روز دوم

بدست K.

روز دوم هم سخت بود. مثل روز اول. هر چند که آدامس های نیکوتین به دادم می رسیدند، اما رفتم سرکار. مثل دیروز توی خانه آواره نبودم و شاید به همین دلیل، بعضی ساعت ها اوضاع به هم ریخت. لحظاتی از روز هستند که تا امروز برایم بدون سیگار نگذشته بودند. مثل زمان بیرون آمدن از ایستگاه مترو و رفتن به سمت ساختمان محل کارم. معمولا زمانی که هنوز از پله های مترو بالا نرفته ام، سیگارم را از پاکت بیرون می آورم. امروز اما با حال عجیب و غریبی از پله ها بالا رفتم و مثل دیوانه ها، وقتی از مترو بیرون آمدم بی خودی به مردم خیره می شدم. زمانی که از مترو بیرون می آمدم احساس می کردم یکی فریاد می زند، مردی که دیروز سیگار را ترک کرده از مترو بیرون می آید … بیرون که آمدم همه نگاهم می کردند و برایم کف می زدند. پیاده رو را برایم خالی کرده بودند. همه رفته بودند زیر سایبان مغازه ها تا خیس نشوند. باران سختی می بارید و من که به شکلی خرکی احساساتی شده بودم، خیس و لرزان رفتم سرکار.

از این لحظات عجیب یکی دو بار دیگر تکرار شد و هر بار به خیر گذشت. صدایی که هرازگاهی فریاد می زد «مردی که دیروز سیگار را ترک کرده …» چند بار دیگر به دادم رسید. امروز فهمیدم دنیا پر از سیگار است. همه در حال سیگار کشیدنند و همه سعی می کنند تو را دعوت کنند که سیگار بکشی.

ضمن اینکه کشف کردم گوش  دادن به موسیقی بدون سیگار کار آسانی نیست. آدامس و نیکوتن خوردنی و این بازی ها هم به درد نمی خورند. موزیک هایی که آدم را احساساتی می کنند بدتر از هر چیزی است. ضمن اینکه آدم توی آی پادش موزیکی نمی ریزد که احساساتی نشود، پس باید تا جا دارد دست به آی پاد نزد. می خواهم سیگار را ترک کنم، نمی خواهم موزیک را ترک کنم. برای همین هم الان، Once را گذاشته ام و صدایش را بلند کرده ام که از هیجان گریه کنم ولی سیگار نکشم!

Advertisements