فکر کردن با صدای بلند

ماه: ژوئن, 2012

پرتغال بوی ماهی شور می‌دهد

پرتغال، کشوری است پر از آدم‌های دوست داشتنی و خونگرم و مهربان و غذاهای خوشمزه و موزیک‌های نوستالژیک و عجیب.

آنچه از این کشور توی ذهنم مانده شبیه‌ترین فضایی است که از ماکوندوی صد سال تنهایی در ذهنم ساخته بودم. اتفاقا هیچ شباهتی به ساراماگو و کوری نداشت!

بعد از سالها هر روز یک قاچ خربزه شیرین خوردم و یاد مشهد افتادم. ساردین‌های اقیانوس اطلس هم مرا بیشتر یاد ماهی کولی انداخت.

عکس‌ها، کار همسفرم است.

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

قربون اون شکل کجت٬ قربون اون روی سیات

سفر تابستانی باعث شد که آلبوم بی‌بند را با یک هفته تاخیر بشنوم. اگر این نوشته را پیشتر خوانده‌اید٬ می‌دانید که برای شنیدن این آلبوم به شدت مشتاق بودم.

بعد از شنیدن آلبوم٬ به این نتیجه رسیدم که سراسر آلبوم از آنچه انتظارش را می‌کشیدم٬ بهتر است. با اینکه بهزاد خیاوچی و گروه سابقش را دوست دارم٬ باز هم انتظار نداشتم که در این شش سال٬ بهزاد تا این حد پیشرفت کند و آلبوم بی‌بند تا این حد حرفه‌ای و جذاب باشد.

حالا دیگر مطمئنم که اگر شنونده جدی موسیقی راک و موسیقی زیرزمینی ایران هم نباشید باز از شنیدن این آلبوم لذت خواهید برد.

اگر هنوز برای خریدن این آلبوم قدمی برنداشته‌اید این نوشته را بخوانید:

راک رومانتیک و آلبوم متفاوت گروه نوظهور «بی‌بند»

حتی اگر این نوشته هم وادارتان نکرد که آلبوم را بخرید٬ بروید به سایت رسمی گروه و آهنگ «تهران» را به رایگان دانلود کنید و گوش کنید. (یا همین پایین آهنگ را آنلاین گوش کنید.)

اگر می‌توانید این آلبوم را بخرید٬ یعنی که کردیت کارتی در جیبتان هست. یعنی اینکه به احتمال بسیار زیاد٬ خارج از ایران زندگی می‌کنید. یعنی اینکه از پایتخت مملکتان دل کنده‌اید و جایی زندگی می‌کنید که تهران نیست. حتی اگر مثل من تهرانی نیستید٬ شنیدن این آهنگ٬ مانند گرمای داغ و منحصربه‌فرد شهری است که اگر روزی از آن عبور کرده باشی٬ مالیخولیای مریض و دودگرفته‌اش٬ برای همیشه به یک جای روانت می‌چسبد. این آهنگ٬ مثل گرمای ظهر تابستانی تهران٬ آدم را داغ می‌کند. داغ داغ.

یک مستند دراماتیک درباره سازندگان بازی‌های کامپیوتری مستقل

نیازی نیست حتما مثل من خوره بازی کامپیوتری باشی تا به هیجان بیایی، مستند «بازی مستقل»، یک روایت به شدت دراماتیک از زندگی جوانانی است که زندگیشان را وقف رویای کودکیشان می‌کنند و گوشه اتاقشان، بازی کامپیوتری می‌سازند و ابعاد انسانی این روایت می‌تواند همه را جذب کند.

من اعتراف می‌کنم که یک بازی‌کن آماتور – Gamer – هستم. به این معنا که سالی سه تا چهار بازی پلی‌استیشن ۳ را می‌خرم و با حوصله و علاقه، تا انتهایش بازی می‌کنم. برای من دنیای کسانی که این بازیها را می‌سازند همیشه جالب بوده.

بعید می‌دانم شما هم از لذت بازی کامپیوتری محروم مانده باشید. اگر همنسل من باشید که اصولا با آتاری و کمودور و سگا و نینتندو بزرگ شده‌اید. حالا هم اگر خیلی ژست مخالفت با بازی کامپیوتری داشته باشید از گزند بازی‌های آن‌لاین، بازی‌های فلش، بازی‌های فیس‌بوکی و بازی‌های موبایل و آی‌پد در امان نبوده‌اید.

مستند «بازی مستقل» درباره کسانی نیست که بازی‌های پرفروش و پرهزینه معروف را می‌سازند، بلکه درباره کسانی است که عمرشان را می‌گذارند و تنهایی یا دونفری، یک بازی می‌سازند و میلیونر می‌شوند.

کل روند ساخت یک بازی مستقل بدون پشتوانه یک شرکت میلیونر، در درون خود دراماتیک است. ماجرا از یک ایده شروع می‌شود. سازندگان عموما پولدار نیستند. ساخت بازی سالها طول می‌کشد. و سازندگان می‌توانند هرچه دلشان می‌خواهد توی بازی بگذارند.

وقتی بازی بعد از سالها کار منتشر می‌شود، دراما به اوج می‌رسد. انتشار بازی می‌تواند به بزرگترین فاجعه زندگی سازنده تبدیل شود یا اینکه روزی باشد که او یک شبه میلیونر شده است.

بازی‌سازهای مستقل از نظر مخاطب و جلسات مخاطب‌سنجی محرومند. آنها نه پولش را دارند و نه مخاطبش را که گروههای افکارسنجی تشکیل دهند و مانند شرکت‌های بزرگ، در طول ساخت بازی تکلیف خودشان را بدانند و مسیر درست را انتخاب کنند.

آنچه بیش از هرچیزی در یک بازی مستقل نمود پیدا می‌کند، شخصیت خود بازی‌ساز است. عموما این بازی‌ها آینه زندگی و شخصیت سازندگانشان هستند.

در مستند «بازی مستقل» در کنار این محتوای جذاب، ساخت و ارزش‌های تولیدی هم به شکل اعجاب‌اوری بالاست و آدم را یاد مستندهای حرفه‌ای دیگر مانند «Inside Job» می‌اندازد.

فیلمبرداری و تدوین مستند از نظر من، از ۱۰، نمره ۱۰ می‌گیرند. و البته این مستند در جشنواره امسال ساندنس، جایزه بهترین تدوین مستند را به حق برده است.

کل مستند شبیه کلاس مستندسازی برای کسانی است که می‌خواهند با کیفیت جهانی فیلم بسازند و در عین حفظ نگاه هنری خود، کارهای آماتور و صدابرداری اعصاب خردکن و جامپ‌کات‌های بی‌دلیل نداشته باشند.

به بیان ساده، مستند «بازی مستقل» یک محتوای شیرین و لذیذ در یک بسته‌بندی بی‌نظیر و هنرمندانه است. شبیه شکلات‌های باکیفیت سوئیسی یا شیرینی‌های رنگارنگ یزدی!

درباره نویسنده ضدیهودی فرانسوی٬ روژه گارودی

برای مردمی که رئیس جمهور نه چندان محبوبشان٬ هالوکاست را زیر سئوال برده٬ خبر مرگ روژه گارودی٬ خبر مهمی است.

ضمن اینکه گارودی درست در زمانی مرد که به تازگی بار دیگر نامش در برخی بحث‌های اینترنتی ایرانی‌ها به میان کشیده شده بود.

ترانه شاهین نجفی٬ بانی بحث «آزادی بیان» بود و مدتهاست که متشرعین مخالف توهین به مذهب٬ در بحث‌های مربوط به آزادی بیان٬ نام گارودی را وسط می‌کشند.

روژه گارودی در کتاب «افسانه‌های بنیانگذاری اسرائیل مدرن» نوشته است که قتل‌عام یهودیان در جنگ جهانی دوم٬ در دسته «نسل کشی» جای نمی‌گیرد.

او در این کتاب مدعی است که «افسانه‌هایی» را از تاریخ و مذهب تا دنیای امروز یهودیان استخراج کرده و شرح داده است. و مدعی است یهودیان با اتکا به این «افسانه‌ها» کشورشان را تاسیس کرده‌اند.

این کتاب به افسانه دیگری درباره گارودی در میان ایرانیان دامن زده است. اینکه او به خاطر نوشتن این کتاب به زندان افتاده است. در حالی که او به خاطر نوشتن این کتاب به حبس تعلیقی محکوم شد.

فارغ از دلایل وجودی قوانین فرانسه و رابطه این قوانین با آزادی بیان٬ نکته‌ای که عموما در میان مسلمانان هوادار روژه گارودی و همچنین برخی مدافعان آزادی بیان٬ دیده می‌شود این است که آثار او را نخوانده‌اند بلکه تنها جملاتی کلی در حد همین نوشته وبلاگی درباره او می‌دانند.

اگر به بحث‌های مربوط به روژه گارودی٬ هالوکاست٬ تاسیس کشور اسرائیل٬ حدود آزادی بیان و نقاط ضعف قوانین فرانسه علاقه‌مند هستید پیشنهاد می‌کنم٬ قبل از بحث کردن با مخالفانتان٬ خودتان را با این نوشته‌ها مسلح کنید:

اصل خبر محکومیت روژه گارودی را از بی بی سی بخوانید. این گزارش در ۱۹۹۸ نوشته شده و می‌توانید بفهمید که اصولا گارودی با استناد به چه قانونی محاکمه شده٬ چرا محکوم شده و به چی محکوم شده است.

در اینجا می‌توانید کتاب جنجالی روژه گارودی را بخوانید. کتاب به شکلی در این وب‌سایت اسلامی گذاشته شده٬ که به راحتی می‌توانید فصل‌های مختلف را بکاوید. اگر به قسمت‌های تاریخ مذاهب مسیحیت و یهودیت علاقه‌ای ندارید٬ مستقیم بروید سراغ فصل هولوکاست.

در این مقاله می‌توانید ماجرا را از نگاه یک استاد دانشگاه یهودی در دانشگاه تل‌آویو ببینید. این مقاله درباره انکار هالوکاست از سوی ایران و ارجاعات پیاپی تبلیغاتی به روژه گارودی است. اینکه چگونه و چرا او به قهرمان برخی از حزب‌اللهی‌های طرفدار احمدی‌نژاد تبدیل شده است.

ارجاعات حسن نصرالله به روژه گارودی را در این متن سخنرانی بخوانید. نکته آموزنده بخش نخست حرف‌های نصرالله درباره فتوای قنل سلمان رشدی٬ آیت‌الله خمینی و توهین به محمد٬ پیامبر اسلام است. بخش دوم هم با حرف‌های گارودی درباره هولوکاست اشاره می‌کند.

اگر حوصله خواندن کتاب‌های بیشتری از روژه گارودی دارید به اینجا بروید. همان وب‌سایت اسلامی است که باقی کتاب‌های گارودی را هم گذاشته است.

این مستند هم درباره وکیلی است که از روژه گارودی در دادگاه دفاع کرد. این نخستین تجربه او در دفاع از چهره‌های منفور نبود. او پیشتر از نازی‌ها هم در دادگاه دفاع کرده بود. اینکه چرا وکالت این چهره‌ها را قبول کرده در این فیلم به تصویر کشیده شده است.

روژه گارودی٬ چهره محبوب در تبلیغات ضداسرائیلی حکومت ایران است. مقام‌های ایرانی بارها در صحبت‌هایشان به نام او اشاره کرده‌اند. او مانند شاهدی است که از غیب رسیده و در تایید حرفهای سیاستمداران ضداسرائیلی جمهوری اسلامی ایران٬ کتاب نوشته. اگر خودتان را خواننده مشتاق و منصف می‌دانید٬ قبل از خواندن نوشته‌های گارودی٬ به آسانی تبلیغات اطراف خودتان را باور نکنید.

به افتخار بلوز و کانتری فارسی و آلبوم دوم بمرانی

گروه بمرانی، آلبوم دومش را چنان بی سر و صدا منتشر کرده که واقعا نمی‌دانم دقیقا کی منتشر شده‫! اما به نظرم همین هفته منتشر شده است چون دیشب برای اولین بار خبر انتشارش را در فیس‌بوک گروه گذاشتند. هرچه هست٬ خبر خوبی است و نام آلبوم جدید هست‫: جوراب‌های لخت‫.

اگر آلبوم قبلی گروه یعنی «آسمان زرد، خورشیدآبی» که دو سال پیش منتشر شد را نشنیده‌اید، از اینجا شروع کنم که نام این گروه، از تلفیق نام و نام خانوادگی سرپرست و پایه‌گذار گروه ‫- بهزاد عمرانی ‫- ساخته شده است‫. بله‫! چندان هیجان‌آور نیست‫.

در میان گروههای موسیقی زیرزمینی این روزهای ایران، گروهی که چنین انرژی و وقت و استعدادش را خرج سبک‌های کانتری و بلوز بکند اصولا وجود ندارد‫.

اگر اهل این دو سبک هستید، از شنیدن آهنگ‌های بمرانی ابروهایتان بالا خواهند رفت. و اگر آلبوم اول را نشنیده‌اید هم آن را کلا فراموش کنید و بروید سراغ آلبوم دوم‫.

حتی اگر اهل این سبک‌ها هم نباشید٬ بعید می‌دانم از بازخوانی «کهکشان عشق» محمد نوری خوشتان نیاید. نسخه‌ای که در ذاتش با اصل اثر تفاوت چشمگیر دارد٬ اما زیبایی خیره‌کننده ملودی‌ها و متن و آهنگ اجرا شده توسط محمد نوری٬ «کهشکان عشق» بمرانی را حسابی شنیدنی کرده است.

آلبوم دوم بمرانی با فاصله قابل ستایشی از آلبوم اول شنیدنی‌تر است‫. تجربه‌های گروه برای خلق آثار کانتری فارسی در آلبوم دوم، معنی‌دارتر هستند‫. و این دوسال تجربه ساخت آهنگ برای تئاترهای تهران و اجرای زنده در سالن‌های تئاتر، عملا گروه را به یک جمع حرفه‌ای تبدیل کرده است‫.

رشد گروه در این دو سال در کنار سن و سال اعضای گروه ‫- همگی زیر ۳۰ هستند ‫- وضعیت امیدوارکننده‌ای را برای بمرانی به‌وجود آورده است‫.

وقتی بمرانی را گوش می‌کنید با صدای افسرده و غم‌زده همیشگی موسیقی زیرزمینی ایران رو به رو نیستید، برعکس صدای بمرانی، صدای جوان‌های روشنفکر بالاشهری خوشحالی است که شهر را آب ببرد، باز هرازگاهی می‌روند و تئاترشان را می‌بینند و کتابشان را می‌خرند و موزیک‌بازی‌شان را ادامه می‌دهند و پارتی می‌کنند‫.

شما هم وقتی خوشحال هستید می‌توانید با بمرانی و سازدهنی و هارمونیکا و گیتاربرقی ملایمش، خوشحال‌ترشوید و لذت ببرید‫. به ویژه که این گروه به شکل هوشمندانه‌ای با اشعار نه چندان جدی، به این فضا دامن می‌زند و به آدمی مثل من یادآوری می‌کند که به رغم این همه خبر و ریز و درشت ناگوار از میهن، زندگی در شهری مثل تهران کماکان جریان دارد.

(آلبوم را از اینجا بخرید. برای اینکه فواید خرید این آلبوم را دقیق‌تر بدانید٬ به پایان این نوشته بروید و دلایل را بخوانید.)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: