فریاد هدی رستمی در مجموعه عکس «شهر ممنوع»

بدست K.

برخی از عکسهايی که از هدی رستمی اخيرا منتشر شده، تصاويری هستند از شهری که خيلی‌هامان فکر می کنيم آن را خوب می شناسيم، اما وقتی به عکسها دقت می‌کنيم، هيچ اثری از شهری که می‌شناسيم در آنها نمی‌بينيم.

هدی رستمی موفق شده در برخی از عکسهای مجموعه «شهر ممنوع» که در وب‌سايت «تهران ريويو» منتشر شده‌اند، صحنه‌هايی را در تهران خلق کند که اين روزها کسی حتی خوابش را هم نمی‌بيند.

وقتی در لابه‌لای بحثهای روشنفکران، جوانان و دانشجويان، مساله «حقوق زنان» و حضور زنان در شهر، مطرح می‌شود و زمانی که مسائلی مانند حق آزادی پوشش برای زنان ايران مطرح می‌شود، کمتر کسی قوه تخيل خود را به کار می‌اندازد تا ظهور عينی اين حقوق را تصوير کند. هنر اگر به آن افسار نزنند، می‌تواند اين وظيفه را به عهده بگيرد. در اينجا عکاس هنرمند، فعالانه در بحث حق آزادی پوشش زنان مشارکت می‌کند و از دريچه دوربين خود، مانيفيست خود را صادر می‌کند. با اين اقدام هنرمند، بحث يک گام رو به جلو حرکت می‌کند.

آنچه در روزهای نخست دست به دست شدن اين عکسها در شبکه‌های اجتماعی، شوری فوق‌العاده در من بر می‌انگيخت، اين بود که به اشتباه تصور می‌کردم، عکاس در تهران زندگی می‌کند. متاسفانه چنين نيست. او در سوئد درس خوانده و در کشوری زندگی می‌کند که زنان حضوری طبيعی در شهر دارند و جايی پشت پارچه‌ها پنهان نشده‌اند.

آنچه هدی رستمی انجام می‌دهد، انتقال تجربه عمری زندگی آزادانه به جايی است که سالها ممنوعيت‌های سخت‌گيرانه برای زنان، بخش بزرگی از جامعه را از خود بيگانه کرده است. بيگانه شدن با زندگی طبيعی بشر قرن بيست و يکم، چنان در تار و پود زندگی جامعه ايران ريشه‌دوانده که از صدر تا ذيل، خواسته يا ناخواسته بر اساس الگوی رفتاری بالادستی سرکوبگر، زنجيره سرکوب را تکميل می‌کنند و حتی به قدرت تخيل انسان اسير در مرزهای کشور ضربه می‌زنند. به همين دليل است که وقتی عکسی از دختری بدون روسری در اتوبوس شرکت واحد خلق می‌شود، با استقبال رو به رو می‌شود.

اين عکس، تجسم عينی حق است، حقی که از انسان ايرانی دريغ شده است. متاسفانه سخت‌گيری شديد موجب می شود تا کسی نتواند، عکسی خلق کند که در آن، زن و مرد با لباسهای امروزی، در ميدان ولی‌عصر در حال رقصيدن و نوشيدن آبجو باشند. اگر چنين عکسی خلق شود، اوجی ديگر از بيگانه شدن انسان ایرانی با واقعيت زندگی امروزی خود در آن به نمايش گذاشته می‌شود. کسی اين حق ساده و بديهی خود را در ميدان ولی‌عصر به ياد نمی‌آورد. بعد از سه دهه که از سبک زندگی منحصربه‌فرد ایرانیان گذشته، کسی برای بیرون آمدن از زیرزمین (پستو – پشت پرده – اندرونی – درون خانه) تخیلی ندارد که خرج کند.

در نهايت عينيت دادن به خواسته يا حق، کاری است که هنرمند در اين مجموعه به آن دست می‌زند و يادآوری می‌کند که انسان امروز جامعه ايران، با استانداردهای تمدن بشر قرن بيست و يکم، دورانی منزوى و غيرطبيعی را سر می‌کند. ضمن اينکه اينبار اين تمدن، نتيجه سلطه و برتری جويی غرب (به هر معنایی که تصور کنید، سیاسی یا فرهنگی) نيست. نه غرب سياسی-فرهنگی و نه شرق سیاسی-فرهنگی در این حقوق انسان امروز اختلاف نظری ندارند. امروز در کمتر جایی از جهان، زنی با پوشش شخصیت زن عکسهای هدی رستمی، دستگير می‌شود، تحقير می‌شود و در چشم قانون «مجرم» است.

کاری که هدی رستمی می‌کند، شبيه به کاری است که از نگاه ايرانی امروز، زمانی بايد کسی برای زنان افغان انجام می‌داد. روزهايی که طالبان بر سر قدرت بود و انسان ايرانی، بعد از شنيدن خبرها درباره سخت‌گيری‌های طالبان و ديدن عکسها و فيلمهای زنان برقع پوش از خود می‌پرسيد: چطور افغان‌ها اين قوانين «غيرانسانی» را تحمل می‌کنند؟ چطور زنان افغان اجبار به پوشيدن برقع را می‌پذيرند؟

سال‌هاست که در دنيای امروز همين سئوال بعد از ديدن عکسها و ويدئوهايی از ايران تکرار می شود: چطور انسان ايرانی، اين اجبار و تحقير را تحمل می‌کند؟

هدی رستمی با عکس‌هايش اين سئوال را فرياد می‌زند.

Advertisements