alternative

دقایقی با صدای بلند فکر کردن

اقتصاد ایران و جهان تا سال ۲۰۳۰

-1x-1

بخش تحقیقات اقتصادی اداره کشاورزی آمریکا، یک مطالعه مفصل درباره میزان تولید ناخالص داخلی – جی‌دی‌پی – کشورها انجام داده و وضعیت را تا سال ۲۰۳۰ میلادی پیش بینی کرده. ضمن اینکه آمار سالهای مختلف به تفکیک و همراه با میانگین درآمد کشورها در یک دهه و درصد رشد اقتصادی از سال ۱۹۷۰ میلادی هم در کنار پیش‌بینی منتشر شده‌اند. به بیان ساده، آماری است از اینکه کجا بودیم، حالا کجائیم و به کجا می‌رویم. وضعیت اقتصاد ایران و گذشته و آینده وضعیت جیب ملت هم پیش‌بینی شده‌اند.

بر اساس این آمار:

میانگین درآمد سرانه هر ایرانی در دهه ۷۰ میلادی، دو برابر یک عراقی، کمابیش برابر با یک ترکیه‌ای و یک ششم یک عربستانی بوده.

این میانگین بین سال ۲۰۱۰ تا امروز و بر اساس پیش‌بینی‌ها تا ۲۰۲۰، کمابیش با یک عراقی برابر خواهد بود. حدودا یک پنجم یک عربستانی است. میانگین درآمد سرانه هر ایرانی در این دهه، نصف یک شهروند ترکیه است.

پیش بینی تا سال ۲۰۳۰ هم نشان می‌دهد که در پایان دهه ۳۰ قرن ۲۱، میانگین در آمد هر ایرانی بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰، حدود دو هزار دلار کمتر از یک عراقی و حدود یک سوم یک شهروند ترکیه‌ای خواهد بود. در مقایسه با عربستان سعودی میانگین درآمد هر ایرانی یک ششم یک عربستانی خواهد بود.

در فهرست ۱۵ اقتصاد بزرگ دنیا، تا سال ۲۰۳۰، کماکان آمریکا در صدر فهرست خواهد بود  اما فاصله آمریکا و چین که اقتصاد دوم جهان است، به شدت کاهش خواهد یافت. در حال حاضر تولید ناخالص داخلی آمریکا دو برابر چین است اما در سال ۲۰۳۰،جی‌دی‌پی آمریکا نزدیک به ۲۵ هزار میلیارد و  جی‌دی‌پی چین بالای ۲۲ هزار میلیارد دلار پیش‌بینی شده‌اند.

پیش بینی شده تا سال ۲۰۳۰ هند به سومین اقتصاد دنیا تبدیل شود و ژاپن و آلمان و بریتانیا و فرانسه و برزیل را که در حال حاضر اقتصادهای بزرگتری نسبت به هند دارند، پشت سر بگذارد.

بر اساس این ارقام بریتانیا از اقتصاد پنجم دنیا به اقتصاد هفتم دنیا تبدیل خواهد شد و روند نزولی‌اش ادامه پیدا خواهد کرد.

از خاورمیانه در حال حاضر ترکیه و عربستان سعودی تنها کشورهای حاضر در میان ۱۵ اقتصاد بزرگ دنیا هستند. (ترکیه دوازدهم و عربستان چهاردهم است.) هر دوی این کشورها تا اندازه‌ای وضعشان نسبت به باقی اقتصادهای بزرگ و موفق بهتر خواهد شد و پیش‌بینی شده ترکیه یازدهم و عربستان سیزدهم شود.

پیش‌بینی شده که نیجریه تا سال ۲۰۳۰ هلند را پشت سر بگذارد و به چهاردهمین اقتصاد بزرگ دنیا تبدیل شود.

یکی از بخشهای دیگر مطالعات دولت آمریکا، سهم کشورها از اقتصاد جهانی است که برای آمریکایی‌ها اهمیت بسیاری دارد، چرا که یکی از معیارهای مهم برای تعیین وزن هر کشور در معادلات سیاسی-اقتصادی جهان محسوب می‌شود. سهم آمریکا از اقتصاد جهان تا قرن ۲۱ نزدیک به ۲۵ درصد بوده. به بیان دیگر، یک چهارم کل اقتصاد دنیا، اقتصاد آمریکا بود. اما در قرن حاضر این سهم سال به سال در حال کاهش است و پیش‌بینی شده تا سال ۲۰۳۰، سهم آمریکا از اقتصاد جهان، به حدود ۲۱ درصد برسد. (کمی بیش از یک پنجم.)

سهم ایران از اقتصاد جهان در سال ۱۹۷۰ حدود نیم درصد بوده که با افزایش بهای نفت سال به سال به این رقم اضافه شده تا به هشت دهم درصد در سال ۱۹۷۶ میلادی رسیده. در زمان انقلاب هفت دهم درصد بوده و بعد از انقلاب به چهار دهم سقوط کرده. در حال حاضر سهم ایران از اقتصاد جهان، شش دهم درصد است. پیش‌بینی شده که تا سال ۲۰۳۰ وضع به همین شکل بماند و میانگین ده سال ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰، پنجاه و هشت صدم درصد پیش‌بینی شده.

وضعیت رقبای منطقه‌ای ایران به کلی متفاوت است. سهم عربستان سعودی از اقتصاد جهان در سال ۱۹۷۰، حدود سه دهم درصد بوده. (یعنی دو دهم درصد کمتر از ایران) اما در حال حاضر سهم آنها، ۹ دهم درصد است و پیش‌بینی شده تا سال ۲۰۳۰، میانگین ده ساله عربستان به یک و دو صدم درصد افزایش پیدا کند که تقریبا دو برابر ایران خواهد بود.

سهم ترکیه از اقتصاد جهان در سال ۱۹۷۰، ۷۵ صدم درصد بوده. به دلیل رشد اقتصادی کمابیش با ثبات، سهم آنها در حال حاضر یک و ۲۳ صدم درصد از اقتصاد دنیا است و این سهم تا سال ۲۰۳۰، به میانگین ده ساله یک و سی‌ودو صدم درصد افزایش خواهد یافت.

روزهای سخت و غم‌انگیز بی‌بی

31DIPLO-superJumboآخر اسفند انتخابات اسرائیل است و باید سرنوشت نتانیاهو روشن شود؛ نتانیاهوی پر سر و صدا که از بمباران و جنگ و شهرک‌سازی و کل‌کل با ایران هیچ ابایی ندارد … اما این‌بار شاید گروهی از فلسطینی‌ها آرزو کنند که او دوباره در انتخابات پیروز شود و در قدرت بماند! چطور انتخاب دوباره یک دست‌راستی که میانه‌ای با صلح و تشکیل کشور فلسطین ندارد، می‌تواند به نفع دیپلماسی فلسطین باشد؟

کلید ماجرا در دست کلیددار کاخ سفید است.

بی‌بی (نتانیاهو) خط‌ قرمزهای کاخ سفید را یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشته و حالا کار به جایی رسیده که وقتی ۱۲ اسفند – به عنوان نخست وزیر اسرائیل و در یک سفر رسمی – به واشنگتن می‌رود، حتی با رئیس جمهور آمریکا یک چایی هم نخواهد خورد. باید برود به کنگره، برای نمایندگانی که حدود نیمی‌شان حسابی از دستش عصبانی هستند سخنرانی کند، و سریع برگردد به اسرائیل و خودش را برای انتخابات ۲۹ اسفند آماده کند. بی‌بی به خاطر ایران به قمار بزرگی دست زده که جز گرفتاری و دشمن‌تراشی برایش ثمری نداشته.

در واقع تلاش نتانیاهو و فشار روزافزونش برای تصویب تحریم ایران در کنگره، به کلی نتیجه معکوس داشته. او که به نظر می‌رسید در ائتلاف همیشگی با جمهوریخواهان آمریکایی، بعد از انتخابات میان‌دوره‌ا آمریکا، قدرت مانور بالایی در کنگره خواهد داشت، به دعوت رئیس مجلس نمایندگان آمریکا پاسخ مثبت داد تا روز ۱۲ اسفند در کنگره سخنرانی کند. اما این کارش نه تنها آب پاکی را بر روی دستان اوباما و کری ریخت، بلکه حتی خون نزدیکترین دوستان اسرائیل را در حزب دموکرات آمریکا به جوش آورد. بهرحال دموکراتها گوشت همدیگر را بجوند، استخوانهای همدیگر را دور نمی‌اندازند. نتیجه فشار مضاعف نتانیاهو این بود که دموکراتهای منتقد اوباما، پشت طرح تصویب ایران را خالی کردند.

اما آنطور که نیویورک تایمز نوشت، نتانیاهو باز میدان را خالی نکرد. نه غرولند کاخ سفید و اعلام اینکه اوباما با او دیدار نخواهد کرد و نه بیانیه دو روز پیش دموکراتهای کنگره او را ناامید نکرد. او گوشی را برداشت و به تک تک سناتورها و نمایندگان سرشناس حزب دموکرات زنگ زد تا قانعشان کند که نمی‌خواهد چوب لای چرخ رقابت سیاسی آنها و جمهوریخواهان بگذارد.

برای فهم سوءمحاسبه عمیق بی‌بی، حرفهای هری رید در نیویورک تایمز به شدت گویاست. او یک سناتور مهم حزب دموکرات است که در حال حاضر رهبری فراکسیون دموکرات‌های سنا را در اختیار دارد. همزمان او یکی از سرشناس‌ترین دوستان اسرائیل است و در حمایت از این کشور در خاورمیانه، معمولا سنگ تمام می گذارد. اما حتی این یار غار اسرائیل هم به نتانیاهو، پای تلفن گفته است که نکن! این کارها را نکن! به کنگره نیا! علیه ایران سخنرانی نکن! هری رید به بی‌بی گفته این کارها که تو می‌کنی، به خودت آسیب می‌زند.

نتانیاهو به نانسی پولسی که در حال حاضر ریاست فراکسیون دموکراتهای مجلس نمایندگان را به عهده دارد هم زنگ زده است. نتیجه این مکالمه تلفنی همین بس که خانم پولسی قبل از گزارش نیویورک تایمز، به صراحت گفت که از دست کارهای نتانیاهو سردرد گرفته.

در چنین شرایطی، نتانیاهو ستاره سالها مجادله با دم و دستگاه اوباما هم هست! در واقع الان دیگر فقط مساله این نیست که او به کل تشکیلات دیپلماسی اوباما پشت کرده و می‌خواهد به واشنگتن برود. مساله این است که حالا دیگر به اینجای اوباما رسیده و این شیرین‌کاری آخری، ادامه یک سلسله کارهایی است که همگی به رغم مخالفت دولت آمریکا انجام می‌شدند.

در چنین شرایطی است که همین امروز (۱۱ بهمن)، دولت آمریکا بار دیگر یقه نتانیاهو را در مساله شهرک‌سازی در مناطق اشغال شده می‌گیرد.

حالا با این وضع، و در حالی که نتانیاهو تلاش می‌کند زیرآب اوباما را جلوی هم‌حزبی‌های خودش بزند، او ۱۲ اسفند در کنگره سخنرانی خواهد کرد. بعدش برمی‌گردد و اگر انتخابات پایان سال را ببرد، باید تا روز ۱۸ آبان سال ۹۵ با رئیس جمهور ایالات متحده در موقعیت دردآور کارد و پنیر سر کند؛ دوره‌ای که می‌تواند به یکی از تاریک‌ترین و بحرانی‌ترین روزگار روابط اسرائیل و آمریکا تبدیل شود.

اگر شما فلسطینی بودید و گرفتار «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) در این دنیای پر زد و بند، دیگر چه آرزویی داشتید جز یخ زدن هر چه بیشتر روابط آمریکا و اسرائیل؟ اینطور که بویش می‌آید، راه‌حل شما قدرت گرفتن دوباره همین نتانیاهوی سرسخت است که روزگاری در جوانی در یک مناظره دانشگاهی گفت: فلسطینی‌ها کشور خودشان را دارند. اسمش اردن است!

پایان «سقوط» – مجموعه برنامه‌ای که برای بررسی رویدادهای ۲۸ مرداد سال ۳۲ ساختم

downfall2بالاخره کار سری برنامه «سقوط» به آخر رسید. دو هفته قبل از پخش قسمت آخر جای شما خالی رفتم مرخصی و حالا که برگشتهام، این متن را مینویسم تا پرونده سقوط را در اینجا ببندم!

این سری ۴۲ قسمت رادیویی بود. ۴۱ قسمت ۱۰ دقیقهای و یک قسمت ۲۵ دقیقهای. بهانه تهیه این سری، شصتمین سالگرد سقوط محمد مصدق بود و در فاصله بین ۲۸ مرداد سال گذشته تا ۲۸ مرداد امسال از رادیو فردا پخش شد.

هر ۴۲ قسمت به شکل متون مناسب برای انتشار در اینترنت در وب سایت رادیو فردا منتشر شدند که از اینجا میتوانید مطالب را ببینید و بخوانید. (نسخه رادیویی را هم میتوانید در ابتدای هر مطلب بشنوید.)

در ساوندکلاود هم در اینجا همه قسمتها در دسترس هستند. (تا الان که این مطلب را مینویسم ۳۹ قسمت از ۴۲ قسمت در ساوندکلاود منتشر شدهاند. اما باقی به زودی همین جا قرار میگیرند. مسئول قضیه، شبیه به من، در همین روزهای آخر تابستان رفته به مرخصی!)

از همه اینها مهمتر، نسخهای از مجموعه به شکل کتاب و همچنین ebook منتشر خواهند شد. تلاش من و باقی همکارانم در رادیو فردا این بود که کتاب همزمان با شصت و یکمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد منتشر شود اما متاسفانه مراحل تهیه کتاب به پایان نرسید. بهرحال این کتاب منتشر خواهد شد و نخستین کتابی خواهد بود که توسط رادیو فردا منتشر شده است.

احتمالا یک نسخه PDF هم در وب سایت رادیو فردا منتشر خواهد شد و به جز نسخههای چاپی، نسخههای الکترونیک رایگان خواهند بود. احتمال دارد که سراسر ۴۲ قسمت رادیویی به شکل یک کتاب صوتی هم منتشر شوند.

درباره این سری هم در صفحه مخصوص وب سایت رادیو فردا اطلاعات کافی هست. اما دشواریهای دور از انتظار تهیه یک برنامه منصف و دقیق و بیطرف درباره وقایع سال ۳۲، موضوعی است که در مقدمه کتاب به تفصیل دربارهاش نوشتهام. امیدوارم کتاب به زودی منتشر شود و آنجا بخوانید که تعصب عمیق درباره ۲۸ مرداد، تا چه اندازه حقیقت ماجرا را مخدوش کرده است.

همه تشکرها هم بماند برای مقدمه کتاب. اما تا همین جا یادآوری کنم که هر ایراد و اشتباهی در مجموعه هست، بر گردن من است. هر انتقادی را با جان و دل میشنوم. میتوانید به hosseinik@rferl.org ایمیل بزنید. یا همین جا کامنت بگذارید.

عصر حذف نظر مخالف و خرد کردن دهان منتقدان به سر آمده است، آقای دباشی!

من هم مانند خیلی از شما که این متن را می‌خوانید، تا دیروز – حدود ظهر به وقت اروپای مرکزی – برای حمید دباشی، احترامی ویژه قائل بودم. در نگاهم او یکی از اساتید فعال بود که هم نظراتش درباره مناقشه اسرائیل و فلسطین قابل اعتنا بودند و هم تفسیرهایش از عملکرد منتقدان غیرسکولار جمهوری اسلامی مانند میرحسین موسوی.

اما حالا متاسفانه، برخوردش با شخص من در روز گذشته، به کلی نظرم را درباره او تغییر داده. او حالا از نظر من – به عنوان یک شهروند عادی دنیای امروز – یک سانسورچی سرکوبگر است که تحمل منتقد و مخالف خود را ندارد.

ماجرا از این قرار است که او در نوشته‌ای نه‌چندان جدی، نظرش را درباره صفحه آزادی‌های یواشکی منتشر کرد. متن او به هیچ وجه پیچیده نیست و نمی‌توان تفسیر‌هایی خارق‌العاده از آن استخراج کرد. به جز قسمت ناسزاهایش به بی‌بی‌سی فارسی که احساس می‌کنم بیشتر نتیجه دشمنی شخصی است تا یک نظر حرفه‌ای و قابل اعتنا، درباره مخالفت مدنی زنان در شبکه‌های اجتماعی، این مضمون را با لحنی نه چندان مناسب نوشت: چرا که نه؟! بهار است و همانطور که به اقتضای طبیعت فصل جف‌گیری گیاهان و زنبورهای عسل فرا رسیده، خانمهای خوشگل ایرانی (مانند دختر خود من) حق دارند که روسری از سر بردارند و چه بسا این کارشان، بنیان قدرت را قلقلک بدهد. بنابراین «اگر این ملت ما رو این «صدا و سیما» و «بی بی سی فارسی» لاکردار به حال خودش بذاره والا با مادر ما طبیعت تبانی میکنند کارشونرو میکنند.»

من از خواندن این متن تعجب کردم و از آنجا که پست به شکل علنی منتشر شده بود و بیان نظر برای عموم آزاد بود، نظرم را بدون رودربایستی و در نظر گرفتن معذوریتهای رایج اصحاب رسانه در مواجهه با کسی مانند دباشی، پای متن او نوشتم.

من نوشتم: «این نوشته شما نه تنها تبلیغ سانسور به بهانه مخالفت با بی بی سی است، بلکه در بخش باورنکردنی آن، زنان منتقد و مخالف حجاب اجباری را به موجودات بی‌اختیاری تقلیل داده‌اید که در فصل بهار به قصد جفت‌گیری، حجاب از سر برداشته‌اند. من هم از خواندن این متن شوکه شدم، هم از آن چهار – پنج نفری که در فهرست دوستان من هستند و این نوشته را لایک زده‌اند! پریرو تاب مستوری ندارد؟ بهار امر به کار خیر و بعله برون کرده؟ واقعا شما استاد باسواد و محترم با این همه فدایی و پیرو، از مبارزه با حجاب اجباری این را فهمیده‌اید؟! از آن طرف هم بی‌بی‌سی فارسی «سیستم فاسدی» است بدون هیچ سند و دلیلی و از این بدتر، نباید این خبر را کار می‌کرد؟! دوست داشتید که بی‌بی‌سی فارسی شبیه به روزنامه‌های تهران بود و شما هم قاضی مرتضوی می‌بودید و سریع گوششان را می‌کشیدید که چرا این خبر را کار کرده‌اند؟»

دباشی در فاصله کوتاهی، از قدرتی که فیس‌بوک در اختیارش گذاشته استفاده کرد و نظر من را از پای متن خود پاک کرد. او در نخستین قدم در مواجهه با یک نقد بی‌پروا، مرا سانسور کرد.

در قدم بعدی بار دیگر از قدرتی که فیس‌بوک در اختیارش گذاشته استفاده کرد و امکان نظر دادن را به کلی از من گرفت. دباشی این بار مرا به کلی سرکوب کرد.

dabashi

به بیان ساده، دباشی به توقیف رضایت نداد. او قلمم را شکست و دهانم را خرد کرد تا نتوانم حرف بزنم. با دهان خرد شده در صفحه فیس‌بوک آقای دباشی، من دیگر نمی‌توانم حرف بزنم. نمی‌توانم در بحث مشارکت کنم. نمی‌توانم به نقد نظر خودم جواب بدهم. باید فقط شنونده باشم. کنایه او را بشنوم. نظر همراهش را بخوانم. و فقط نظاره کنم. با این دهان خرد شده و قلم شکسته امکان هیچ‌گونه مکالمه‌ای ندارم.

حمید دباشی زیر سئوال بردن و زیر سئوال رفتن را قبول ندارد. او نخستین عنصر حیاتی و کلیدی روشنگری را نفی کرده. اما عقبگرد او به همین سرکوبگری خلاصه نمی‌شود. او فراموش کرده که این رفتار دیکتاتورمآب هم چندان تعلقی به دنیای امروز ندارد. من می‌توانم هنوز حرف بزنم و در وبلاگم بنویسم که او مرا سانسور کرده و این متن را در فیس‌بوک هم منتشر کنم. و این کار را انجام می‌دهم. نه صرفا به این خاطر که اصرار داشته باشم نوشته آقای دباشی ضد زن است و توهین آمیز است. برای اینکه به او و کسانی که همانند او فکر می‌کنند یادآوری کنم، عصر حذف نظر منتقد و شکستن قلم و خرد کردن دهان به سرآمده و دنیای امروز به شهروندان منتقد اجازه می‌دهد که از سد سانسور عبور کنند و نظراتشان را آزادانه بنویسند. آقای دباشی! به قرن بیست‌و‌یکم خوش‌ آمدید. شما خودتان قربانی سانسورید و امکان انتشار بخشی از نظراتتان را در کشورتان ندارید. نگران نباشید. همیشه راهی هست که حرفتان را بزنید.

پی‌نوشت: ساعتی بعد از انتشار این متن در این وبلاگ سوت و کور و کم‌خواننده، آقای دباشی خودش لینک این نوشته را پای متن مورد بحث گذاشته است. این کار نشان می‌دهد که این استاد دانشگاه به خوبی به ابعاد منفی سانسور و نتیجه این بدنامی بر روی وجهه عمومی‌اش آگاه است. گذاشتن لینک این نقد در پای نوشته‌اش، از نظر من تلاش قابل ستایشی است برای رفع اشتباهی که از او سرزده. اما سکوتش در برابر آنچه من نوشته‌ام و از آن مهمتر، بسته بودن بخش نظراتش به روی من نشان می‌دهد که متاسفانه او هنوز ترجیح می‌دهد که ابزار سانسورش را از دست ندهد و منتقد را – من را – هر بار که خواست، هر طور که صلاح دانست وارد بازی کند. امیدوارم آقای دباشی از این تلاش شکست خورده دست بکشد و از خفه کردن مخالفانش کوتاه بیاید. از زمان انتشار این نوشته متوجه شدم که من نخستین قربانی سانسور آقای دباشی نبوده‌ام. در واقع او در ساعات اولیه انتشار مطلبش تمامی نقدهای مخالف خود را از پای نوشته‌اش حذف کرده و همه منتقدین را از امکان نظر دادن محروم کرده. اما فشارها بر او افزایش یافته. عده‌ای آرام آرام به حذف نظرات منتقدین اعتراض کردند و سرانجام او در قدم نخست به متن انتقادی اولیه من لینک داده و بعد هم از جایی با افزایش انتقادها، قید پاک کردن تک تک نظرات انتقادی را زده است. حالا که چند خط را به این پست وبلاگی اضافه می‌کنم، حمید دباشی به خوبی فهمیده که عصر حذف نظر مخالفان به سر آمده.

پی‌نوشت ۲: آقای دباشی من را از لیست سیاه بیرون آورد و امکان اظهارنظر در صفحه‌اش دوباره برایم باز شد. من هم این نظر را پای متن ایشان گذاشتم:

آقای دباشی! ممنون از اینکه بار دیگر به من اجازه دادید که در اینجا نظرم را بنویسم. ای‌کاش همه کسانی که امکان اظهارنظر را از دیگران سلب می‌کنند، مثل شما با یک پست وبلاگی نظرشان عوض می‌شد. (از همه کسانی که در زمان توقیف در اینجا نظر مرا منتشر کردند هم متشکرم.)

شدم شنونده مدعی و گنددماغی که مدام حسرت گذشته را می‌خورد

سالها برایم سئوال بود که چرا در کنسرتهای پرشور که صدای مرموز و قدرتمند گیتاربرقی، آدم را از هیجان به مرز جنون می‌رساند، از آدمهای میانسال خبری نیست. برایم سئوال بود که چرا فقط جوانها آن جلو بالا و پایین می‌پرند. وقتی سن آدم بالا می‌رود چه اتفاقی می‌افتد که دیگر از این همه شور و شلوغی کیف نمی‌کند؟

نه اینکه حالا احساس میانسالی داشته باشم اما آرام آرام، در آستانه کشف علت سئوال قدیمی‌ام. چون خودم که زمانی علاقه زیادی به موزیکهای جریان اصلی داشتم، هر روز بیشتر از کشف و شنیدن آهنگهای تازه فاصله می‌گیرم.

برای من علتش این است که بعد از این همه سال گوش دادن به موزیکهای مختلف، از یکنواختی آهنگهای بالای جدول فروش و خصوصا شباهتشان به هم و کپی‌کاری حقارت‌بارشان از گدشته، دلزده شده‌ام. حالا می‌بینم جوانتر‌ها جلوی کنسرت کسانی بالا و پایین می‌پرند که من سالهاست موزیکشان را شنیده‌ام، فقط نام گروهها فرق می‌کرد!

حالا با این وضعیت اگر گروهی از راه برسد و دل مرا به دست بیاورد، واقعا باید خوشحال باشد! من بدون اینکه بخواهم تبدیل شده‌ام به یک علاقه‌مند سخت‌گیر و غرغروی موسیقی.  شبیه کسانی که وقتی ما نوجوان بودیم معتقد بودند بعد از رولینگ استونز و باب دیلن و بیتلز، دیگر شنیدن هیچ موزیکی به دل آدم نمی‌شنید. شدم شبیه همان پیر پاتالهای مدعی گند دماغ. شدم دقیقا همان کسانی که عمری در دلم بهشان می‌خندیدم و سعی می‌کردم ازشان فاصله بگیرم

حالا نمی‌دانم برای مبارزه با این حس و حال است یا هر دلیل دیگری اما دقتم برای پیداکردن موزیکهای خوب مدتی است که بیشتر شده. گویی بازمانده‌های جوانی‌ام در تلاش است تا به ناامیدی میانسالی و روحیه محافظه‌کارانه‌اش بقبولاند که اشتباه می‌کند. همان اشتباهی که روزی علاقه‌مندان رولینگ ‌استونز کردند و عمری خودشان را از تحولات درجه یک موزیک محروم کردند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 5,041 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: