سودربرگ کله شق

بدست K.

اعتراف می کنم که استيون سودربرگ را به شکل اغراق شده ای دوست دارم. يعنی وقتی می نشينم فيلمش را ببينم، از اول قيافه خودش در «اسکیزوپلیس» جلوی چشمم است. حتی اگر فيلمی مثل فيلم «خبرچين» حوصله ام را سر ببرد باز صدايم در نمی آيد. (خلاصه اگر از فيلمش تعريف کردم و رفتيد ديديد و خوشتان نيامد، بگذاريد به حساب اين شيفتگی.)

فيلم آخر سودربرگ که اکران شده يعنی Haywire که به سبک اسم گذاریهای قبل از انقلاب برای فیلمهای خارجی، می توان اسمش را گذاشت «کله شق»، حسابی حالم را جا آورد. البته ترجمه نام به فارسی می تواند «بدرنخور» باشد. ضمن اینکه این فیلم قبل از فیلم Contagion یا «واگیر» در سال 2010 ساخته شده اما نمی دانم چرا اخیرا و بعد از «واگیر» اکران شد.

آگهی فیلم را با صدای بلند ببینید.

يک فيلم تعقيب و گريز، پر از بزن بزن به سبک ورزشهای رزمی جواد و معمايی که در دقيقه آخر فيلم به پاسخ می رسد! برخلاف «اوشن يازده» فيلم، کمدی نيست. برخلاف «قاچاق»، يک فيلم جنايی نيست. و برخلاف شاهکار دوقسمتی «چه» برای روايت سير تا پياز زندگی کسی خلق نشده. Haywire يک فيلم پر زد و خورد هيجان آور است که فيلمهای جاسوسی اخير را به زير سايه خودش می برد.

این فیلم می توانست مانند بازسازی فیلم «اوشن 11 – Ocean 11»، یک فیلم موفق تجاری باشد و قسمتهای بعدی هم داشته باشد. هنوز هم شخصیت اصلی داستان و شکل پایان قصه به گونه ای است که به راحتی می تواند به یک سری تبدیل شود. امیدوارم این اتفاق بیافتد اما فعلا که حتی شایعه ساخت قسمت دوم هم جایی پخش نشده! و بدبختانه از موفقیت تجاری هم خبری نیست!

Haywire برخلاف فيلم ديگری که اخيرا اکران شده يعنی «واگير»، کاملا اورژينال است. درباره فیلم «واگیر» هنوز نمی توانم بفهمم سودربرگ چرا رفته و فيلمی درباره يکی از کليشه ای ترين تمهای ۱۰ سال اخير سينمای جهان ساخته! (اینکه یک ویروس کشنده واگیردار، نسل بشر را در آستانه انقراض قرار می دهد.) هر چند که آن را هم به سبک خودش ساخته و به قول معروف اثرانگشت او در فيلم ديده می شود، اما در Haywire این اثر انگشت هم پررنگ تر است و هم جذاب تر. استيون سودربرگ را تصور کنيد که پشت دوربين نشسته و فيلمبرداری می کند و کارگردانی می کند و آخرش خودش می خواهد سکانس را تدوين کند تا يک صحنه بزن بزن خلق کند که متفاوت باشد اما کماکان جامپ کات داشته باشد و شاتهای چند ثانيه ای و ضرباتی غيرقابل پيش بينی و جلوه های صوتی کلیشه ای و بنگ و بونگ. سودربرگ موفق شده زد و خوردهای خودش را مبتکرانه و تازه خلق کند.

او به روزنامه ایندپندنت گفت که فیلم را اصولا به خاطر بازیگر نقش اولش – جینا کارونو – ساخته است. جینا کارونو یک خانم زیبا رویی است که برخلاف انتظار، عمرش را به ورزشهای رزمی گذرانده و در این نوع ورزشها، یک چهره معروف محسوب می شود. سودربرگ می گوید که اگر جینا کارونو قبول نمی کرد که این فیلم را بازی کند، او اصلا چنین فیلمی نمی ساخت. در واقع ماجرا تا اندازه ای شبیه به فیلم «دوست دختر بازی – The Girlfriend experience» است که ساشا گری (لینک به فیس بوک) را از فیلمهای پورنو آورد تا نقش اول را که نقش یک روسپی بود، بازی کند. این بار هم خانم بزن بهادر ورزشهای رزمی آمریکا، در یک فیلم باارزش، آدم بدها را لوله می کند.

غير از اين اصولا ديدن اين فيلمهای پر معما لذتبخش است. حالا شکل روايت هم ابتکار ديگری است که سودربرگ به فيلم اضافه کرده و با حوصله نشسته يک منطق روايت پيدا کرده تا خود روايت سئوال آفرين و دور از ذهن به نظر بيايد و شما مدام از خودتان بپرسيد اصلا چرا اين خانم دارد برای آن آقای بی ربط، اين ماجراها را تعريف می کند که ظاهرا فوق محرمانه و امنيتی هستند و آن آقای مخاطب هم کاملا تصادفی سر راه اين خانم راوی قرار گرفته!!!

واقعا نمی خواهم چيزی بنويسم که ديدن فيلم را بی مزه کند. برای همين شما را با فکر و خيال درباره اين فيلم تنها می گذارم. البته اين فکر و خيالها وقتی به سراغتان می آيد که سودربرگ را بشناسيد، و اگر او را نمی شناسید که اصولا وقتتان را با خواندن اين وبلاگ تلف کرده ايد و چيز زيادی هم در اين خط پايانی گيرتان نمی آيد.

Advertisements