Judas Rising

بدست K.

بايد نوجوانی «متال باز» بوده باشی تا اين نوشته را بفهمی. وگرنه خنده ات می گيرد. بيشتر تعجب می کنی. و تا خط آخر از خودت سئوالاتی می پرسی که جوابی ندارند. چرايی قصه توی مغزت پيچ می خورد و روايت، منطق خودش را نقض می کند. اگر «متال باز» نبوده ای بی خيال شو. صفحه را ببند.

این بار نسبت به کنسرت متالیکا جای بهتری گیرم آمد.

دومين کنسرتی که امسال رفتم، کنسرت خداحافظی گروهی بود که يکی از سه پدرخوانده موسيقی متال است و بعد از ۳۵ سال فعاليت بی وقفه، توصيف سبکشان شده «متال کلاسيک». آيرون ميدن نبودند. بلک سبت هم که امسال اعلام کرد تورش را برگزار نخواهد کرد و در عوض تور «آزی آزبورن و دوستان» برگزار می شود که بليط آن را هم خريده ام. می ماند جوداس پريست. بله! جوداس پريست. تور خداحافظی جوداس پريست به جمهوری چک رسيد و من هم روی صحنه ديدمشان. در شهرستان پاردوبيتسه در ۱۱۳ کيلومتری خانه ام در پراگ.

اين نخستين بار بود که اصولا کنسرت يک گروه کلاسيک متال را از نزديک می ديدم. ضمن اينکه من هيچ وقت هوادار گروه جوداس پريست نبودم و در تمام اين سالها، رابطه ای را که مثلا با آيرون ميدن يا بلک سبت داشته ام، با جوداس پريست نداشتم.

اما در سليقه موسيقی نوجوانی من، کماکان متال کلاسيک يکی از شنيدنی ترينهاست. هرچند که سالهاست به طور جدی موسيقی متال گوش نمی کنم و حتی در پنج شش سال اخير هم مدتها، با راک پرسرعت و پر سروصدا قهر بودم. با اين حال وقتی پايم را توی يک سالن هاکی لبالب از جمعيت گذاشتم، بسيار تحت تاثير فضا و موسيقی گروه قرار گرفتم.

در ميانشان اندک آهنگهايی را توانستم شناسايی کنم. مانند آهنگ درجه يک Painkiller که با خودنمايی درام شروع می شود. قسمت جذاب داستان اين بود که برخلاف آهنگ اصلی، تک نوازی درام اول آهنک بسيار طولانی بود و در واقع شبيه به قطعات تک نوازی درام بود که اصولا در آلبومهای گروههای قديمی پيدا می شود و پوززنی های آن دوره و زمانه بوده. توی اين کنسرت تک نوازی پوززنی گيتار هم ديدم. جيغ های از مد افتاده راب هفورد، خواننده ۶۰ ساله گروه که بماند.

لباسهای اعضای گروه – به ويژه خواننده اش – با آن چرمهای سياه و لباسهای ميخ دار و آتش بازی و نورپردازی به شدت کهنه شده به اصطلاح ترسناک ليزری و صليبهای پلاستيکی چراغانی شده که از يک جای بی ربطی روی صحنه سبز شدند، بسيار جذاب بودند.

آهنگ فوق العاده Living after midnight هم آخرين آهنگ کنسرت بود که حسابی آدم را سرحال می آورد. افسوس که آخر کنسرت و بعد از دو ساعت سرپا ايستادن، شنونده رمق چندانی برای جيغ کشيدن و بالا پايين پريدن ندارد!

متاسفانه آهنگ به شدت محبوب من به اسم Love Bites در کنسرت اجرا نشد. اين تنها قسمت نااميدکننده کنسرت بود. به جز اين تا آخر کنسرت و لحظاتی که چهارپيرمرد عضو جوداس پريست، احساساتی و هيجان زده برای هميشه با هواداران چکی خود خداحافظی کردند، از کنسرت لذت بردم.

قديمها که بيلبوردهای تبليغ کنسرت جوداس پريست را می ديدم، هيچ اشتياقی برای رفتن به کنسرتشان در خودم نمی ديدم. اما امسال خبر اينکه جوداس پريست کنسرت خداحافظی برپا می کند، مرا به صرافت انداخت تا اين گروه را به عنوان يکی از نمادهای مسلم موسيقی متال، از دست ندهم و برای يک بار هم که شده از نزديک ببينمشان. حالا می توانم با خيال راحت منتظر بنشينم تا سالها بگذرد و وقتی روزی نوه ام با اشتياق از من درباره جوداس پريست افسانه ای پرسيد، با افتخار به او بگويم که من آنها را از نزديک ديده ام و او از اين خبر شوکه شود و عمری برای دوستانش تعريف کند. اميدورام سليقه موسيقی نوه ام جوری باشد که اساسا جوداس پريست را بشناسد و یهو چیزی درباره کنسرت ليدی گاگا از من نپرسد.

Advertisements