کاترین، بازی پلی‌استیشن یا بازی زندگی؟!

بدست K.

چالش‌های زیادی در بازی‌های کامپیوتری روبه‌روی آدم قرار می‌گیرند که هر قدر غیرواقعی‌تر و دورتر از زندگی روزمره آدم باشند، هیجان‌آور تر به نظر می‌رسند.

من یک بار در میانه بازی Heavy Rain، باید برای کشتن یا نکشتن یک نفر تصمیم می‌گرفتم. این شخصیت روبه‌رویم زانو زده بود و التماس می‌کرد که کشته نشود. عکس‌های بچه‌های معصومش هم دستش بود. تصمیم با من بود و بازی این اختیار را می‌داد که نکشمش و بازی را ادامه دهم. این از آن چالش‌هایی است که از زندگی رومره من فاصله زیادی دارد.

اما بازی Catherine که اخیرا آن را تمام کردم، برعکس تمام بازی‌های دیگر، بخشی از زندگی روزمره بود. مثلا یکی از چالش‌های قهرمان داستان بچه‌دار شدن یا بچه‌دار نشدن است. و در تصویری کلی‌تر، آمادگی یک جوان ۳۲ ساله – قهرمان داستان – برای پذیرش مسئولیت‌های زندگی و دل کندن از دیوانه‌بازی و آزادی دوران مجردی و جوانی.

بازی عجیب و چندلایه‌ای است که برخلاف داستان مهیج و انیمیشن متفاوت و جذابش، Gameplay  خوبی ندارد. یعنی آنجا که باید بازی به معنای واقعی توسط بازی‌کن، انجام شود، مساله کابوس‌های شبانه شخصیت داستان است که باید از یکسری مکعب قابل حرکت بالا برود و بعضی جاها از دست هیولاهایی که متاثر از زندگی واقعی هستند، فرار کند. به معنای دیگر Gameplay، یک پازل تا اندازه‌ای هیجان‌انگیز است، نه بیشتر.

این میان در لابه‌لای کابوس‌ها، بازی‌کن در برابر سئوالاتی قرار می‌گیرد که پاسخ‌ها، انتهای بازی و پایان آن را تعیین می‌کند. اینکه شخصیت داستان با پذیرش مسئولیت زندگی به دوست دختر پنج ساله‌اش پیشنهاد ازدواج می‌دهد یا اینکه هنوز می‌خواهد در دنیای لاابالی و بی‌بند جوانی سر کند و از هفت دولت آزاد باشد.

 

 

 

Advertisements