آیت‌الله‌ها حق دارند عصبانی باشند

بدست K.

واقعیت قضیه این است که آیت‌الله‌های عصبانی حق دارند عصبانی باشند. هم در مساله کنسرت‌ها، هم در ماجرای حجاب برای زن‌ها و هم در ماجرای بازی فوتبال در تاسوعا. حاکمیت «اسلامی»، بدون نشانه‌های روشن اسلام در عرصه عمومی، به یک پوسته توخالی تبدیل می‌شود که با تلنگری فرو خواهد ریخت. و بعد از فروپاشی، آیت‌الله‌هایی که رهبران عالی‌رتبه اسلامگرایی رادیکال هستند، قدرت سیاسی‌شان را از دست خواهند داد. آنها از همان روزی که با ممنوع کردن گوگوش و کراوات و تراشیدن ریش، راهشان را برای قبضه قدرت سیاسی باز کردند تا همین امروز، خیلی خوب فهمیده‌اند که پایه‌های قدرتشان بر روی همین ممنوعیت‌ها بنا شده است. البته که این مظاهر عمومی حاکمیت دینی، تنها ستون‌های قدرت نیستند. اما یکی از ستون‌های مهم قدرت این حاکمیت، همین صورتک «اسلامی» بودن جامعه است و بود و نبودش می‌تواند بر سرنوشت نهایی حاکمیت نیز تاثیر بگذارد.

اما پرسش مهم این است که برای حفظ این صورتک، چه کاری از دست اسلامیون افراطی برمی‌آید؟ اگر «انقلاب اسلامی» و قبضه ۱۰۰ درصد قدرت سیاسی برای تحمیل کردن این سبک زندگی به مردم ایران به نتیجه نرسیده، آنها دیگر چه راهی دارند؟ می‌خواهند که علیه «انقلاب اسلامی» یک «انقلاب اسلامی» دیگر انجام بدهند؟ حتی اگر همین کار را هم بکنند و با بسیج همه جانبه امکانات و منابع تبلیغاتی بی‌حدشان، جامعه را به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب کنند (شبیه به کاری که دهه ۶۰ کردند)، چه تضمینی وجود دارد که یک یا دو دهه بعد، دوباره روسری‌ها عقب نرود؟ دوباره مردم در کنسرت‌ها نرقصند؟ دوباره افکار عمومی در برابر بازی در تاسوعا بی‌تفاوت نشود؟ «مسجد» چه زمانی خواهد فهمید که درست مانند برادرش «کلیسا» مدتهاست که این بازی را باخته؟

Advertisements