فکر کردن با صدای بلند

ماه: مه, 2010

سیستم

نمی دانم از کی و کجا ولی یک روز واژه هایم را همراه با سلول های خاکستری مغزم فروختم و با پولش یک بی ام و قرمز خریدم و دیگر هیچ وقت نتوانستم بنویسم. از آن روز وحشت زده شدم. حرفهایم را خوردم و عقلم را دادم دست سازمانی معظم و شدم برده سیستمی که قد بلند است و با اعتماد به نفس و لبخندی که رضایت ازش می بارد نگاهم می کند. رفقایم را از دست دادم. زندگی ام را تباه کردم. از همه چیز متنفر شدم. و حتی سلیقه ام مرا آزار می دهد. از اینکه شبیه سیستم قدبلند نیستم وحشت زده ام و از اینکه این واژه ها را بخواند و بی ام و قرمزم را پس بگیرد همیشه نگرانم.

تف

Advertisements

تهران

چیزی به اسم نسکافه توی یک کافی شاپ نیمه تاریک – جایی نزدیک میدان ونک – کاست کریس د برگ توی ضبط مغازه – بوی پیپ و سیگار برگ و کاپیتن بلک و عینکم که هرازگاهی باید بگذارم روی میز – یک دفترچه سفید روی میز با خودنویس پارکر – سیگار ۵۷

میدان دودگرفته و هروئینی آزادی – ترافیک غریب و ماشین هایی که توی آفتاب به زمین دوخته شده اند – نشستن در میان راننده و یکی دیگر که دستش را از پنجره انداخته بیرون و شیراز می کشد – کاست آرین توی ضبط ماشین – لطفا شئونات اسلامی را رعایت کنید روی داشبورد

کلاس درسی که قرار است تا آخر دنیا طول بکشد – تمرکزی که سالهاست دود شده رفته هوا – سیگار کشیدن وسط کلاس به هوای شاشیدن – ریشه های انقلاب اسلامی توی ریش های استاد

پیاده گز کردن از بخارست تا خرمشهر – گرسنگی و بی پولی – آدمهایی که توی راه بی هوا توی چشمهات خیره می شوند – بوی علف کشیدن گروه پسرهای توی پیاده رو – اسکلت  رنگارنگی که روی تی شرتی هست و زیرش نوشته آیرون میدن

لواشک و میوه تازه – صدای آبشار و خنکی هوای وسط بهار نیمه شب دربند – مزخرف گفتن بی وقفه و قلیان و چایی و خرما – هوس های ممنوع، متبوع و همیشگی – صدای ویگن از توی یک سوپرمارکت که بوی ماست می دهد

کولر خراب و بی خوابی از سر گرمای هوا – صدای ویز ویز مودم برای وصل شدن به اینترنت – ویندوز – یاهومسنجر – گویا دات کام – سرکار گذاشتن مردم توی چت روم – ریبوت کردن کامپیوتر ملت – متالیکا با طعم نباتی رشتی که مامانم برایم فرستاده – سیگار ۵۷

عصیان روزانه – عشقهای شبانه – کار کردن هفت روز هفته – پز دادن با نوشته های توی روزنامه – خوش بودن با آفرین های دبیر سرویس

حقوقی که مستقیم می رفت توی جیب صاحب خانه

دلم برای چه چیزهایی تنگ می شود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: