یک آلبوم سیاه با یک جعبه که بوی خودکار بیک می دهد

بدست K.

 تابستان به جز رفتن به کنار دريا، دو کارکرد ديگر هم دارد: ديدن فيلمهای درجه يک پرخرج با جلوه های ويژه خيره کننده و رفتن به کنسرت گروههای معروف و خاطره انگيز. اين تابستان پيش رو، از اين زاويه تا اينجای کار آغازی درخشان داشته: اول فيلم The Avengers و بعد دو کنسرت از نمادهای موسيقی متال در دو شب پياپی. هم درباره فيلم پاپ-کورن لازمی مانند The Avengers خواهم نوشت و هم کنسرتها. و از کنسرت اول شروع می کنم. (باقی را در روزهای آينده برايتان می نويسم.)

کسی که متولد سال ۱۳۵۷ است، در سال انتشار آلبوم «متاليکا» که به «آلبوم سياه» معروف شد، ۱۳ ساله بوده. اگر در ۱۴ سالگی آلبوم را شنيده باشد، و در جو سنگين عشق به موسيقی متال، وارد دبيرستان شده باشد، يعنی دوره دبيرستانش، به پرستش اين آلبوم گذشته. (واقعا در ميان آلبومهای متنوع آن سالها و گروههای بيشماری که از توی نوارهای کاست گوش ما را پر می کردند، آلبومی را سراغ ندارم که به اندازه آلبوم سياه، بر روی من و رفقای من تاثير گذاشته باشد.)

آلبوم سياه، پنجمين آلبوم ابرگروه متاليکا است، ولی کمتر کسی است که ذره ای موسيقی بشناسد و نداند که اين آلبوم، قطعا مهمترين اثر اين گروه هم هست. شايد همين موضوع موجب شد تا متاليکا سال ۲۰۱۲ را اختصاص بدهد به آلبوم سياه. يک تور اروپايی برای اجرای هر ۱۲ قطعه اين آلبوم تاريخی.

اين تور از روز سه شنبه با نخستين اجرايش در پراگ آغاز شد و تا يکماه ديگر ادامه دارد. اگر همسن و سال من هستيد و دبيرستانتان با آلبوم سياه گذشته و سر راه اين تور زندگی می کنيد، حدس می زنم تا امروز بليطش را خريده ايد. اگر هم نخريده ايد بعيد می دانم بختی داشته باشيد که بليط گيرتان بيايد.

اما اگر اصولا سر راه تور نيستيد، احتمالا همان احساسی را داريد که من ساليان سال داشتم. آرزوی اين تجربه. در واقع اگر کسی ۲۰ سال پيش به من می گفت که روزی اجرای کامل اين آلبوم را به شکل زنده در يک استاديوم بزرگ فوتبال از نزديک خواهم ديد، احتمالا فکر می کردم دیوانه شده. (خصوصا اگر بهم می گفت که در زمان ديدن کنسرت سيگار را هم ترک کرده ام!!!)

عکسهای موبایلی کنسرت کیفیتی ندارند و از میان آنها، همین نمای غریب کرک همت بر روی اسکرین، واضح ترین عکسی است که از کنسرت دارم.

اما فارغ از ابعاد رويايی چنين اجرايی، متاليکا در اجرای زنده به شما نشان می دهد که موفقيت تجاری گروه، نتيجه حساب و کتابهای بسياری است. اگر از پا درد در نتيجه شش ساعت سرپا ايستادن بگذرم، کنسرت متاليکا، واقعه ای کاملا سرگرم کننده است که برای دقيقه – دقيقه حضور تماشاچی برنامه ريزی شده. گروههای گوجيرا و مشين هد که پيش از متاليکا به روی صحنه رفتند، هر کدامشان يک کنسرت تمام عيار را اجرا کردند. گيرم چند آهنگ آخر مشين هد عملا مثل فحش خار-مادر می مانست اما هر چه که بود اجرايی بود بی نقص از يک گروه معتبر.

کنسرت اصلی با آلبوم سياه شروع نشد. نخستين ترانه از آلبوم درجه يک Kill’em all بود. از اين آلبوم هم آهنگ Hit the lights را انتخاب کرده بودند که قطعا بهترين آهنگ آلبوم هم هست.

اما دومين Master Puppets قدرتمند بود که باز به خاطر قديمی بودنش، از آهنگهای خاطره انگيز من هم هست. آهنگ سوم از آلبوم And justice for all بود که من اسمش را يادم نيامد و الان هم يادم نمی آيد! و آهنگ چهارم را هم اصلا نمی شناختم. اعتراف می کنم در اين لحظه کمی نااميد شده بودم. خصوصا وقتی که آهنگ پنجم هم شروع شد و آن هم از آلبوم And justice for all بود. البته اينبار آهنگ معروف Blackened که مرا کماکان به کنسرت و فضای روی صحنه، متصل نگاه داشت.

بعد از اين آهنگ بود که لحظه جادويی کنسرت شروع شد. جيمز هتفيلد چند کلمه ای درباره آلبوم سياه حرف زد و تصاويری مستندگونه از زمان ساخت آلبوم و تورهای دهه ۹۰ پخش شد.

همه چيز با شروع مارش گونه The struggle within شروع شد. آهنگی که هیچ گاه زنده اجرا نشده. گيتارهای پرسرعت و صدای خارق العاده جيمز هتفيلد، در اجرايی بی نقص، از انتهای آلبوم سياه، مانند سفری به گذشته، کنسرت را زير و رو کرد.

آلبوم سياه به دقت، از آخر به اول اجرا شد. توصيف دقايقی که آهنگهايی مانند Unforgiven يا Wherever I may roam يا Sad but true  اجرا شدند برای من آسان نيست. واقعا کيفيت بی نقص صدا يا اجرای دقيق و نزديک به ضبط استوديوی آهنگ، ديگر برايم به هيچ وجه مهم نبودند. هجوم احساسات ناشناخته برای شنيدن اين آهنگها بعد از اين همه سال، فراتر از حد انتظارم بود. هر چند که هفت سال پيش هم متاليکا را در تور St. Anger از نزديک ديده بودم، اما آن کنسرت با آن همه آهنگ جديد و ناشناخته کجا و اين اجرا با کلکسيون خاطراتش کجا.

گروه برای پايان کنسرت و تشويقهای بی امان مردم هم برنامه ريزی دقيقی داشت. بعد از پايان آلبوم سياه و تشويقها، جيمز هتفيلد به روی صحنه برگشت و با خنده از همه تشکرکرد و گفت حالا که تشويق می کنيد، چند آهنگ که تا حالا هيچ وقت اجرا نکرده اند را اجرا می کنند، شايد مردم خوششان آمد!

آهنگ اول Fuel از آلبوم Reload بود که به دليل سرعت و هيجانش، حتی اگر شنونده جدی موسيقی متال نباشی، باز جذاب است.

در اين لحظه همه چراغها خاموش شد و اتفاقی افتاد که تجربه مشابهش را از کنسرت سال ۲۰۰۴ گروه داشتم. صدای جنگ و شليک گلوله و پرواز هلی کوپتر همه جا را پر کرد. البته اينبار، ابهت جلوه های صوتی نسبت به کنسرت قبلی بسيار بيشتر بود. چند تا توپ و ترقه و آتش بازی و صداهای کر کننده ميدان جنگ و احتمالا حدس زده ايد! آهنگ باشکوه و محبوب One از آلبوم And justice for all. راستش انتظار داشتم که کنسرت در اينجا به پايان برسد.

جيمز هتفيلد اين بار که به روی صحنه برگشت گويی جدی می خواست کنسرت را تمام کند. حتی لارس الريخ، چوبهای درامش را هم برای هوادارها پرتاب کرد. ولی seek and destroy که واقعا يکی از بهترين آهنگهای متاليکا است، از همان آلبومی که کنسرت با آن آغاز شده بود يعنی Kill’em all اجرا شد و کنسرت به پايان رسيد. جالب است که متاليکا تور St. Anger را در سال ۲۰۰۴ هم با همين آهنگ به پايان بردند!

از اينجا تا راه خانه، تا درون خانه، تا توی رختخواب و تا توی خوابهای همان شب، تنها چيزی که ديوانه وار درونم بالا و پايين می رفتند، خاطرات بيشمار دوران دبيرستان بودند که ناگهان از جعبه سياه خاک گرفته ای، در گوشه ای، بيرون آمده بودند و توی مخم می لوليدند.

Advertisements