alternative

دقایقی با صدای بلند فکر کردن

سیستم

نمی دانم از کی و کجا ولی یک روز واژه هایم را همراه با سلول های خاکستری مغزم فروختم و با پولش یک بی ام و قرمز خریدم و دیگر هیچ وقت نتوانستم بنویسم. از آن روز وحشت زده شدم. حرفهایم را خوردم و عقلم را دادم دست سازمانی معظم و شدم برده سیستمی که قد بلند است و با اعتماد به نفس و لبخندی که رضایت ازش می بارد نگاهم می کند. رفقایم را از دست دادم. زندگی ام را تباه کردم. از همه چیز متنفر شدم. و حتی سلیقه ام مرا آزار می دهد. از اینکه شبیه سیستم قدبلند نیستم وحشت زده ام و از اینکه این واژه ها را بخواند و بی ام و قرمزم را پس بگیرد همیشه نگرانم.

تف

دسته‌بندی شده در: وبلاگ, , ,

2 Responses

  1. نیما نیلیان می‌گه:

    عالی نوشتی

  2. doodkeshpakkon می‌گه:

    از سیستم که بدتون میاد.اینجاروهم که تحمل نمی کنید.آدم می مونه چی بگه؟!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.