مولانا شاعر جهان است

بدست K.

مجادله بر سر مولانا ریشه در تداخل مفهوم مدرن «ملیت» با هویت یک شخصیت تاریخی دارد که در زمان حیاتش چنین مفهومی وجود نداشته و افغانستانی، ایرانی و ترکیه‌ای با این معنایی که ما امروز از این توصیفات می‌فهمیم، بی‌معنی بوده. به همین دلیل اصل ثبت شخصیت‌های فرهنگی به نام یک کشور مدرن، یک کار ذاتا مجادله‌برانگیز است. ملاک ملیت بخشیدن به یک شخصیت تاریخی به آسانی می‌تواند زیر سئوال برود؛ چه اگر معیار محل تولد باشد، چه زبان و چه محل مرگ.

هدف یونسکو برای ثبت آثار مکتوب مانند مثنوی، یادآوری ارزش‌های چنین اثری است. در ایران آموزش زبان فارسی به اشعار کلاسیک فارسی پیوند خورده. و برخلاف ادبیات مدرن که با شمشیر سانسور، زخم‌خورده و بیمار است، ادبیات کلاسیک همیشه روی سر ما جا داشته. اگر مولانا و اشعارش ارزشی دارند که قرار است با همت برنامه «حافظه جهانی یونسکو» فراموش نشوند، این ارزش دستکم در ایران نادیده گرفته نمی‌شود. حالا مولانا افغانستانی بوده، ایرانی یا ترکیه‌ای، همچنان در کنار دیگر غول‌های ادبیات فارسی، منبع آموزش زبان ما است.

این میان می‌ماند اقلیت متعصبی که در تلاشند سر و ته میراث فرهنگی بشر را بزنند و آن را در چاردیواری مرزهای خودساخته محصور کنند. شاید چنین کاری برای اسناد آستان قدس رضوی در دوران صفویه و منتخبی از نقشه‌های ایران در دوران قاجار معنادار باشد. اما وقتی پای مثنوی مولانا وسط است، صدور پاسپورت برای شاعری که بعد از ۷۵۰ سال، واژگانش فرهنگ‌ها و زبان‌های بیشماری را پشت سرگذاشته و دلهای بسیاری را از چهارگوشه جهان تصاحب کرده، بیشتر نقض غرض است تا ارج گذاشتن بر یک اثر فاخر ادبی. مولانا شاعر جهان است. فخر بشر. هر کجای دنیا که باشد. و خوش‌به‌حال آنها که می‌توانند اشعارش را به زبان اصلی‌اش بخوانند و بفهمند.

Advertisements