alternative

دقایقی با صدای بلند فکر کردن

بیان منصفانه٬ متعادل و حقیقت‌گوی روزنامه واشنگتن پست

واشنگتن پست در روز ۱۵ نوامبر و در آغاز حمله اسرائیل به غزه٬ در صفحه نخستش عکسی چاپ کرد از مردی که فرزند کفن‌شده خود را به آغوش کشیده و ضجه می‌زند. عکسی است بسیار تاثربرانگیز و دردناک.

گروههای یهودی – به ویژه یهودیان آمریکا – به چاپ این عکس به شدت اعتراض می‌کنند. استدلال برخی از معترضین این است که عکس چاپ شده٬ همه حقیقت را نمی‌گوید و چنین اقدامی٬ رویکردی متوازن برای پوشش اخبار درگیری غزه نیست.

پاتریک پکستون٬ مسئول بررسی شکایات وارده در روزنامه واشنگتن پست٬ پیگیر قضیه شده و توضیحاتی درباره انتشار این عکس نوشته است. او در این توضیح کوتاه٬ استدلال گروه عکس روزنامه واشنگتن پست را به دقت تشریح کرده است. (پیشنهاد می‌کنم این نوشته کوتاه را حتما بخوانید.)

این توضیح اما دو حاشیه زیرین دارد که از اصل ماجرا برای من جالب‌تر است.

اول اینکه اسرائیل و یهودیان٬ به راحتی جنگ تبلیغاتی را به فلسطینیان باخته‌اند و دستکم در مورد اخیر به رغم تلاش گسترده دولت کشورشان٬ نتوانستد همدلی افکار عمومی را برای حمله به غزه به دست آورند.

در بخشی از توضیح روزنامه واشنگتن پست با حوصله توضیح داده شده که وقتی صحبت از توازن – balance -  در پوشش خبری است٬ باید به این حقیقت توجه کرد که قدرت نظامی فلسطینیان بسیار محدود است و موشک‌هایشان مقدار کمی مواد منفجره حمل می‌کنند و دقت هدف‌گیری ندارند و در مناطق خالی از سکنه فرود می‌آیند.

در مقابل ارتش اسرائیل٬ قدرتمندترین ارتش خاورمیانه است و تمامی فناوری‌های پیشرفته ارتش آمریکا را در اختیار دارد. علاوه بر این٬ سپردفاع موشکی «گنبد آهنین»٬ پیشرفته‌ترین سیستم دفاعی در نوع خود است.

از اینها مهم‌تر٬ پکستون یادآوری می‌کند که سوژه عکس٬ یک روزنامه‌نگار بی‌گناه فلسطینی است که فرزند بی‌گناهش در بمباران اسرائیلی‌ها کشته شده است. اما تا آن زمان٬ هنوز حتی خون هم از دماغ یک اسرائیلی غیرنظامی نیامده بود و اصولا اتفاق مشابهی در آن سوی مرزها رخ نداده تا روزنامه واشنگتن پست با چاپ عکسی از طرف مقابل٬ توازن و تعادل را رعایت کند.

دومین نکته حاشیه‌ای جالب٬ قیافه کسانی است که اعتقاد دارند٬ رسانه‌های دنیا – یا رسانه‌های غربی یا رسانه‌های جریان اصلی (مثل سی ان ان٬ واشنگتن پست٬ رویترز٬ آسوشیتدپرس و …) رویه مشابهی در خبررسانی دارند و دربست در خدمت اهداف روسایی خاص (صهیونیست‌ها٬ امپریالیست‌ها٬ بنگاه‌های تجاری بزرگ٬ اسلحه‌فروشان٬ شرکت‌های نفتی و …) هستند!

متاسفانه این دیدگاه از نگاه من بی‌پایه٬ در بین روزنامه‌نگاران ایرانی بسیار طرفدار دارد. حتی اساتیدی هم هستند که به اشکال مختلف همین توهمات را به ذهن شاگردانشان منتقل می‌کنند.

برایم جالب است بدانم که این گروه در برابر چاپ این عکس در روزنامه واشنگتن پست و دفاع جانانه‌ آنها از چاپ عکس چه می‌گویند؟ و چطور در برابر این واقعیت که تفکرات کهنه‌شان چون خانه‌ای روی آب٬ از هم می‌پاشد٬ کماکان خودشان را توجیه می‌کنند که حق با آنهاست و هنوز کاسه‌ای زیر نیم کاسه هست؟

خروش خاطره خاکستر شده «اوهام»٬ در سالن برج آزادی

تنها دو روز دیگر در تهران٬ اتفاقی تاریخی می‌افتد و بغضی قدیمی می‌ترکد. بغضی که به آرزوها٬ ایده‌آل‌ها٬ خواسته‌ها و داشته‌های یک نسل گره خورده و آیینه غم‌انگیزی است از شکست و سرخوردگی.

 در روز چهارشنبه٬ ۲۹ شهريور ماه٬ شهرام شعرباف٬ خواننده٬ آهنگساز و سرپرست گروه جاودانه «اوهام» در سالن برج آزادی به روی صحنه می‌رود.

بلیط را می‌توانید از وب سایت ایران کنسرت بخرید

خواننده اوهام در تهران و بر روی صحنه٬ شبيه به رويای دوری است که ارزش‌های نمادين بسياری دارد.

اوهام نخستين گروه ايرانی بود که از زيرزمين آمد بيرون و صدايش را همه شنيدند. اين گروه ۱۲ سال پيش با کمک اينترنت به مردم معرفی شد. آن روزها هنوز خيلی‌ها درست نمی‌دانستند که اينترنت چيست و به چه دردی می‌خورد.

همزمانی ظهور اوهام و اينترنت٬ يکی از بخش‌های مهم زندگينامه اين گروه است. اما مساله مهم‌تر همزمانی ظهور اين گروه با قدرت سياسی اصلاح‌طلبانی است که بسياری را اميدوار کرده بودند و انتظارات بسياری درباره تغيير سبک زندگی ايرانيان وجود داشت.

يکی از جاهايی که به نظر می‌رسيد می‌تواند تغيير کند٬ دنيای موسيقی بود. شهرام شعرباف يک آلبوم راک دستش گرفت و رفت وزارت ارشاد. آن زمان ترکيب «آلبوم راک» شبيه به تابويی بود که می‌توانست عرش الهی را بلرزاند. فکر کنم کسانی که آلبوم «نهال حيرت» را در ارشاد آن زمان گوش کردند تا برای مجوزش تصميم بگيرند٬ تا دم سکته پيش رفتند.

دهه‌ای که گذشته٬ دهه فوران موسيقی راک فارسی بوده. شروع اين فوران «اوهام» بود. شهرام شعرباف٬ در آن زمان قطعاتی را اجرا می‌کرد که به شدت برای گوش‌ها ناآشنا و عجيب به نظر می‌رسيدند.

در اوهام٬ ريتم آهنگ‌ها و اشعار کلاسيک فارسی در زمينه‌ای رقص‌آور و پرهيجان٬ يک انقلاب به تمام معنا بودند. يک انقلاب عامه‌پسند با موزيکی که فهمش راحت بود و ملوديک بود و ريتمش در خاطر آدم می‌ماند.

در ارشاد٬ اين انقلاب به در بسته شعارهای توخالی اصلاح طلبان راحت طلب برخورد و از اينترنت سردرآورد. در اينترنت هم هرچند يک شب تا صبح زمان نياز بود تا يک آهنگ اوهام دانلود شود٬ ولی راحت‌الحلقوم بودن موزيک راک اوهام موجب شد تا خيلی زود در ميان همان تعداد محدودی که دستشان به اينترنت می‌رسيد٬ اوهام به يک ستاره تبديل شود.

خيلی‌ها که آن روزها عاشق اوهام بودند و در فوروم وب سايتش٬ قربان صدقه شهرام و باقی اعضای گروه می‌رفتند٬ آرزو داشتند که آنها را روی صحنه هم ببينند.

از همان زمان٬ شهرام شعرباف تلاش کرد که کنسرتی برگزار کند. همانطور که به آلبومش مجوز ندادند٬ به کنسرتش هم مجوز ندادند. به آلبوم دومش هم مجوز ندادند. بابک رياحی پور از گروه جدا شد. بيسيست گروه هم مهاجرت کرد به کانادا.

شهرام شعرباف تبديل شد به نماد موسيقی زيرزمينی. کماکان در زيرزمين. تنها. با خاطره گروه بربادرفته‌اش: اوهام. مشتی وهم.

حالا بعد از اين همه سال٬ بعد از اين همه ناکامی شهرام و اوهام و طرفدارانش و موزيک‌بازها و باقی ملت! ديدن او بر روی صحنه٬ آن هم در تهران٬ خروش غم است و فریاد سکوت و روایت سرکوب هر آنچه بودیم و داشتیم. شهرام شعرباف آیینه تمام نمای یک نسل است. آماده برای اوجی باشکوه٬ اما بال بسته اسیر قفس آهنین یک نظام سیاسی سرکوبگر.

شهرام روز چهارشنبه به نمایندگی از همه فریاد خواهد کشید.

کاترین، بازی پلی‌استیشن یا بازی زندگی؟!

چالش‌های زیادی در بازی‌های کامپیوتری روبه‌روی آدم قرار می‌گیرند که هر قدر غیرواقعی‌تر و دورتر از زندگی روزمره آدم باشند، هیجان‌آور تر به نظر می‌رسند.

من یک بار در میانه بازی Heavy Rain، باید برای کشتن یا نکشتن یک نفر تصمیم می‌گرفتم. این شخصیت روبه‌رویم زانو زده بود و التماس می‌کرد که کشته نشود. عکس‌های بچه‌های معصومش هم دستش بود. تصمیم با من بود و بازی این اختیار را می‌داد که نکشمش و بازی را ادامه دهم. این از آن چالش‌هایی است که از زندگی رومره من فاصله زیادی دارد.

اما بازی Catherine که اخیرا آن را تمام کردم، برعکس تمام بازی‌های دیگر، بخشی از زندگی روزمره بود. مثلا یکی از چالش‌های قهرمان داستان بچه‌دار شدن یا بچه‌دار نشدن است. و در تصویری کلی‌تر، آمادگی یک جوان ۳۲ ساله – قهرمان داستان – برای پذیرش مسئولیت‌های زندگی و دل کندن از دیوانه‌بازی و آزادی دوران مجردی و جوانی.

بازی عجیب و چندلایه‌ای است که برخلاف داستان مهیج و انیمیشن متفاوت و جذابش، Gameplay  خوبی ندارد. یعنی آنجا که باید بازی به معنای واقعی توسط بازی‌کن، انجام شود، مساله کابوس‌های شبانه شخصیت داستان است که باید از یکسری مکعب قابل حرکت بالا برود و بعضی جاها از دست هیولاهایی که متاثر از زندگی واقعی هستند، فرار کند. به معنای دیگر Gameplay، یک پازل تا اندازه‌ای هیجان‌انگیز است، نه بیشتر.

این میان در لابه‌لای کابوس‌ها، بازی‌کن در برابر سئوالاتی قرار می‌گیرد که پاسخ‌ها، انتهای بازی و پایان آن را تعیین می‌کند. اینکه شخصیت داستان با پذیرش مسئولیت زندگی به دوست دختر پنج ساله‌اش پیشنهاد ازدواج می‌دهد یا اینکه هنوز می‌خواهد در دنیای لاابالی و بی‌بند جوانی سر کند و از هفت دولت آزاد باشد.

 

 

 

کمیک کان، حج واجب عاشقان سوپرمن و جنگ ستارگان

اگر اهل کمیک استریپ یا ابرقهرمان‌هایی مانند سوپرمن و بتمن و اسپایدرمن هستید، یا شیفته فیلم‌هایی شبیه به جنگ ستارگان یا پیشگامان فضا – Star Trek – یا ایکس‌من هستید، احتمالا در لابه‌لای تعقیب خبرهای دنیای سرگرم‌کننده این شخصیت‌ها، به نام فستیوال «کمیک کان» برخورده‌اید.

«کمیک کان» مکه شیفتگان قهرمان‌های گوناگون دنیای سرگرمی است که هر سال شبیه به حج واجب در وسط ماه ژوئیه در سن‌دیگو برپا می‌شود و دهها هزار نفر از طرفداران کمیک و فیلم علمی-تخیلی و ابرقهرمان‌های باحال، در سه – چهار روز در آن شرکت می‌کنند.

کمپانی‌های بزرگ فیلم و بازی هم از این فستیوال ع‍‍ظیم استفاده می‌کنند تا محصولات خودشان را تبلیغ کنند برای همین خبرهای هیجان‌آور بسیاری مانند ساخت دنباله سوپرمن یا اسپایدرمن جدید در آنجا اعلام می‌شود.

حالا اگر می‌خواهید حسابی از «کمیک کان» و اهمیت این رویداد عظیم فرهنگی سردربیاورید پیشنهاد می‌کنم فیلم مستند «قسمت چهارم کمیک کان: امید طرفدار» را ببینید.

در این فیلم شخصیت‌های گوناگونی که در کمیک کان سال ۲۰۱۰ شرکت کردند انتخاب شده‌اند تا تصویری دقیق و در عین حال کلی از این فستیوال تهیه شود: یک زوج طرفدار عاشق که پسر قرار است به دختر در میانه یک کنفرانس کمیک کان پیشنها ازدواج بدهد، یک فروشنده کمیک که می‌خواهد یکی از کمیک‌های آنتیک خودش را نیم میلیون دلار بفروشد، یک گروه طراحی لباس که می‌خواهند طراحی لباس بازی موفق Mass Effect را به نمایش بگذارند و وارد صنعت طراحی لباس بشنوند و دو طراح جوان کمیک که می‌خواهند کارهایشان را به ناشران سرشناس نشان بدهند و حرفه‌ای شوند.

کمیک کان به عنوان یک پدیده کم نظیر فرهنگی به تنهایی بسیار جذاب است. سازنده این مستند با روایت داستان‌های گوناگون شخصیت‌هایش فیلمش را بسیار جذاب‌تر هم کرده و ساختار دراماتیک به آن بخشیده است.

مهمترین پیام مستند هم برای بسیاری مانند خود من آرامش‌بخش است: طرفدار جنگ ستارگان و دکتر هو بودن کار ضایعی نیست و آدم نباید به خاطر سنش از کمیک خواندن خجالت بکشد. دنیای کمیک و داستان‌های علمی-تخیلی و بازی‌های مرزشکن و سرگرم‌کننده‌ای مانند Mass Effect، پدیده‌های کم‌نظیری هستند که بشر باید برای خلقشان به خود ببالد.

۳۰ شب و ۳۰ کنسرت آنلاین در فستیوال iTuens

سپتامبر عزیز از راه رسید و پایان تابستان را سر و سینه‌زنان، به همراه کمپانی معظم Apple جشن می‌گیریم.

از روز شنبه، به مدت ۳۰ روز، تازه‌ترین دوره فستیوال موسیقی iTuens آغاز می‌شود و همه انسان‌ها در سراسر این کره خاکی به اجرای زنده گروهی از بهترین موزیسین‌های جریان اصلی موسیقی تجاری جهان دعوت هستند.

در فستیوال سال ۲۰۱۲ که کمتر از دو روز به آغازش مانده، از آندری بوچلی گرفته تا میوز و نورا جونز و جک وایت و پلن بی و البو و هات چیپ و کلی اسم کوچک و بزرگ دیگر صنعت موسیقی به روی صحنه می‌روند. هر شب یک یا دو یا سه ستاره از ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه به وقت لندن.

شب‌های که دو نفر اجرا دارند، اجراها از ساعت هشت و ۴۵ شروع می‌شود و شب‌های یک اجرا از ساعت ۱۰ شب به وقت لندن.

این اجراها تا آخرین روز ماه سپامبر، هر شب ادامه خواهد داشت.

اگر پای کامپیوتر هستید به راحتی از iTunes ، می‌توانید اجراها را زنده ببینید. بر روی iPhone و iPad و iPod هم می‌توانید با این اپلیکیشن، اجراها را زنده ببینید. اگر هم مثل من Apple TV دارید، منتظر باشید تا هر شب بر روی تلویزیون، به یک کنسرت مجانی دعوت شوید.

ضمن اینکه اصل کنسرت هم مجانی است. اگر لندن هستید و از فهرست بلندبالای این ۳۰ شب اجرا، می‌خواهید کنسرت یکی را از نزدیک ببینید همین حالا به وب سایت فستیوال بروید و اقدام کنید تا شاید بلیط مفتی گیرتان بیاید.

انقلاب یک تنه: تد ترنر و روزنامه‌نگاری بی‌طرف

یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های دنیای روزنامه‌نگاری آمریکا مردی است به نام تد ترنر که خودش روزنامه‌نگار نیست ولی به یکی از تاثیرگذارترین شخصیت‌های روزنامه‌نگاری آمریکا تبدیل شد و اغراق نیست اگر کسی بگوید او روزنامه‌نگاری رادیویی-تلویزیونی (Broadcast Journalism) را در دنیا متحول کرده است.

تد ترنر صاحب یک شرکت تبلیغات بر روی بیلبورد بود که در دهه ۶۰ میلادی تصمیم گرفت برای پولدارتر شدن رادیو بخرد. بعد از مدت کوتاهی او یک تلویزیون محلی هم خرید. و روزگارش به این می‌گذشت که چگونه با این رسانه‌ها پولدارتر شود.

در دهه ۷۰ میلادی و آغاز آهسته تلویزیون‌های کابلی، تد ترنر به دنبال ایده تازه‌ای بود تا در دنیای تلویزیون پولدار شود. او فکر کرد که یک تلویزیون ۲۴ ساعته خبری تاسیس کند اما برای اینکه آدمهای بیشتری تلویزیونش را ببینند و آگهی‌ها گران‌تر شوند، ایده این بود که تلویزیون از نظر سیاسی به هیچ حزب و گروهی وابسته نباشد.

تد ترنر فکر کرد که مفسرهای وابسته به تلویزیون نباید از هیچ حزبی حمایت کنند و بهتر است که هواداران هر دو حزب اصلی حاکم در آمریکا به یک میزان در تلویزیونش حضور داشته باشند. تد میلیونری بود که رویای میلیاردر شدن در سر داشت. او با این ایده تلویزیونی تاسیس کرد که دنیای روزنامه‌نگاری را برای همیشه تغییر داد. نام این تلویزیون که تد ترنر را میلیاردر کرد «شبکه کابلی خبر» بود. یا Cable News Network. تلویزیونی که با حروف اختصاری‌اش یعنی CNN به یکی از مهم‌ترین ارگان‌های خبری جهان تبدیل شد.

انگیزه اصلی من از خواندن کتاب زندگینامه تد ترنر به نام «مرا تد صدا کن – Call Me Ted»، آشنا شدن با بنیانگذار سی ان ان بود. اما وقتی کتاب را خواندم فهمیدم که سی ان ان یکی از شاهکارهای زندگی اوست. از شبکه سرگرمی TNT تا کانال سراسر کارتون Cartoon همه ایده‌های او و متعلق به او بوده‌اند.

از قسمت‌های کسالت‌بار کتاب درباره فعالیت‌های ورزشی تد ترنر که بگذریم، باقی کتاب بسیار جذاب است چون تد ترنر شخصیت چندلایه جذابی است که ایده‌های غریبی در ذهنش لول می‌خورند و او همه را در کتاب نوشته. ضمن اینکه به شکل هوشمندانه‌ای، اتوبیوگرافی تد ترنر به شکل دراماتیک نوشته شده و هرازگاهی اتفاقی مهم آدم را به خواندن کتاب ترغیب می‌کند.

این میان خواندن کتاب برای گروهی از همکارانم که با روزنامه‌نگاری بی‌طرف و چگونگی شکل‌گیری آن و نفع اقتصادی بی طرفی و استقلال روزنامه‌نگار آشنا نیستند، بسیار مفید است.

دلایل حرفه‌ای اشتباه صدا و سیما در پوشش خبر زلزله آذربایجان

پوشش خبر زلزله آذربایجان در صدا و سیما متناسب با اصل خبر نبود. به ویژه شبکه خبر که عمده ساعات روز اول و دوم بر روی میز کار من روشن بود٬ در پوشش خبرهای زلزله بسیار ضعیف بود.

به دلایل حرفه‌ای که در ادامه می‌نویسم٬ سردبیران و دبیران تصمیم‌گیرنده در شبکه خبر یا واحد مرکزی خبر باید بازخواست شوند. مگر اینکه تصمیم ادیتوریال در این میان نقشی نداشته و تصمیمی خارج از تحریریه و اصول روزنامه‌نگاری در این زمینه دخیل بوده که مسئولیت را از شانه ادیتورها٬ بر دارد.

اگر استدلال حرفه‌ای مطرح باشد٬ دبیر تصمیم‌گیرنده می‌تواند به تعداد کشته‌ها استناد کند و بگوید در این زلزله حدود ۳۰۰ نفر مرده‌اند و برای همین با زلزله بم یا رودبار قابل مقایسه نبوده است.

این استدلال درست است. از نظر ارزش خبری «فراوانی» اهمیت زلزله آذربایجان آنقدر زیاد نیست. این موضوع می‌تواند توجیه مناسبی برای قطع نکردن تمامی برنامه‌های عادی باشد. (در زمان زلزله بم تمامی برنامه‌های عادی شبکه خبر٬ از نخستین ساعات صبح روز بعد از زلزله قطع شدند.)

خبر زلزله آذربایجان ارزش «فراوانی» را ندارد٬ اما ارزش‌های دیگری دارد که عملکرد شبکه خبر و واحد مرکزی خبر را زیر سئوال می‌برد.

زلزله یک رخداد ناگهانی است. مدام تکرار نمی‌شود. برای همین از نظر ارزش «بسامد – Frequency»٬ اهمیت بسیار بالایی دارد و شبیه به سقوط هواپیمای مسافربری٬ در نخستین ساعات می‌تواند حتی خبر فوری باشد.

زلزله خبر منفی است. خبرهای بد می‌توانند مهم‌تر باشند. زلزله فارغ از تعداد کشته ها٬ ارزش خبری «منفی بودن – Negativity» را در خود دارد.

زلزله دور از انتظار و غیرقابل پیش‌بینی است. ارزش «غیر قابل پیش‌بینی بودن – Unexpectedness» در رخداد زلزله وجود دارد. از این منظر لزوما همه بلایای طبیعی شبیه هم نیستند. مثلا سونامی یا توفان می‌توانند قابل پیش‌بینی باشند٬ اما زلزله اینطور نیست. از این منظر٬ زلزله یکی از بهترین نمونه‌ها برای این ارزش خبری است.

زلزله مساله جامعه ایران است. ایران کشوری است که بر روی کمربند زلزله قرار دارد. نگرانی از زلزله همیشه همراه برخی از شهروندان است و هشدارهای بسیاری درباره وقوع زلزله‌ای بزرگ در پایتخت منتشر شده است. برای همین زلزله می‌تواند مساله شخصی مخاطب هم باشد. در ایران ارزش‌های خبری Personalization و معنا دار بودن Meaningfulness ٬ می‌تواند برای زلزله در نظر گرفته شود.

از میان ارزش‌های هفت‌گانه سنتی هم٬ فراگیری – Impact زلزله برای مخاطب ایرانی٬ با مخاطب جایی شبیه به جمهوری چک که در عمرش یک زلزله نداشته متفاوت است. ایران از این منظر شبیه به ژاپن است. زلزله خبر مهمی برای مخطاب ایرانی است چون با آن درگیر است و به طور متوسط در هر دهه با یک زلزله بزرگ رو به رو است.

با توجه به ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی بودن٬ زلزله واقعه‌ای عجیب و غیرمعمول است. راههای مقابله با آن بسیار محدودند. ویدئوهایی که از هنگام وقوع زلزله منتشر می‌شود شبیه به فیلم‌های سینمایی و غیرقابل باور است. از این نظر٬ زلزله دومین ارزش خبری سنتی «غریب بودن – The Bizarre» را در خود دارد.

زلزله در آذربایجان با زلزله در بورکینافاسو برای مخطاب ایرانی تفاوت دارد. این سومین ارزش خبری سنتی زلزله آذربایجان «مجاورت – Proximity» برای مخاطب ایرانی است.

متاسفانه فارغ از ملاحظات غیرحرفه‌ای روزنامه‌نگاری ایران٬ عدم آگاهی از اصول حرفه‌ای هم به اشتباهات بسیاری منجر می‌شوند. نگاهی به خبرهای اصلی واحد مرکزی خبر در طول یک روز به خوبی نشان می‌دهد که متاسفانه تصمیم‌گیرندگانی با حداقل دانش لازم٬ در این رسانه سرکارند. در دنیای معقول و منطقی امروز٬ یک رسوایی شبیه به آنچه بر سر زلزله آذربایجان رخ داد٬ زمان مناسبی برای رفع مشکل است.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 46 مشترک دیگر بپیوندید