيد و نسخه ديجيتال را برای روز مبادايی که معمولا هيچ گاه از راه نمی رسد، بر روی يک هاردديسک ذخيره می کنيد. سريال Mad Men در دسته آخر است.


يکی از بهترين سريالهايی که تا امروز ديده ام و در فهرست بهترينهای من، هر چند هنوز به پای Sopranos نمی رسد، اما باز سريال بی نظيری است. اينکه می گويم به پای Sopranos نمی رسد به دليل پايانی است که هنوز فرانرسيده و طبيعتا آخرين قسمت تاثير چشمگيری بر قضاوت کلی من نسبت به سريال خواهد داشت. (Lost را که يادتان هست؟ عمری سرکارمان گذاشت و با قسمت آخرش به يکی از بدترين سريالهای تاريخ تبديل شد!)

Mad Men، درباره مردهای ديوانه نيست، بلکه درباره مردانی است که صنعت آگهی تجاری را در دهه ۶۰ ميلادی در آمريکا دگرگون کردند و دفترهای کارشان عموما در خيابان «مديسون» شهر نيويورک بود. آنها Ad Men بودند که آرام آرام به Mad Men معروف شدند. هرچند که به نوعی مردانی ديوانه اند، اما سريال چنان چندلايه است که به سختی می توان، با توصيفی يک خطی تکليف آن را روشن کرد. دنيای آگهی های تجاری يک بعد – که البته بعد جذابی هم هست – از اين سريال موفق است.

يک مرحله عميق تر، مساله دهه ۶۰ ميلادی است. فرم و طراحی صحنه و لباس سريال برای بازسازی دهه ۶۰ آمريکا بسيار جذاب و رويايی است. نويسندگان هم برای اين بعد کارشان، تحقيقات مفصلی انجام داده اند. و قصه ها به زيبايی از تحولات مهم اين دهه سرنوشت ساز در آمريکا، تاثير می گيرند.

اما باز، اين هم همه ماجرا نيست. عميق تر از اين، روابط انسانی جامعه پنجاه سال پيش آمريکا است. از ارزشهای اخلاقی تا عرف و هنجارهايی که بعضيشان در دنيای امروز، به کلی مفاهيمشان تغيير کرده و بعضيشان حتی به ناهنجاری تبديل شده است. تصوير واقع بينانه سريال از محيط کاری نژادپرست، ضد زن و پر از سيگار و ويسکی، شوک آور است. در اين بعد، سريال برای بيننده ايرانی جذابيت مضاعف پيدا می کند چرا که شباهتهای برخی از اين آسيبهای اعصاب خردکن با جامعه ايرانی در سال ۲۰۱۲، باورنکردنی است.

و آخرين قسمت که سريال را به روايتی ناب و عميق تبديل می کند، تصوير روابط انسانی – بدون تاريخ مصرف – است. زن و شوهر، عاشق و معشوق، مرد و زن، پدر و فرزند و … در اين سريال، به واقعی ترين شکل ممکن تصوير شده اند.

Mad Men يک سريال پنج ستاره است. اگر سريال باز هستيد و هنوز Mad Men را نديده ايد، سعی نکنيد آرامش خودتان را حفظ کنيد. سر و سينه زنان خود را به Mad Men برسانيد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: