ما پرژن هستیم، پادشاهان لس آنجلس

بدست K.

مهمترين ايراد سريال شاهان سان ست Shahs of Sunset اين است که شخصيتهايی دوست نداشتنی دارد. يعنی اگر ايرانی-آمريکايی بودن شخصيت های سريال را ناديده بگيرم، باز هم از سريال خوشم نمی آيد.

شاهان سان ست، سريال واقع گرايانه (ترجمه ای برای Reality Show) است که شش شخصيت اصلی آن دو ويژگی مشترک دارند: اول اينکه اصليت ايرانی دارند و دوم اينکه به شدت پولدارند. (من ترجيح می دهم نام اين نوع تلويزيون را بگذارم سريال مستند، چون هر دو بخش «سريال» و «مستند» برای مخاطب فارسی آشناست و به تصوری دامن می زند که به محصول نهايی نزديکتر است.)

بهرحال اگر امروز تهيه کننده ای تصميم بگيرد که از زندگی ايرانی های پولدار ساکن بورلی هيلز، يک سريال مستند بسازد و آن را به زبان فارسی در يک شبکه ماهواره ای فارسی مانند من و تو پخش کند، بی ترديد اين سريال به شکلی اعجاب آور پربيننده می شود. تجربه برنامه «بفرماييد شام» نشان می دهد که ايرانی ها هر چند با اين نوع از برنامه های تلويزيونی آشنا نيستند اما مانند مخاطبان عام در همه جای دنيا به آن علاقه مندند. اين برنامه هر قدر واقع گرايانه تر باشد، محبوب تر هم می شود.

اما وقتی يک تهيه کننده آمريکايی تصميم می گيرد همين موضوع را برای مخاطب انگليسی زبان تهيه کند، ناچار است که تمامی بخشهای زندگی ايرانيان آمريکايی که شبيه به زندگی عادی آمريکايی هاست را دور بريزد. موفقيتهای هميشگی يا آدمهای معقول و تحصيلکرده ايرانی-آمريکايی، لزوما سوژه هايی جذاب برای مخاطب عام آمريکايی نيستند.

به همين دليل برای من قابل فهم است که هر شش شخصيت ايرانی – آمريکايی سريال شاهان سان ست نه تنها شباهت چندانی به جامعه ايرانيان ساکن آمريکا ندارند بلکه در دسته ای قرار می گيرند که بر اساس تعاریف مد و سبک زندگی ايرانيان – چه داخل و چه خارج – به آنها می گوييم جواد. کافی است به مقدار استفاده از رنگ طلايی در لباس و زندگی اين آدمها دقت کنيد تا بفهميد بر اساس معيارهای خوش تيپی و خوش پوشی، تا چه حد جوادند.

مخاطب عام آمريکايی که سريالهايی از اين دست را در شبکه ای چون  Bravo (نسخه آمريکايی و پولدار من و تو) دنبال می کند، از ديدن ايرانی کليشه ای راضی می شود وگرنه اگر به او بگويی که ايرانی کليشه ای ذهن تو، شباهتی به بسياری از ايرانی ها ندارد، دچار اين سوء تفاهم می شود که تلويزيونش خراب شده و به جای Bravo در حال تماشای يک مستند جدی در الجزيره است.

اما نکته ای که سطح سريال را به شدت پايين می آورد و حتی می تواند در موفقيت درازمدتش در ميان همين مخاطبان هم تاثير بگذارد، نچسب بودن اين شش شخصيت است. شخصيتهای پرخاشگر، بی ادب، از خود راضی و همگی – بدون استثناء – دچار بيماری خودبزرگ بينی!

تدوين و ترتيب چيدن پاسخهای شخصيتها به سئوالات تهيه کنندگان نشان می دهد که سازندگان در ارائه شخصيتها، بر اين ويژگی های منفی تاکيد داشته اند. بارها در سريال کسی دروغی می گويد که به خاطر تدوين می فهميم دروغ گفته است. يا وقتی طرف می گويد من عاشق خودم نيستم، کات می خورد به صحنه ای که او به شکل اغراق آميزی از خود تعريف می کند.

اين کليشه جامعه ايرانی-آمريکايی ساکن غرب اين کشور است: پولدار، بچه ننه، سودجو، پولدوست، خسيس، بی تربيت، بی هدف و مدعی! چه ادعايی؟ ما پرژن هستيم. اين جمله دهها بار در سريال تکرار می شود. در جاهايی که صحبت از مفاهيم محافظه کارانه است: عشق به مادر، غرور، ابراز علاقه به هويت تاريخی، تعصب نسبت به تاريخ هزاران ساله، ارزشهای خانوادگی،  و علاقه به قليان! در نهايت خيلی زود «ما پرژن هستيم» هم تبديل به مضحکه سريال می شود.

به بيان ساده، تهيه کننده سريال، شش ايرانی پولدار را پيدا کرده که همه چيز داشته اند جز شهرت. راضی کردن اين جماعت برای اينکه دوربين به همه جای زندگيشان سر بکشد اصلا کار سختی نيست. بعد آنها را گذاشته جلوی دوربين و بعد از تدوين، عملا با تراکتور از روی هويت ايرانی-آمريکايی رد شده است. اما عدم جذابيت سريال موجب شده تا خطرات تبليغاتی چنين برنامه ای برای جامعه ايرانی-آمريکايی کمتر شود.

اگر ايرانيهايی که نگران تصوير بيرونی خود هستند، خوش شانس باشند، اين سريال به دليل عدم جذابيت شخصيتهايش، دير يا زود لغو می شود. هرچند که فعلا سری دومی هم در راه است.

خبربدتر برای اين گروه از ايرانيان ميزان شهرت اين شش نفر در حال حاضر است. اين همه مصاحبه که با آنها منتشر شده، به همين دليل است. و اينجا کار کمی هم بيخ پيدا می کند! اين شش نفر کسانی هستند که اکثريت خوانندگان اين وبلاگ، در سراسر عمر پربرکت ايرانی خود شايد حتی يکبار با کسانی شبيه به اينها، يک چايی هم نخورند. اما حالا همين آدمهای عجيب و غريب، نمايندگی ملت ايران را در بسياری از برنامه های سرگرم کننده و صفحات روزنامه های آمريکايی، به عهده گرفته اند!

Advertisements