روزهای ابری واشنگتن-ریاض و پاس‌گل‌هایی که تهران به اوت می‌زند

بدست K.

به رغم لابی سنگین عربستان سعودی علیه قانون تازه ضدتروریسم در آمریکا، کنگره این کشور وتوی رئیس‌جمهور را شکست و حالا بازماندگان قربانیان یازده سپتامبر می‌توانند در دادگاههای داخل آمریکا علیه دولت سعودی اقامه دعوا کنند. طبیعتا دولت سعودی در این دادگاهها حاضر نخواهد شد و از همان ابتدا صلاحیت یک دادگاه داخلی را برای به محاکمه کشاندن یک دولت خارجی رد خواهد کرد. اما دادگاه کماکان تشکیل خواهد شد و اگر قاضی، متهم را (یعنی دولت عربستان سعودی را) مجرم تشخیص بدهد، به احتمال زیاد آن را به پرداخت جریمه محکوم خواهد کرد. دولت عربستان کماکان زیربار نخواهد رفت. و این احتمال وجود دارد که شبیه بلایی که سر پول‌های دولت ایران آمد، پول و اموال متعلق به دولت عربستان سعودی در خاک آمریکا برای پرداخت غرامت‌هایی که شاید چند صد میلیون‌دلاری باشند، مصادره شوند.

این سومین بار در دوره دوم ریاست جمهوری اوباماست که مقتضیات پیرامونی سیاست خارجی آمریکا به دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی پاس گل می‌دهد. نخستین بار مخاصمه تاریخی اسرائیل و آمریکا (و تا اندازه‌ای رویارویی شخصی نتانیاهو – اوباما) بود که ایران تصمیم گرفت به روی خودش نیاورد. سه سال پیش وقتی اوباما گوشی را برداشت و به روحانی زنگ زد، احتمالا حتی دیگر حوصله نتانیاهو را هم نداشت. روابط دو کشور اسرائیل و آمریکا به یکی از تاریک‌ترین دوره‌های خود در دو دهه اخیر رسیده بود و اوباما همه اعتبار و حیثیتش را برای توافق با ایران هزینه کرده بود. تلفن اوباما به روحانی، پاس گلی بود که ایران تصمیم گرفت به شکل فیلسوفانه‌ای نادیده بگیرد! یعنی ایران حتی به اوت هم نزد. رویش را برگرداند و خیره شد به یک طرف دیگر. همینقدر منفعلانه و بی‌خاصیت.

دومین بار که فرصتی استثنایی برای تغییر تاکتیکی روند بازی و تبدیل کردن ایران به شریک استراتژیک آمریکا در منطقه فراهم شد، توافق هسته‌ای بود. البته بیشتر از خود توافق، فضای احساسی فردای توافق این فرصت را به وجود آورد. در آن مقطع حتی جزئیات توافق آنقدر مهم نبود، بلکه واکنش رسانه‌ها – چه در داخل و چه در خارج – موجب شده بود که زمینه «چین شدن» ایران بیش از هر زمانی فراهم شود. جان کری، کسینجر‌گونه چشمش به تهران بود و بال‌بال می‌زد یکی دعوتش کند به جزیره کیش، ولو یواشکی! این‌بار اما ایران تصمیم گرفت که پاس گل را بگیرد و به جای بازکردن دروازه خالی حریف، با یک پاس رو به عقب همه چیز را عقب بیاندازد. چرا؟ چون آیت‌الله خامنه‌ای وحشت کرده بود و هنوز مطمئن نبود که گل تاریخی تجدید روابط با آمریکا را کدام یک از بازیکنانش باید بزند.

حالا بعد از ماهها افزایش تبلیغات رسانه‌های آمریکایی علیه عربستان سعودی و بعد از دهها گزارش درباره روابط عربستان و القاعده و مستندهای یواشکی و تکان دهنده از  گردن زدن در ریاض و شورش شیعیان در شمال عربستان، کنگره آمریکا شمشیر را از روبست و کار را تمام کرد. این‌بار اما دولت اوباما وحشت‌زده از تبعات قانون جدید همه تلاشش را کرد که جلوی این قانون را بگیرد. حالا که دولت شکست خورده و این قانون تصویب شده، اگر همه چیز همانگونه پیش برود که برخی حدس زده‌اند، یعنی شکایت انجام شود، اموال سعودی مسدود شود و عربستان به تهدیدش عمل کند و اوراق قرضه دولت آمریکا را به حراج بگذارد و واشنگتن را زمین‌گیر کند، رویارویی آمریکا و عربستان، روزهای بسیار توفانی و پرماجرایی را پیش رو خواهد داشت. آن هم درست همزمان با روزهایی که تهران و ریاض آماده‌اند با هم گلاویز شوند.

جای خالی عربستان در سیاست خارجی خاورمیانه‌ای آمریکا می‌توانست با ایران پر شود. همانگونه که روزی جای خالی ایران (بعد از سال ۵۷) با عربستان پر شد. اما فعلا تیم دیپلماسی ایران، شبیه تیم ملی مایلی‌کهن، یک سر دارد و هزار سودا و انگار دعای کمیل بازیکنان از تمرینات روزانه برای زدن شوت توی دروازه مهم‌تر است. سخنرانی روحانی در مجمع عمومی به خوبی نشان داد که این تیم قابلیت برد و زدن گل را دارد. اما دستش جای دیگر بسته است و اینطور به نظر می‌رسد که تصمیمات ایدئولوژیک ضد دیپلماتیک، در جای دیگری گرفته می‌شوند. تجربه سیاست خارجی روحانی-ظریف، در کنار تجربیات کهنه‌تر مانند گفت‌وگوی تمدن‌های خاتمی نشان می‌دهند تا زمانی که این «جای دیگر» بی‌خیال نشود و از پافشاری ایدئولوژیکش درباره نظم جهانی دست برندارد، از گل خبری نخواهد بود و باز کلیت «ایران» بازنده نهایی خواهد بود.

Advertisements