ارواح سرگردان، توی قوطی

بدست K.

ارواح سرد یا Cold Souls یک کمدی سیاه است که سه سال پیش ساخته شده و مانند بسیاری از فیلمهای خوب این دوره زمانه، ساکت و بی ادعا به قفسه های بایگانی سخت گیر سینما پرتاب شده. اما برای کسی که در یک شب پر باران بهاری، دنبال یک فیلم خوب، ساده، متفکرانه و متفاوت است،  Cold Souls گزینه مناسبی است.

ابزار روایت قصه ارواح سرد، تا اندازه ای به روایت قصه هایی مانند «درخشش ابدی یک ذهن پاک – Eternal sunshine of spotless mind» شبیه است. تعریف کردن قصه یک حادثه غیرممکن، با سادگی و در دنیایی که حادثه غیرممکن، به راحتی ممکن است و زندگی شخصیت ها را تحت تاثیر قرار می دهد.

در فیلم درخشش ابدی، این حادثه غیرممکن پاک کردن خاطرات افراد به وسیله یک ماشین عجیب بود. در فیلم ارواح سرد، این حادثه غیرممکن، خارج کردن روان انسانها از بدنشان است. روانهایی که به وسیله یک ماشین عجیب می روند توی قوطی و هر کدامشان شکل و رنگ منحصر به فرد خودشان را دارند.

بازی ذهنی فیلم هم دقیقا شبیه به درخشش ابدی است. در آن فیلم شما چه در هنگام دیدن فیلم و چه بعد از آن، خود را درگیر این فانتزی جذاب می بینید که اگر پاک کردن خاطرات و فراموش کردن گذشته ممکن بود، شما چه استفاده ای از آن می کردید. این بار هم قرار است شما از شر روح و روان خود خلاص شوید و خوبی و بدی آن را دور بریزید و چه بسا روح و روان یک نفر دیگر را به خودتان وارد کنید و زندگی جدیدی شروع کنید، مثلا روان یک شاعر روس!

آنچه فیلم را کمدی می کند، پذیرفتن این فرایند غیرممکن است. باقی فیلم بیشتر از آنکه کسی را به خنده بیاندازد، مایه تعمق است. روان انسان چیست؟ کجاست؟ چه شکلی است؟ می توان آن را دور انداخت؟ از اینها مهمتر: ما اصولا بدون روان خودمان چی هستیم؟ کی هستیم؟

باورش شاید سخت باشد ولی این فیلم کمدی-درامای کم بودجه جمع و جور، با همین ایده به ظاهر مسخره و در ذات خود خنده آور، تا همین اندازه مایه سوالات جدی و عمیق است. فقط طبیعی است که قرار نیست به این سئوالات پاسخ موشکافانه ای داده شود، بلکه قرار است این سئوالات طرح شوند و در بهترین حالت، با آنها شوخی ملایمی خلق شود.

یکی از جذابیتهای فیلم بازی پل جیاماتی است که از آن بازیگران ناب اهل نیویورک است و یک تنه فیلم را زیر و رو کرده است. او در همان سال ۲۰۰۹ موفق شد با این فیلم جایزه بهترین بازیگر جشنواره کارلو ویواری را ببرد. جیاماتی در دسته بازیگران پر کاری است که کارنامه اش پر است از نقشهای کوچک در فیلمهای مختلف اما در معدود بختهای بازی نقش اول – شبیه به همین فیلم – واقعا غوغا می کند. شاید یکی از بهترین نقشهایی که می شد به او پیشنهاد کرد، نقش هنرپیشه ای بود که در بخشی از فیلم روانش را به باد داده و در بخشی دیگر از فیلم با روان یکی دیگر زندگی می کند.

و نقطه اوج بازی جیاماتی جایی است که او روانش را پس می گیرد. آنقدر احساس خوبی به بیننده می دهد که در اوج همذات پنداری، از اینکه توانسته روانش را پس بگیرد، آدم ته دلش ذوق می کند. (در جذاب بودن این بازیگر همین بس که عضو انجمن سری «جمجه و استخوان» است. همان که جرج بوش و بیل کلینتون هم عضوش هستند و دانشجویان ییل عضوش هستند.)

غیر از این می ماند سوفی برتز که نویسنده و کارگردان فیلم است و از او هیچ خط و ربطی نیست غیر از همین یک فیلم! پس اینقدر درگیر نام کارگردان نباشید و اگر می خواهید فیلمی با قصه ای عجیب و جذاب ببینید، بروید سراغ Cold Souls.

Advertisements