حمله نظامی به ایران با شرکت ستاره سینما: شهره آغداشلو

بدست K.

 

اگر هفت – هشت سال پيش مستند گران قيمت و پرخرج «ايرانيوم» را می‌ديدم، با عصبانيت در وبلاگم می‌نوشتم که شهره آغداشلو بايد از کاری که کرده شرم کند. اما حالا نه شور و احساس امروزم شبيه به آن سالهاست و نه ديگر اشتياق و عجله ای برای قضاوت دارم. شايد پول خوبی گرفته. شايد اصولا با محتوای اين مستند موافق است.

اما مرور این مستند در حد یک نوشته وبلاگی، کاری است که الان هم حوصله‌اش را دارم و هم اشتياقش را. با این توضیح که یک سال از اکران این مستند گذشته و من به تازگی آن را دیده‌ام.

همه کارهای اين مستند را مردی انجام داده به نام رافائل شُر. رافائل شُر يک ربای يهودی است (يعنی آخوند فيلمساز است). مليتش اسرائيلی-کانادايی است. و در نيويورک در سال ۲۰۰۶ ميلادی يک بنياد تاسيس کرده به نام بنياد کلاريون. هدف اين بنياد «آموزش شهروندان آمريکايی درباره مسائل مرتبط با امنيت ملی» است. تمرکز او هم بر روی اسلام است. يا همانطور که از آدرس سایتش پیداست: «خطر اسلام راديکال».

او هيچ گاه منابع مالی خود را فاش نمی‌کند. و در ساختن فيلم مستند پرسروصدا، با کارگردانی عالی و تدوين تماشايی و موزيک اُرژينال و گرافيک خارق العاده، يد طولايی دارد.

ايرانيوم، چهارمين مستند اوست. سه مستند ديگر که در فاصله سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ ساخته شده‌اند، درباره مساله صلح ميان فلسطينيان و اسرائيلی‌ها، اسلام راديکال و جهاد و تاثيرش بر آمريکا است. اين توصیفات تبلیغاتی از اين فيلمهاست همانطور که فيلم «ايرانيوم» قرار است فيلمی درباره برنامه هسته‌ای ايران باشد.

اما چنين نيست. اين فيلم درباره لزوم حمله نظامی به ايران برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است. تهيه کننده برای تشريح اين نظر خود يک مستند ساخته. و در آن فقط با کسانی مصاحبه کرده که با او هم عقيده هستند. تقريبا تمامی آمريکايی‌های طرف مصاحبه اين مستند از دو مرکز مطالعاتی هوادار نئوکان‌ها انتخاب شده‌اند. و از ميان ايرانی‌ها، به عنوان نمونه، چهره‌ای مانند اميرعباس فخرآور به نمايندگی از جنبش دانشجويی ايران طرف مصاحبه است.

رافائل شُر برای رسيدن به هدف خود، ساختاری کلاسيک و آسان را انتخاب کرده تا پيام با وضوح کافی به مخاطب عام منتقل شود. ابتدا با حوصله از دوره شاه سخن گفته می‌شود و حاکميت ارزشهای فرهنگی – اجتماعی غرب در غياب دموکراسی و حمايت آمريکا از محمدرضاشاه. سپس انقلاب ضد شاه به رهبری يک روحانی شيعه تندرو. سپس اوج‌گيری احساسات ضدآمريکايی و درنهايت اشغال سفارت. بيننده با دقت با به اصطلاح ريشه‌های ضدآمريکايی رژيم تهران آشنا می‌شود.

قدرت گرفتن روحانيون، انتقال قدرت به علی خامنه‌ای، افزايش نفوذ سپاه و سرآخر تئوری بافی‌های تکراری درباره خطرات ايدئولوژی آخرالزمانی احمدی نژاد و نقش امام دوازدهم شيعيان در اين ايدئولوژی خشن.

شهرت جهانی شهره آغداشلو، از هر بازیگر ایرانی دیگر در تاریخ سینمای ایران بیشتر است.

وقتی ايران به تفصيل به عنوان يک کشور شيطانی تصوير شد و تمامی ابعاد منفی حاکميت جمهوری اسلامی برشمرده شد، بيننده با اطلاعاتی ضد و نقيض درباره برنامه هسته‌ای ايران رو به رو می‌شود که يک گزاره مناقشه برانگيز در آن تکرار می‌شود: «روحانيون بعد از اين همه کشتار و ترور و جنايت، می خواهند بمب هسته‌ای بسازند.»

سرآخر – اين جايی است که سروکله فخرآورها پيدا می شود – به جنبش سبز پرداخته می‌شود و تصاوير تظاهرات سکوت و ويدئوی مرگ ندا و اين پيام که ايرانيان با اين «رژيم خونخوار» مخالفند و ناجی می‌خواهند. خيلی زود يکی از نئوکانها به شعار «اوباما، يا با اونا يا با ما» می رسد و انتقادات ملايمی از دولت اوباما مطرح می‌شود.

نتيجه نهايی؟ «فرصتی برای جلوگيری از ايران برای دستيابی به سلاح هسته‌ای نمانده. راه حل نظامی هم وجود دارد.»

اما آنچه نقطه سقوط اين مستند سياسی است، نه فقط رويکرد يک طرفه و غيرمنصفانه و تلاش گسترده تبليغاتی آن، بلکه دروغهايی است که در جای جای مستند، زيرکانه گنجانده شده تا بيننده آمريکايی بر روی صندلی سينما، هم احساساتی شود و هم مرعوب و ميخکوب. از «صدها کشته اعتراضهای سال ۸۸» تا حتی «دست داشتن جمهوری اسلامی در عمليات ۱۱ سپتامبر»!

اصولا رابطه حاکمان ايران با سازمان القاعده، برپايه خيالپردازی به مخاطب ارائه می‌شود. و برای اينکه همه اين «تهديدها» برای مخاطبی که در آمريکا و درون سالن سينما نشسته، مفهومی عینی داشته باشد، از دو سناريوی حمله هسته ای ايران به آمريکا سخن گفته می شود که در يکی از آنها، در صورت وقوع ۹۰ درصد جمعيت آمريکا ظرف يک هفته می ميرند. کات به حرفهای احمدی نژاد که می گويد آمريکا در حال ازبين رفتن است!

يعنی تمرکز مستند  تنها بر روی احتمال نابودی اسرائيل و حرفهای تکراری اين مدلی نيست، بلکه موجوديت آمريکا مساله مستند است. بماند که در بخشی ديگر و بر اساس يک سناريوی ادعایی ديگر، ايران  می‌تواند از سوئد تا پرتغال و مصر و ليبی را به زير سلطه خودش در بیآورد!!!

حالا برگرديم به شهره آغداشلو. گوينده اين فيلم سراسر تبليغاتی که از هرگونه ارزش روزنامه نگاری خالی است، سوپراستار موفق ايرانی در هاليوود و نامزد اسکار است. در واقع شهره آغداشلو،  يک تنه، سطح فيلم را از ساخته ای که می‌توان از کنارش بی‌تفاوت گذشت، به سطحی می‌برد که می‌شود درباره آن، يک يادداشت وبلاگی – شبيه به همين که جلوی رويتان است – نوشت.

من کماکان سعی می‌کنم درباره او قضاوت نکنم. شايد پول خوبی گرفته. شايد طرفدار حمله نظامی به ايران است. شايد از محتوای فيلم لذت برده. به قول آمريکايی ها fair enough. او آزاد است هر عقيده ای داشته باشد و برايش تبليغ هم بکند.

اما اينکه بگويد در اين فيلم تنها گوينده بوده و پولش را گرفته و کارش را انجام داده، توجيه کافی نيست. اگر بگويد از محتوا خبرنداشته و با آن مخالف است، در اين موضوع حساس ملی، يک توجيه کودکانه است. اگر بخواهد زيرش بزند نامردی است. شهره آغداشلو در توليد يکی از پرخرج ترين و تبليغاتی‌ترين مستندهای ضدايرانی چند سال اخير مشارکت داشته. بايد اين افتخار را برای هميشه در کارنامه خودش نگاه دارد.

Advertisements